باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

لیلی

چشمت خراج سلطنت شب را

از شاعران شرق طلب می کند

من آبروی عشقم

هشدار

           تا به خاک نریزی...

بنشین بانوی بانوان شب و شعر

                                                    خانم

لیلی

کلید صبح

در پلک های توست...

لیلی

با من بودن خوب است

من می سرایمت


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

تو را می سرایم و

سروده هایم را

                  بر آب ها

                            فرو می خوانم

بر درخت ها و

                پرندگان

بر سنگ ها و ستارگان

تو را می سرایم و

                      زلال می شوم

                                        در نفس های آخرم.

(رحمت حقی پور)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رحمت حقی پور
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

چک

      چک

قلبم می چکد

مثل قطرات شمع واژگونه ای

روی انگشتان پایم

                     از شادی دیدارت

(خاطره حجازی)

                


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, خاطره حجازی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

ماه همیشه بدر نیست

گاهی هلال می شود مانند ابروی تو

گاهی تمام می شود

بدر تمام من!

من که تاب خانه ی تاریک ندارم

کاری بکن که ماه همیشه در گوشه ی آسمان کامل بتابد

کار تو نیست می دانم اما کاری بکن

                         من تاب خانه ی تاریک تر از قلب خود ندارم

                         که همیشه منزلی برای تو فراهم دارد

(شایان محمدی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شایان محمدی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

دلدارم

اگر به خانه باز نگشتم

به جنگل بیا

تا درخت بلوط کهنسال

نام قاتلم را

به تو بگوید

(حسن خاتمی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حسن خاتمی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

خم می شود در مهتابی

تا لباس صورتی اش را بردارد از سبد

و پهنش کند بر بند رخت

خدایا

مهتابی روبرو را از من نگیر

رنگ صورتی و

                خطوط سپید خم شده را

(رضا چایچی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رضا چایچی
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

گاهی شعر سراغم را می گیرد

گاهی تو

چه فرقی می کند

هر دو ختم می شوید

به دلتنگی های من

(محمد تقی جنت امانی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد تقی جنت امانی
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

بادها

حضورت را

از همه ی سمت ها می پرسند

دزدهای دریایی

آنچنان محو تو می شوند

که جزایر یاقوت و مرجان

از یاد می رود

همه ی نقشه های جهان

تنها در کف دست های توست

الهه ی بی قرار

(شهرام پوررستم) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شهرام پوررستم
نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

با ساعت دلم، وقت دقیق آمدن توست

من ایستاده ام، مانند تک درخت سر کوچه

با شاخه هایی از آغوش

با برگ هایی از بوسه

با ساعت غرورم اما

من ایستاده ام، با شاخه هایی از تابستان

                    با برگ هایی از پاییز

هنگام شعله ور شدن من هنگام شعله ور شدن توست

ها... چشم ها را می بندم

ها... گوش ها را می گیرم

با ساعت مشامم - اینک- وقت عبور عطر تن توست

(محمد علی بهمنی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد علی بهمنی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

دو تا قمری

پشت پنجره 

لانه کرده اند

یعنی همین روزها می آیی؟

(علیرضا بهرامی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علیرضا بهرامی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

دوست داشتنت

پیراهن نازکی ست

که آرام از روی بند

برمی دارم

(غلامرضا بروسان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, غلامرضا بروسان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

تو می آیی

با دامنی که در طوفان تاثیر می گذارد

و من جوی آبی می شوم

که از کنار تو بگذرم

(غلامرضا بروسان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, غلامرضا بروسان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

مولانای گیسوان من

سرگردان کدام مثنوی

خورشید کدامین چشم

دیوان هایم را بباران!

من بی سرزمین ترین لیلی

خاموش ترین صدای بارانم

(فریده برازجانی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریده برازجانی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

دفتر

یک متر با میز فاصله دارد

میز

یک متر با تخت

تخت

یک متر با دیوار

و من که روبروی توام

                         اصلا دیده نمی شوم

جهان

یک متر با تو فاصله دارد

و من

یک جهان با تو

(مجید باریکانی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مجید باریکانی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

نمی بینی ام  اما

چشم که می گشایی

فشرده می شوم در خود

چشم که می بندی

سر می خورم پایین!

من این جایم عزیزم

درست همین جا

                     پشت پلک های تو!

(ساعد باقری)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساعد باقری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

آسمان تکرار تازگی هاست

و من یکی از سنگ های سرگردان آن.

بانو!

گیسوانت را با که تقسیم کرده ای

                                          که باد مجنون است؟

ای خطر شیرین!

                   نگاه کن

دریا در چشم های تو می وزد

راستی

         شانه هایت کجاست؟

                     تا آبرویم را برآن بتکانم.

(محمود اکرامی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود اکرامی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

آرمیده میان دو پلک توام

که این حضور پنهانی

لهجه ی غریبی دارد

تا دور می شوی

از گلوی یک ستاره

سر می خورم

تا نامت را

دوباره جار زنم!

(یارمحمد اسد پور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, یارمحمد اسد پور
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

ما،

خاطره ی باران هاییم

که از ذهن آسمان پاک شده است.

از این پس

دعای باران را

به نام من

و به نام تو

خواهند خواند.

(امیر آقایی)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, امیر آقایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

آری می شود

می شود با خیال تو

تمام جاده های جهان را پیمود

تنها به من بگو

در کدام آبادی پنهان شده ای؟

به کسی نگو

من از جغرافیای جهان

فقط

راه خانه ام را بلدم!

(امیر آقایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, امیر آقایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

آسانسور که ترس ندارد

هم بالا می برد هم پایین می آورد

و جای دنجی است

برای نگاه از نزدیک

تپش قلب

و اظهار عشق

(علیرضا آبیز)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علیرضا آبیز
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

فرقی نمی کند از کدام کوچه می آیی

من گوش هایم را

                    روی کفش های تو

                    کوک کرده ام

(بکتاش آبتین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بکتاش آبتین
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

دهانم می سوزد

وقتی که نام تو را

بر لب می آورم

(بکتاش آبتین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بکتاش آبتین
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم                         


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

این بار تمام شاخه ها را

به دست باد داده ام

برگ ها را

شکوفه ها را و

میوه ها را

تا در سرنوشتی دور از خودم

زیر نوازش های تو

بایستم.

(ندا آبکاری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ندا آبکاری
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

هرچه زمان می گذرد

شعر را بیشتر دوست دارم

زیرا شعر

چونان زیباروی مرددی است

که روز با او

وعده ی دیدار می گذارم

اما به ندرت می آید

یا هرگز نمی آید

(عبدالله پشیو)


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر کرد, عبدالله پشیو
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

دارم فکر می کنم

به شیرینی قراری که نگذاشتیم

به تلخی بوسه ای که گم شد

اینجا

روزی چند نفر

با پیراهن چهارخانه

روبرویم لبخند می زنند

اما چه کنم

وقتی دلم

برای خانه های پیراهن تو

تنگ می شود

(سمیرا چراغ پور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمیرا چراغ پور
نوشته شده در تاريخ جمعه سی و یکم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

1)

از «من» 

چیزی جز «تو» نمانده بود

آن هم

با دست خودت

در زیر سیگاری بعد از ظهر

له شد

2)

دیوانه نیستم

وقتی با صدای بلند

جلوی بلندگو سکوت می کنم

دارم نام تو را فریاد می زنم!

(امید صباغ نو)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, امید صباغ نو
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

اما نه برای تو

بسیار نشسته ماندم ای یار

در روبروی تو روی تو

روی من را هزارتر می کرد

تا روی هزار تو ای یار

بسیار شدم

بسیار شدم تا بی روی خویش

در روبروی تو بسیار بماندم عیار

                                     ای یار!

(یدالله رویایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, یدالله رویایی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

کمی تغییر کرده ام

برای شناختنم

عکسم را مچاله کن!

(احسان پرسا)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, احسان پرسا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سی ام مرداد 1393 توسط حسرت باران |
صندلی در جاده منتظر است

آفتاب می آید و می رود

باران می آید و می رود

برف می آید و می رود

اما تو

نه از جاده می آیی

نه از قلب من می روی

(پونه ندایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پونه ندایی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر