باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم خرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

عرض سلام و احترام خدمت دوستان نازنین

وبلاگ تخصصی شعر و ادبیات زنان معاصر ایران تحت عنوان:

 (ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد...) 

به روز شد. لطفا جهت بهبود کار بنده را از نظرات کارشناسانه خود مطلع بفرمایید.

با تشکر از شما: محمدرضا مختار

(حسرت باران) 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

نمی خواهم نقاش باشم

می خواهم سفالگر باشم

و با دو دست سفت و خیس

کمرگاهت را بفشرم

و در گودی آن فرو لغزم

پس آن گاه بر خطوط لبانت

انگشت کشم

و در عجز چشم هایت بمانم

...

می خواهم خوشنویسی باشم

که بر خطوط بلغزانمت

و در چین و ماچین پیکرت

آواز سر دهم

نه!

بگذار شاعر باشم

تنها شاعر می تواند

وقتی تو نیستی

بر خیال این همه ناممکن

پیروز شود

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

یک بار مرا دفن کردی

باز که گشتی

درخت بودم

یادت هست؟!

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

این شعر نیست

رقص ماهی طلایی کوچکی ست

که گاه از گلوگاهم بالا می آید

و در مست ترین پیچش خود

واژه می شود

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

و یک آن چنان زیبا شدم

که ارکیده ها فرو چکیدند

تو دوستم داشتی

این تمام زندگی من بود

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

چرا هواپیماهای بزرگ

با کودکانشان پروازنمی کنند اطراف؟

کدام پرنده ی زرد

آشیانش را با لیموهای ترش پرمی کند؟

چرا هلی کوپترها را نمی آموزند

از نور خورشید عسل مکند؟

ماه کامل کجا رها کرد

گونی آردش را امشب؟

(پابلو نرودا)


برچسب‌ها: شعر جهان, پابلو نرودا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

این کفش را بخرید!

هیچ کوهی حریفش نیست

هیچ راهی فرسوده اش نمی کند

هیچ آبی، هیچ آتشی

فقط یادتان باشد

یک مسیر، دل این کفش را می لرزاند

از خودتان

تا خودتان...

(حمیدرضا شکارسری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حمیدرضا شکارسری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

کویر خشک دلم را

بیا تو باران باش.

به فصل زمستان عمر من

                              اینک

به یمن وسوسه هایی که دارم از عشقت

چو عطر خوب شقایق

                          و بانگ چلچله ها

بیا، بیا و مرا مژده ی بهاران باش!

پرستشی کنمت کاهنانه در هر دم:

چه خواهم آنکه بهشت

که بی تو شود از آن من؟

بیا، بیا و مرا

              نغمه های شیطان باش!

(پروین جزایری)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, پروین جزایری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

اگر می ماندند

شکوفه باران می شدند

درختان بادامی که از تیغ گذشتند

اگر می ماندند

دهان کودکان

ژر از شهد بادام های رسیده می شد

و حتا بادام های تلخ

اگر می ماندند.

می خواهم آسمان باشی

گسترده و فراخ

تا ستاره کوچک تنهاییم

در وسعت آن بشکفد

می خواهم به شانه های تو بازآیم

(مینا اسدی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مینا اسدی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

انسانی در من

که از دوردست ها آمده ام

                                می میرد...

و من!

که از رفتن

              خسته شده ام

                                  می ایستم

تا هم

          نفس را تازه کنم

و هم انسان را

(ابوالقاسم ایرانی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ابوالقاسم ایرانی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

نه باد می نوازد

                  سازش را

نه بوته زار می خواند

                        آوازش را

تنها

پرندگان مغربی اند

که می نالند.

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

نامم را نمی دانی

شعرم را نمی خوانی

شط شیدایی ام

گذرگاهت

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

تابش ماه

             بر آفاق که نه

سوسوی آن سوی رود را

که از آه توست

                  می خواهم.

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

خورشید کوچکی

برافراز

از چشمانت

بر برکه های تاریک

برای خواندن درناها

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

تاب می خورد

این ستاره ی مانوس و

می سوزد

اما چرا

روشن نمی دارد

این بام های کوچک را؟

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

آن پرنده که بالای کوه

خانه ساخته

از برف همیشگی

نمی شود شناخته.

می گوید بیا، بیا

چرا نیایی اینجا؟

می داند نمی شود به پا آمد، می داند.

می داند میان راه می افتم

او هم این را می خواهد-

تا بیاید مرا بلند کند

ببرد آن بالا، رنگ برف کند.

(بیژن الهی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن الهی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

چون من می نوشت

زیباترین راه

زیباترین ماه

چون من می مرد

دامن به اشک و

به آوایی در حرکات

چون می دیدی ش

چون من می خواند

نزدیک به دیوانگی

(هوشنگ چالنگی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, هوشنگ چالنگی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

پشت شانه هات سنگر می گیرم

تا از آتش چشمانت در امان بمانم

دو نارنجک مخفی کرده ام در پیراهنم

کافی ست دکمه ای را لمس کنی

تا پرتت کند به بستر رودخانه ای

که تو را موجی می کند

عقب نشینی؟ هرگز!

بوی باروت از نفست بلند شده است

دارم زیر آتش سنگین تو مقاومت می کنم

و جنگ

چیز خوبی ست!

(ساغر شفیعی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ساغر شفیعی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

آشفته ی خاطرات

آشفته ی روزها و شب ها

آشفته ی شقایق

آشفته ی دشت ها

نگاه همیشگی تو

نگاه تو در آینه

در پنجره

در قاب

باران تنها باز می بارد

باز می بارد

روی بارانی کهنه ی تو می ایستد باران

آشفته ی بوی تو

در اتاق خالی خواب

(ندا آبکاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ندا آبکاری
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

بهار را به خانه ام بیاور

با گل خندت

در جشنواره ی فصل ها...

(شیوا فرازمند)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیوا فرازمند
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

لبه ی خیابان

خلوت دود

آفتاب

از چین پیاده رو

تا جان درخت

زن

در لبه ی تنهایی

محو سایه

(مینا دست غیب)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مینا دستغیب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

زمین اگر نچرخد

آسمان به همین رنگ می میرد

ستاره ها به همین نشان

بی مصرف می مانند

و پرندگان

نقطه هایی معلق!

***

تنها زمین اگر نچرخد

باد چادر سیاه تو را در کدام شعر

تکان بدهد!

زمین

چرخیده

چرخیده

چرخیده

رسیده به استخوانم!

(محمد جواد سلطانی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمد جواد سلطانی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

هر شب

با تو خودم را به جاده می سپارم

صبح

تنها

اول جاده ایستاده ام

(کیوان مهرگان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

تو زود رفتی

یا من دیر رسیدم

مبادا

کوه ها

زودتر از ما به هم برسند

(کیوان مهرگان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

چراغ ها در باغ ها

بانو، کنار شمشاد

دختر

بر چمن

بانوی شمشاد و دوشیزه ی چمن اما

بر تپه ای آن سوی تر

خاطری در باد داشت

خاکراه آب ناخورده ی مهتاب

شب بی باغی داشت

باغ بی چراغی

که در او

همین که بانو دور می شود

                         - بی شمشاد و بی چمن-

شب

مثل دل ریخته ای

- بر خاکراه آب ناخورده ی مهتاب-

پا می گذارد

در باد

(سیروس رادمنش)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سیروس رادمنش
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

بی آنکه بگویی دوستت دارم

آخرین پک سیگار را بلعیده ام

خیابان از میان دو ابرویم می گذرد

و پاییز

گربه شب هایش

از درخت لخت خیالم بالا می رود

بی آنکه بگویی دوستم داری

پاهایم

از هزار معبر سوزان می گذرند

و نجوا در من خاموش می شود

بادها از چارسو

بر شانه های خمیده ام تازیانه می زنند

عشق کلامی مبهم بود

وقتی از ایستگاه گذشتی

باران و آفتاب به هم پیچیدند

پیش از آنکه تو رو برگردانی

زمستان خواهد آمد

با دست های نوازشگر

                          مرا خواهد بوسید

آن وقت سیب زمین می پوسد

در هفت سالگی ام با طوفان برمی گردم

و شمع های تولد را خاموش می کنم

(مسعود میری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مسعود میری
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

معشوق من مرا دوست می دارد-

سیب سرخ رابطه را به او خواهم داد

و زیر باران رگبارهای موقت

                              - بی چتر-

                                           راه خواهم رفت

آه اکنون باران

در گوش های ناشنوای من

                                   چه خوب می خواند

و چشم انداز ارغوانی

در چشم های خواب آلودم

                                  چه زیباست!

(فریدون فریاد)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

به مهمانی چشم هایت نیامده بودم

به شهرهایت حتی

این که با قطار می رود

خاطره توست

من نیستم!

تو هوایی بودی

که نفس می کشیدم

این که می شکند

پای من نیست

توبه ای ست که صد بار

من تو را تکثیر می کردم

و از چشم تو بیرون

بیرون تر از ذهن زخمی ام حتی...

(رضا قنبری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رضا قنبری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر