باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

هان ای شب شوم وحشت انگیز!

تا چند زنی به جانم آتش؟

یا چشم مرا زجای برکن

یا پرده ز روی خود فرو کش

                                 یا باز گذار تا بمیرم

                                 کز دیدن روزگار سیرم 

دیریست که در زمانه ی دون

از دیده همیشه اشکبارم

عمری به کدورت و الم رفت

تا باقی عمر چون سپارم

                                نه بخت بد مراست سامان

                                 وای شب، نه تو راست هیچ پایان.

(نیما یوشیج)


برچسب‌ها: تکه شعر, نیما یوشیج
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

دم توست که در نفسم می دمد

دم من است که در نفست می دمد

تو خواب بی خوابی منی

تو بی خوابی خواب منی

(هانری مشونیک)


برچسب‌ها: شعر جهان, هانری مشونیک
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

هیچ چهره ای

تو نیست

هیچ چهره ای

من نیست

میان دیوارها راه می روم

وقتی اینجا نیستی تو

وقتی بدون تو هستم من

(هانری مشونیک)

ترجمه از روجا چمنکار


برچسب‌ها: شعر جهان, هانری مشونیک
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

به خلسه می روم زندگی را

می خوابم لای کلماتم

برای نزدیک تر بودن به تو

برای بهتر شنیدنم

در تو

زمان نیز می خوابد در من

ذره ذره روز می شوم

(هانری مشونیک)

تر جمه از روجا چمنکار


برچسب‌ها: شعر جهان, هانری مشونیک
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

تنهایی

مهربانم کرده است

شبیه سربازی که

از روی برجک دیده‌بانی

برای تک‌تیر انداز آن سوی مرز

دست تکان می‌دهد ...

(حامد ابراهیم پور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حامد ابراهیم پور
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |

کلمه‌ی صلح را نه

جنگ سوم را نه

اما این دامن بلند

این گوشواره‌ی ساده

این زندگی ناتمام را دوست دارم

(وحیده محمدی فر)

از مجموعه همیشه خانه‌ها دورند ولی دوری دست‌های تو نزدیک است/ نشر قطره/ ۱۳۹۳ 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, وحیده محمدی فر
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |

پارو می‌زنم

سوار برقایق زمان

با عقربه‌هایی که شکسته‌اند

کی می‌رسیم به تو؟

قطب‌نمای دلم

مدام می‌چرخد

مدام می‌گریزی

و چشم‌هایت

لیزترین ماهیانند

(سارا پرتو)

از مجموعه زنی که از آن سوی آینه می‌خندد/ انتشارات بوتیمار/ ۱۳۹۳


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سارا پرتو
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |

پرنده‌ای میان واژه‌ها نمرده است،

پرنده‌ای که بال می‌زند هنوز

خیال شعرهای خسته مرا...

خیال می‌کنم

پرنده‌ای

هنوز،

میان واژه‌هام زنده است...

(کامران رسول زاده)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کامران رسول زاده
نوشته شده در تاريخ شنبه شانزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |

سکوت می‌کنم

و حنجره‌ام به شکل

سیاه‌چاله‌های کیهانی در می‌آید

تا تمام کلمات را به قعر خود بکشد

من کهکشانی از کلمات شده‌ام

که می‌توانی بی صدا بخوانیم

اکنون کلمات ناگفته در سکوتم

به بی وزنی فضایی که اشغال کرده‌اند

بر لب‌های دیگران زمزمه می‌شوند

(شهلا پیرجانی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شهلا پیرجانی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

هزار و یک بار در اتاق قدم زده ام

هزار و یک بار

برای خودم قصه گفته ام

من مثل مسافر بی خوابی

که در کویر راه گم کرده

تنهایم

آخر در این شب خالی و سیاه

که حتی لالایی ماه

از آسمان به گوش نمی رسد

در این هتل ارزان بی ستاره

که یتیم تر از دختران عرب

زیر بارش غلیظ تاریکی

زنده به گور شده است

چه کسی صدای شهرزاد را می شنود؟

(مانا آقایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مانا آقایی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

ترانه‌اي دورافتاده‌ام

نت‌هايم در كف كافه‌هاي‌تان

خاك مي‌خورد

چين‌چين دامن‌ رقاصه در گنجه‌هاي مادري

شنيده‌ام

پشت لبخندها‌ي‌تان

نيستيد!

(آرش نصرت اللهی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, آرش نصرت اللهی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

و این نهایت ادراک این کبوتر بود

که دام، یک طرف و بام، سوی دیگر بود

من و تو، آه! فقط بالمان به هم می خورد

فقط قرائتمان از افق برابر بود

همیشه ی سرمان گرم اولین پرواز

همیشه ی دلمان سرد حرف آخر بود

که قصه، آخر سر، خوش خبر نخواهد بود

برای ما که همیشه کلاغمان پر بود

 

تو که کبودترین بام قصه را دیدی

بگو

کدام یک از ما دو تا

کبوتر بود؟

(محمد جواد آسمان)


برچسب‌ها: غزل معاصر, محمد جواد آسمان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

این آسمان قایق ماست

تا زیر پای ما ادامه دارد

-ما پشت سنگ گور خودمان ایستاده ایم-

تو که دلت بهت دروغ نمی گوید

من را نشان کبوتری می دهی که آن بالا

با بال های باز، شنا می کند...

... اما پایین، پایین است

- و من کور مادرزادی هستم

که برای خواب دیدن هم چیزی ندارد!-

حالا تو هی فال ورق بگیر و احوال مرا از من

نپرس...

نپرس از خودم چقدر می دانم...

... نمی دانم!

(محمد جواد آسمان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمد جواد آسمان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

یاد گرفته ام تنهایی ام را

ماهرانه پشت روزنامه ای

پنهان کنم

اما از مهتاب

که بوی شانه های تو را می دهد

چیزی را نمی توان پنهان کرد

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

آنکه مرد

بی آزارترین

موجود این خیابان این جهان بود

قدی متوسط داشت

رویایی آبی رنگ

پیراهن های چروک در کمد

در بیداری

بی نوا و افسرده بود

در خواب

شاهزاده بود

در مه

با آن کلاه بره آبی رنگ

نخ نمایش

شناخته می شد

هیچ چیز را کامل یاد

نگرفت

هیچ وقت

کامل نخندید

اما

کامل گریه کرد

همیشه

با یک سبد گیلاس

فاصله داشت

از شوق آسمان آبی

و

قایق های شکسته

در موج های دریا

تبسم به لب داشت

چه سزاوار بود

که ما به او سلام

می کردیم

اما چه حاصل

ما خام بودیم و او

بی ادعا پیر شده بود

کاش بود

دست مارا در باران

می گرفت

و ما را از این پل در حال فرو ریختن

نجات می داد.

(احمدرضا احمدی)

از مجموعه از بارانی که دیر بارید


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, احمدرضا احمدی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

بازی بسته ای هستیم (من و تو)

جهان کوچکی داریم (یکی مرکز یکی حاشیه)

توی سطرهایم حضور صریحی داری عزیزم!

خواب شان را آشفته می کنی.

(پروین سلاجقه)

از مجموعه به مردن عادت نمی کنم


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پروین سلاجقه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

گيتارت را به آغوش مي كشم وقت دلتنگي

و لمس مي كنم سيم هاي زنگ زده اي را

كه اگرچه ناكوك اند

ولي نوازش انگشتانت را هنوز در حافظه دارند...

حاضر نشدم نو نوار كنم اين گيتار را

با سيم هاي تازه

و اجازه بدهم كسي با آن بنوازد...

اين گيتار تمام سهم من از توست!

گيتاري كه به ياد مي آورد هنوز

عطر آغوش تو

و ده تمشك سرانگشتانت را...

(یغما گلرویی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, یغما گلرویی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: مینی شعر
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

دخترکی

سوار بر دوچرخه

مثل باد از برابرم گذشت

گاهی وقت ها

شعر این گونه عبور می کند

باید راهش را بست!

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

کسی

به استقبالش نیامده بود

آینه جیبی اش را درآورد و

در آن به خودش لبخند زد

بعد گریست!

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

هر کاری دوست داری بکن!

سایه ات را بلند کن

سایه ات را کوتاه

سایه ات را

روی خانه ها بینداز

روی مدرسه

روی ایستگاه پمپ بنزین...

همه چیز تمام خواهد شد

آفتاب خواهد تابید

سایه ات را

از در و دیوار شهر جارو خواهد کرد!

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

آن هنگام که با لباسی نو دوز

به دیدنم می آیی

شوق باغ بانی با من است

که گلی تازه

در باغ چه اش روییده باشد!

(نزار قبانی)


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قبانی
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

به شط حافظه ام

خزان جاری ست

به درخت خاطره ام اینک

جوانه نمی زند یادی

به باغ شعر من آنک

گلی نمی روید

(قریدون فریاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

گیسو رها کن

                 ای بلند!

که از پله های عشق بالا روم

و از پنجره ای گشوده به جوهر شب

به صورت مهتاب

                   سلام دهم.

(فریدون فریاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

روزنامه ها را که به پنجره می کشیدم

نمی دانستم پشت پنجره ها

خبری نیست!

نمی دانستم خبرهای خوب

توی مشت تو جا ماندند!

(مهدیه لطیفی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدیه لطیفی
نوشته شده در تاريخ شنبه نهم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

تو آب شده ای

در اندوه اسب ها

دلتنگی دره ها

قطرات شبنم

مه نمی گذارد که ببینمت.

شانه به سر تاجش را به زمین می گذارد

که تو شهبانوی کوهستان ها شوی

کفشدوزک ها خال های سیاه شان را

برای گردن بند تو در باران ها رها می کنند

قوچ ها برای تو با درخت صنوبر می جنگند

مه نمی گذارد که ببینمت.

تو هستی و نیستی

                         خالق امروز من!

تو هستی و نیستی

و سرانگشت هایم پهلو می گیرند بر صفحه ی کاغذ

و گواه می آورند

سوره های سپید را

از دریای مه.

(محمد شمس لنگرودی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

پرسید:

          «بهارتان چه گونه است؟»

گفتم:

«ما زاده ی سرزمین خشکیم

راضی به بنفشه ای

                       - اگر آید!!»

(محمد زهری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد زهری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم فروردین 1393 توسط حسرت باران |
 

ز بوی باد رهگذر

بهار را شناختم.

چو خواستم که پنجره گشایم و

                                       درود گویمش

بهار رفته بود.

(محمد زهری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد زهری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر