باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

حتا از آدمک برفی

شال و کلاهی بر جا می ماند

و هویج کبودی بر چمن زرد،

 

اما به یاگار از تو

نمانده در این خانه هیچ

جز سرمای قلب یخ زده ات.

 


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

بر آب ها 

صدای گام سپیده دم است:

زنی که شادمانه

                      بر پله ها گذر دارد!

(یدالله رویایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, یدالله رویایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

با چشم های زرد

پاییز در ایوان خانه نشسته بود

و من به پرندگانی پیر فکر می کردم

که دیگر هیچ کوچی

از مرگ دورشان نخواهد کرد

به این که تنها چند پله ایم

در فاصله ی دو پاگرد

و نبض دست هایم

تیک تاک بمبی ست

که زمان انفجارش را پنهان کرده اند

...

پاییز در ایوان خانه نشسته است

و من به دست های خاک فکر می کنم

که حتا اگر تمام جنازه ها را بپوشانند

موهای تو چون گندمزاری

از لای انگشت هایش بیرون می زند

(گروس عبدالملکیان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, گروس عبدالملکیان
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

می خواستم بمانم

رفتم

می خواستم بروم

ماندم.

نه رفتن مهم بود و

نه ماندن.

مهم

من بودم

که نبودم.

(گروس عبدالملکیان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, گروس عبدالملکیان
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

حتی از آدمک برفی

شال و کلاهی برجا می ماند

و هویج کبودی بر چمن زرد

اما به یادگار از تو

نمانده در این خانه هیچ

جز سرمای قلب یخ زده ات.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

درخت ها هم می توانند

قد بکشند

و از برج ها هم بلندتر شوند

اما عقل شان می رسد.

نباید آنقدر بالا بروند

که پرنده ها اذیت شوند.

برج ها اما اصلا

به این چیزها

فکر هم نمی کنند

از آسانسورها بالا می روند

می روند لابلای ابرها

و از آن بالا

آدم ها را مورچه می بینند و می خندند.

ما هم که همین پایین

نشسته ایم روی نیمکت پارک ها

و دل مان را به همین گنجشک ها خوش کرده ایم.

(هادی خورشاهیان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هادی خورشاهیان
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

من که بیکار نبوده ام

شبانه بروم آن طرف دیوار چین

و این همه سیب را از باغستان ها بچینم

خدا خودش می داند

سیب ها گاهی اوقات همین طوری

از درخت می افتند

قل می خورند و می آیند

از همه ی راه ها به سمت خانه ی تو.

سیب ها هم تو را دوست دارند دخترم

می خواهند آن ها را گاز بزنی

و در مزارع بدوی و بخندی.

گاهی اوقات سیب ها خودشان

در باغستان ها گم می شوند

و سر از خانه ما در می آورند.

(هادی خورشاهیان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هادی خورشاهیان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

خسته از راه می رسی

دسته کلیدت را بی حوصله می اندازی

در سبد قبض های نپرداخته

و پاهای مرطوب و سردت را

به سمت آتش شومینه

دراز می کنی

***

من همچنان که

کنده ای بر آتش می گذارم

به یاد می آورم

آخرین باری را

که از دریا بیرون آمدی

و من

بر پلکان سیمانی ساحل

کنار رد آبچکان قدم هایت

آن قدر نشستم

تا در آفتاب نیمروز

بخار شدند.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

خورشید دیوانه

هر روز سلام می کند و می خندد

دیوانه تر از خورشید

من و ماه

که هر شب در خانه ات آفتابی می شویم

دیوانه های این شهر زیاد نیست

یکی منم

یکی ماه

یکی خورشید

(فرید مرادی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فرید مرادی
نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم دی ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
برگ ها

از دستان تنومند درخت

خود را به پایین پرتاب می کنند

تا تو از این خیابان عبور کنی و

بر ته کفش هایت بوسه بزنند

(فرید مرادی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فرید مرادی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

تا حیرت حیران لبانم

ادامه دهد

جستجوی تو را

سطری روشن

از دستانت می بارد

در متنی که منم

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

چشم خبرهای تو

چشم راه من است

و خبرهای تو

با چند چشم

از چند جای زمان

عرضه می شود به دلم

و غرق می شوم در چند چشم

و فکر می کنم به چند جای زمان

تا خبرهای تو

                 راه من شود

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم دی ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

و معنی لبخندت

نشسته به جانم

سراسر شب

بر می خیزم و

تمام دلم را

در لبخندت می بازم

تا نقطه ای شوم

در راه اشاره ات

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

بر خون اولین صدا

آخرین فکر مرا بخوان

من خاکستر مورب آتشم

من به اعتماد حرفی زیر آفتاب می پوسم

گل ها چرا سر بر خاک بی تفاوت گذارده اند

ریشه چرا شرم مرا عبور نمی دهد

سقف ها را دیده ای؟

سقف های گلی را که از هجوم آفتاب فرو می ریختند

نگاه کن

چگونه من حرام می شوم؟

وقتی که «عریانی» سر بر بوریاها می گذاشت

من به صداها رسیده ام

و در میان مفهوم مشکوک صداها

غزل های عاشقانه می خواندم

دیدی

من آکنده شدم

آکنده از فردای عشق

قلب من از کدام لحظه سرشار بود؟

مگر پروانه ها را ندیدی

                            که حقیرانه بال می زدند؟

مگر حرف ها را نشنیدی؟

حرف ها زیر ستوه فاصله ها می پوسند

اکنون شهابی بر شانه دارم

که در سال های محض مرا نجات خواهد داد

مرا که در قلب ظلام خویش خانه کرده ام

من به حقیقت صداها در مقابل خورشید می رسم

من به اصل روشنایی در مقابل مرگ می خندم

من از اوراق یکنواخت صبوری می ترسم

تو پایاب صخره ای باش

تو آخرین صدا

                 آخته بر روح من

من سرنوشت تمام شبانه ها هستم

آیا کسی

در جستجوی چشمه ها به خواب رفته است؟

(عظیم خلیلی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عظیم خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

ای معشوق من

از عمق آب ها برخیز

و تا پایان روز با من باش

و آن گاه که تاریکی شب

عمق آب های صاف را

نیز تاریک کرد

هر کدام به سوی تنهایی خود

خواهیم رفت

و با غم خود همراه خواهیم شد

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

او که هم اکنون به خواب می رود

جامه ای دارد

نه باز و نه تیره، نه ژنده نه نو

او که هم اکنون خواب می کند

اشباح خویش را

در جامه های روز

نه خواب ست و نه بیدار

و او که می خندد در صبحگاه

نپائیده شبی را

بی گمان هیچ

(سیروس رادمنش)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سیروس رادمنش
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

مرا با این دریاهای مرده کاری نیست؛

آن اقیانوس پر خروش:

اقیانوس من،

کجاست؟

(هوشنگ ایرانی)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |

 

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

                            کوه را به نام سنگ

دل شکفته ی مرا به نام عشق

                                          عشق را به نام درد

مرا به نام کوچکم صدا بزن...

(عمران صلاحی)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

به آدم ها نگاه می کنم

تا رنگی از بوی گمشده ات

بر دست هایم بنشیند

و محو می مانم

تا کی!

رنگ صدایت

              بانگی شود!

در توقفی

که رسم عاشقان جهان

انتظار توست

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

صبح از ادامه ی تو

لحن نور می گیرد

بیداری ما

و در بوی حرف های تو

از حرف های بوی تو

بی هوش می شویم

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

می آیی

با بوی درخت های جنگلی

صدای دودگرفته از شوقت

با تک سرفه ها هم صاف نمی شود

می رسی

سلامت          گنجشکی که به دنبال جفتش

می شکافد هوا را

نزدیک می شوی

دور می شوم

دور

لا به لای شاخه های درخت

(مه آ محقق)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مه آ محقق
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

وه که چه دوست دارمت

بیا

گذار کن

ببین

که شهری بی تو

منظری ست

بی عبور

بی نگار

تیره در غبار انتظار

(جواد مجابی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جواد مجابی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

با زلال نگاهت

گل ها را آب می دهی

و شب کنار پنجره

                     شیدای توست

وقتی تو هستی

ماه نیست

تو ماه کامل منی

من تو هستم

تو منی

قناری هم آوازهایش را

                            از یاد برده است

سرم را

روی نام تو می گذارم

و پرده های اشک فرو می افتد...

(کاوه گوهرین)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, کاوه گوهرین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

عاشقان جهان

همنوا با «قیس» گریه سر دهید

لیلی خسته است

کنار لبش

           تب خاله ای نشسته است

این روز نیز

مثل هر روز نیست

گل ها سر بلند نمی کنند

و باران که می زند به شیشه

ماهیان حوض

                رقصی به شادی نمی کنند

عاشقان جهان!

هم گلو با قیس

از سینه ی سوخته

ناله سر دهید

لیلی دل شکسته است

(کاوه گوهرین) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, کاوه گوهرین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

می نشینم

سنگی را بر می دارم

و بر زمینی فراموش

نامت را می نویسم

غروب آهویی رازت را می داند

و در قلبت درختی روشن می روید

حالا تویی که می خوانی

و زمین

نامت را تکرار می کند

(علی اکبر گودرزی طائمه)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علی اکبر گودرزی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

گفتی نیا

فرسنگ ها دورشدم

که زیبایم ببینی

اندوه امانم را برید

مثل گلوی ترانه هایم

حالا

کریه ترین چهره را

چگونه می بینی؟

چگونه؟

(سمیرا معتمد جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمیرا معتمد جلالی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |

 

گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود

(بر سر چشمه ی خواب)،

لیک دیدم به دو چشم نگران

دست های تو گذشت،

همچو آبی که روان بود، به سوی دگران!

(اسماعیل شاهرودی)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

گوشه ای از آفتاب را گرفته ام

                                     با دستم

«دوستت دارم» را 

                      با دست دیگرم

نگاهت بر خاک می چکد

و گوجه فرنگی ها را سرخ می کند

نرو!

شب

چمدانت را تا ایستگاه می برد

جای خالی ات در خانه

بی تو

         دلم گرفته و

                         چیزی فراتر از آن...

(ناهید کبیری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ناهید کبیری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

چشمان تو

در تاکستان بارور

بر داربست راز

بی جرعه ی نگاهت

ماییم و پیاله ی خالی روزها

به زمزمه های آه

بر چله ی نگاه

(جلیل قیصری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جلیل قیصری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

شاید

آسمان نزدیک باشد

که هنوز دختری

به آسانی لبخند می زند

و رویاهایش را آبی می خواند

من نمی توانم

جای تاریک ستاره ها را نادیده بگیرم

به گمانم

تو آن سوی ایهام خنده ها ایستاده ای

و برای بی قراری من دست تکان می دهی

(مهرنوش قربانعلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهرنوش قربانعلی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر