X
تبلیغات
باران یعنی تو بر می گردی...
باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

نمایشگاه انفرادی نقاشی های سهیل مختار با نام «آینده ی اندوه»

در نگارخانه شیرین

افتتاحیه نمایشگاه ۵ اردیبهشت ماه از ساعت ۱۶ الی ۲۰.

نمایشگاه تا تاریخ ۹ اردیبهشت ماه از ساعت ۱۱ صبح تا ساعت ۲۰ دایر می باشد.

 

 آدرس نگارخانه: تهران- خیابان ولنجک- کوچه هجدهم- پلاک ۹

 

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

همراه ابرها

می رفتم

تا همه ی شعرهای ناتمام

و بوسه های ماسیده بر تن شب

تا واژه های شرجی صبح

با تو

با بوسه های بارانی

تا ته خواب های ناتمام ...

(غلامرضا نصراللهی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, غلامرضا نصراللهی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

برف هم که نباشم

آب می شوم

زیر تابشت

چای در فنجان

سرد شده است

ما تشنه ی دیدار هم

آنجا که ایستاده می خوابم

عمیق تر از هر خوابی

دلم شانه هایت را می خواهد

(ساره دستاران)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

لبت ات را جلو بیاور

نترس نمی خواهم ببوسمت

من آنقدر ساده ام که روی مین ها بازی می کنم

حالا که آسمان به زمین آمده است

ستاره ای به موهایم بزن

(فائزه سورسوری) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فائزه سورسوری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

تاس‌ها هیچوقت خالی از اتفاق نمی مانند

مالارمه

دیدنی از دور می‌آید

و هرچه دیدنی‌ست آمدنی ست

 

آمدنی چهره‌ای شناخته ندارد

ناشناخته چهره ندارد

 

چهرۀ او کشفِ چهره‌ای‌ست از او

که در میان دو لب می‌گذرد

و در میان دو لب جز هوای بین دو لب

بر لب نمی‌گذرد

گاهی که می گذرد

 

دیدنی چهره‌ ای شنیدنی دارد

با پوستی شناخته از حرف  از هجا

وقتی به لحظه‌ی تصادف  اتفاق می‌دهد

سفیدِ صفحه دست

سفیدِ صفحه تاس

 

یک دست تاس

و آنچه را که نمی بینم

پیغام آنچه که می بینم

(یدالله رویایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, یدالله رویایی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

دیگر چیزی نمی خواهم

مگر صدای نجوایی

که چیزی بگوید پنهان

پنهان کند سکوت مرا

مثل زمین گورستان

که چیزی نمی خواهد

مگر صدای خش خش برگی از باد

(شهاب مقربین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب مقربین
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

درخت ها

بهار را

به جا نمی آورند

پرنده ها

پرواز را

و ما

نشسته بودیم

بر خاک

با انگشت های گیج

و هر چه خط می کشیدیم

تنها به یاد می آوردیم

که این شکل خنده نیست

باران گرفته بود و

بند نمی آمد

(مهدی مظفری ساوجی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی مظفری ساوجی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

بلیط قطار را پاره می کنم

و با آخرین گله ی گوزن ها

به خانه بر می گردم

آن قدر شاعرم

که شاخ هایم شکوفه داده است

و آوازم

چون مهی بر دریاچه می گذرد:

                                     شلیک هر گلوله خشمی است

                                                      که از تفنگ کم می شود

                                    سینه ام را آماده کرده ام

                                    تا تو مهربان تر شوی

(گروس عبدالملکیان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, گروس عبدالملکیان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

گفتی: چرا دوستم داری؟

تمام پرنده ها سکوت کردند

من

به قایقی نگاه کردم

که به دریا می رفت

گفتی: چقدر دوستم داری؟

آفتابگردان ها به سمت آفتاب چرخیدند

من

به عقابی نگاه کردم

که با آسمان اوج می گرفت

گفتی:

مرا بیشتر دوست داری یا شعر را؟

دیگر شعر نگفتم

رفتی

تا برای خودت شاعری پیدا کنی

(پوریا گل محمدی)

از مجموعه اینجا هیچ خیابانی بی طرف نیست/ آوای کلار/ ۱۳۹۰


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, پوریا گل محمدی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

میان آفتاب های دو به دو

همیشه ابری ست که زیر طغیان زمستان

بهار را بهانه می کند

تا روی نیمکت های خالی

تلاوت باران بشنود

مبادا ترک بردارد باورهایمان؟

عشق های فراموش شده

هیجان های خالی

آفتاب های همیشه خسته

تکه تکه تکه

چیزی جز درد نیستند

می دانی؟

درد دارم همیشه

فراموش خواهم شد...

(شیوا فرازمند)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شیوا فرازمند
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

چقدر گل ها دیوانه هستند

بی قید و بی خیال

و چشم بسته راه می روند

برگ هایشان چه دیوانه وار سبز می شود

از همه جهت

و در باد دیوانه وار زمزمه سر می دهند

چه می گویند

این گل های بی قید

این برگ های بی خیال

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

دیر زمانی چنین بودم

ستاره ای به دستم از نم رویا خیس

حال که می خواهم زندگان را سایه ای باشم

غم مردگانم نیست.

میان ابروها

چه چیز می افتد؟

وقتی نگاه

از آسمان ملال می گیرد

تنها تو باش که فرداها

اگرچه بی خورشید

با نام تواند.

(مجید فروتن)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مجید فروتن
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

پرنده ی خود به باد در داده

دیدنی ساز باد بود

و می نمایاند تا کدام ست سوی باد

بادی که آتش یاقوت را بر انگشت تو می خاموشد.

(بیژن الهی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن الهی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

نمی توانم گفت

با تو این راز نمی توانم گفت

- در کجای دشت، نسیمی نیست

که زلف را پریشان کند-

آرام!

آرام!

از کوه اگر می گویی

آرام تر بگوی!

بار گریه ای بر شانه دارم!

برکه یی که شب از آن آغاز می شود

ماهی اندوهگین می گردد

و رشد شبانه ی علف

پوزه ی اسب را مرتعش می کند

آرام!

آرام!

از دشت اگر می گویی

گیاهی که در برابر چشم من قد می کشد

در کدامین ذهن ست

به جز گوسفندی که

اینک! پیشاپیش گله می آید

آه! می دانم

اندوه خویشتن را من

صیقل نداده ام!

بتاب رویای من!

به گیاه و بر سنگ

که، اینک! معراج تو را آراسته ام من.

گرگی که تا سپیده دمان بر آستانه ی ده می ماند

بوی فراوانی را در مشام دارد!

صبحی اگر هست

بگذار با حضور آخرین ستاره

در تلاوتی دیگرگونه آغاز شود.

ستاره ها از حلقوم خروس

تاراج می شود

تا من از تو بپرسم!

اکنون، ای سرگردان!

در کدام ساعت از شبیم؟

انبوهی جنگل ست که پلک مرا

بر یال اسب می خواباند

و ستاره یی غیبت می کند

تا سپیده دمان را به من باز نماید.

 

میراث گریه، آه

در قوم من

سینه به سینه بود.

(هوشنگ چالنگی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هوشنگ چالنگی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

تا صبح، پلک مرا که می گذری

من روی آهن شاد

شادی آهن می شوم

در قاب بی حصار خاکستر

از چهره ی تو رستن می شوم

و در صدای رشد وقت

نیلوفر تن می شوم.

(یدالله رویایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, یدالله رویایی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

جزایر و اقیانوس ها را در می نوردم

کنار تو می نشینم

بر مویت دست می کشم

با تو سخن می گویم

بر می گردم

بی آنکه مرا دیده باشی.

حیرت مکن که پنجره باز است و عروسک هایت می خندند.

(محمد شمس لنگرودی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد شمس لنگرودی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

انبوه شاخه های درختان را

دستی کنار می زند.

پروانه ای عبور می کند

                           آنگاه

از جویبار نور.

اندوه سال های خزانی را

وقتی کنار می زنم و

                        می خواهم

برخیزم و کنار درختان سبز بنشینم

دستی کنار می زندم

                           ناگاه.

(کاظم سادات اشکوری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کاظم سادات اشکوری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

سرخوشانه می رسی و

مرا به خلوت خویش می خوانی

هرم صدایت را

دوست می دارم

چراغی روشن کن!

(محمود معتقدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

هم آشوبگری و هم خاموش

کولی وار می توان دوستت داشت

همین که باد را به آغوش می کشی

(محمود معتقدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

سیبی رها بودم

                   بر پهنه ی آب

و رهایی

سرگردانی بود

کاش دست هایت نزدیک بودند

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

در آوازها

به سویت می آمدم

و باد، بالم بود

اما تو دور بودی

                  دور

                  همچون کوهی در رویا.

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

هر روز 

دوبار غروب می کند

خورشید

از سپیده دمی 

که نیستی

(بابك فرهادنيا)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بابک فرهادنیا
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

درخت قسم نمی خورد

فقط

شکوفه هایش را به رخ می کشد

اینک

اگر چه شاخه ها عریانند

اما تو باور کن

بهار

همین چند روز پیش آمده بود

و تو خواب بودی

حتی

سایه ی خورشید هم به روی کوچه افتاده بود

***

حالا

اگر بهار را ندیدی

برای چند قطره باران دلگیر نباش

ما بغض تمام ابرهای دنیا را

                                 در گلو داریم

چشمانت را به سوی آسمان بگیر

تا بباریم

(رضوان ابوترابی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رضوان ابوترابی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |

زمان همه چیز را درست می کند!

گرمای آفتاب را می آورد

تا آب گلدان ها را بخار کند.

موریانه ها را می آورد

تا صندلی خالی ات را با خود ببرند

و عنکبوت ها را

تا روی قاب عکس ات

شکار یاد بگیرند.

زمان همه چیز را درست می کند.

و من نشسته ام

به جهانی فکر می کنم

که قلب در آن

تنها تکه گوشتی ست

که فاسد می شود.

(محسن حسین خانی)

از مجموعه کودکی ام را پس بدهید/ نشر اقلیما/ ۱۳۹۳


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محسن حسینخانی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

امشب دوباره آمده ام، باز هم سلام

من را ببخش مرد غزل های ناتمام

من را ببخش بابت احساس خسته ام

من را ببخش بابت این فکرهای خام

این حرف ها درون دلم درد می کشید

این حرف ها وجود مرا داد التیام

گفتی کلافه می شوی از این حضورمحض!

گفتی عذاب می کشی از دست من مدام

گفتی نگاه هرزه ی من با تو جـور نیست

گفتی که پاک هستی و این فعل ها حرام!

گفتی و باز گفتی و هی اشک پشت اشک

مابین پلک های ترم، کرد ازدحام

می خواستم فقط بنویسم چرا؟ چرا؟

می خواستم بگیرم از این شعر انتقام

اما دلم شکسته تر از این بهانه هاست

خو کرده ام به عادت دنیای بی مرام

من با زبان تلخ تو بیگانه نیستــم

من با هزار درد غم انگیز، آشنام!

شاید غزل هوای دلم را عوض کند

شاید رها شوم کمی از این ملودرام

این بیت ها همیشه مرا فاش می کنند

این بیت ها روایت تلخی ست هر کدام...

(زهرا شعبانی) 


برچسب‌ها: غزل معاصر, زهرا شعبانی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر