باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

عرض سلام و ادب خدمت دوستان شعر دوست

آدرس وبلاگ ما در تلگرام 

 

https://telegram.me/rain135

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
باد را دیده ای

با زبان بریده؟

دو زنگوله

به پلک هایم می آویزم

تا شب در مردمک های من

خواب لیلی نبیند...

همیشه باران گیسوی مرا خیس نمی کند.

 

(بتول عزیزپور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بتول عزیزپور
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
نه 
پرس و جو مکن 
حالم خوب است 
همين دَم‌دَمای صبح 
ستاره‌ای به ديدن دريا آمده بود 
می‌گفت ملائکی مغموم 
ماه را به خواب ديده‌اند 
که سراغ از مسافری گم‌شده می‌گرفت 


باران می‌آيد 
و ما تا فرصتی ... تا فرصتِ سلامی ديگر خانه‌نشين می‌شويم. 
کاش نامه را به خطِ گريه می‌نوشتم ری‌را 
چرا بايد از پسِ پيراهنی سپيد 
هی بی‌صدا و بی‌سايه بميريم! 
هی همينْ دلِ بی‌قرارِ من، ری‌را 
کاش اين همه آدمی 
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می‌داشتند 


ری‌را! ری‌را! 
تنها تکرار نام توست که می‌گويدم 
ديدگانت خواهرانِ بارانند.

سید علی صالحی


برچسب‌ها: سید علی صالحی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

بيا برويم رو به روی بادِ شمال

 
آن سوی پرچين گريه‌ها 


سرپناهی خيس از مژه‌های ماه را بلدم 


که بی‌راهه‌ی دريا نيست...

ديگر از اين همه سلامِ ضبط شده بر آدابِ لاجرم خسته‌ام 

بيا برويم! 

(سید علی صالحی) 


برچسب‌ها: سید علی صالحی
نوشته شده در تاريخ شنبه هفتم آذر ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
هرگز نمی توان
گل زخم های خاطره ای را ز قلب کَند 
که در این سیاه قرن
بی قلب زیستن
آسان تر است ز بی زخم زیستن
قرنی که قلب هر انسان
چندیدن هزار بار
کوچکتر است
از زخم های مزمن و رنجی که می کشد.

(نصرت رحمانی)

نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آبان ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

دیدار را

پلکی زدیم

اما به سینه ام

یادش زعمر نوح نشان دارد

 

(اسماعیل رها)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, اسماعیل رها
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

کلمات را دود

یا آتش می خواهم

و آنها را به باد می سپارم

و سپس در عشق آنها

می گریم

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |

 

میان حس تو

حس من

فاصله اي ست

كه پيراهن پيراهن پاره كني

نمي رسي

نمي رسيم

جزدوموازي

كه به موازات نگاهم خط مي كشي

(فاطیما فاطری)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

بدون لبخندت

آیینه در ابدیتش

سقوط می کند

بی آنکه در توازن شب

                           با ماه

بال بگشاید

پیش آینه ها منشین

شبی که گریه گرفته است

تمام شبت را

باران

هاشور قاطعی است

و عشق را

یک آینه بیشتر نیست.

(همایونتاج طباطبایی)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

سردی سپید پوستت

که نقش نمی گیرد

                       از هیچ

                              شاپرک عشق

به خواب می کشاندم

                          (به پرنده)

و می خواندم

                   از دور

                          (پرواز)

که بنوشی

              از عشق

                          سردی آب

(فیروز ناجی)

 

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

اگر من نبودم

به کدام آه، خم می شدی؟

و اگر تو نبودی

کدام نوازش، سرانگشتانم را اشارت می آموخت؟

نظاره کن شعر گیاه را

سبزینه،

هستی است.

مرا به خورشید چشمانت

متصاعد شو

در آوندهات

که در ارتفاع

چیزی تشنه است.

(فرخ تمیمی)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
صدای تیشه آمد

گفت شیرین

              (کنار ماهتابی ها به مهتاب)

- صدای تیشه آمد.

ماه تابید

صدای تیشه ی فرهاد آمد

                              گفت شیرین

                                           (کنار لاله ها با لاله لال)

- صدای ناله آمد.

لاله نالید

صدا از تیشه ی فرهاد افتاد

صدای گریه ی شیرین:

                             میان باغ تنهایی هزاران لاله از باران

                                                                        فرو ریخت.

(م. آزاد) 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

این صدا

که به رویه ی عطرسای من

نزدیک می شود

بازتاب نفس من است

بر فنجان در دست تو

- پر شده با نگاه های قطره قطره-

بازگشته از سیر دنیاها

پوسته های زمینی اش را

از کنار خود و از خود

فرو می ریزد.

(احمدرضا چه کنی)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهارم فروردین ۱۳۹۴ توسط حسرت باران |
 

به تالار دل نمی گنجد

دمی به فرصت ماه

که ما از میان جنگل

غرفه های پاییزی دیدیم!

نه صدای شریف دلی

نه آوای وحش و

                  تبسم بلبلی

چه بسیار

بر این رکاب منتظر ماندیم و

                               دل برکندیم

اکنون دریاب

دلی که به پریشانی گیسو می گذرد

و این کهنه اندوهانی که بدل دارم

(یارمحمد اسدپور)

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

 

 

در کنارِ تو خود را

                   من

کودکانه در جامه‌ی نودوزِ نوروزیِ خویش می‌یابم...

تو باد و شکوفه و میوه‌ ای، ای همه‌ی فصولِ من!

بر من چنان چون سالی بگذر

                                تا جاودانگی را آغاز کنم...

سال نو پیشاپیش بر دوستان و همراهان وبلاگ بارانی ام مبارک

(حسرت باران)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

تو را می بینم

دیواری فرو می افتد

گل می چینم

جامه ات را

             لمس می کنم

بر گیسویت گل می گذارم

من و تو را

             گلی تکان می دهد.

(هوتن نجات)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ توسط حسرت باران |
 

یکبار می خواند

یکبار عاشق می شود

یکبار همه چیز را در آغوش می گیرد

و یکبار می گرید

                  حتی پرنده ای

                                  از من زیباتر می میرد

(محمد وجدانی)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تو خوابیده ای آرام

و من پشت پلک تو

آنقدر می بــــــارم

تا پنجره را باز کنی 

دست هایت را 

زیر باران بگیـــــری و بخندی ...

(عباس معروفی)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس معروفی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در نور شمع

زن‌تری

در آفتاب صبح که چشم باز می‌کنی

فرشته‌تر

و من

بین این دو زیبایی باشکوه

عاشقانه آونگ شده‌ام.

(عباس معروفی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس معروفی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

اگر باد نبود

کنارم بند می‌شدی

همین جا که می‌دانی

اگر باد نبود

آسمانم را سراسر ابر نمی‌گرفت

و من

این همه دلتنگ نمی‌شدم ابرآلود

این همه در دلم نمی‌باریدم

و این همه از شوق آفتاب نمی‌آمدم کنار پنجره

نارنجی من!

همیشه خیال می‌کردم

تو می‌آیی

و من آمدنت را تماشا می‌کنم

همیشه

باد پنجره را به هم کوبید

و باران تندی گرفت.

(عباس معروفی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس معروفی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند

این مثلث در مربــع سخت غوغـــا می‌کند

مثل یک منشور در برخورد با نور سفید

روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند

سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها

صورت ِ تـــو روسری‌ها را چـه زیبا می‌کند!

می‌شود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری

ایــن همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟

باد می‌ریزد بــه دورت حسرتِ تلـــخ مرا

باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند

(رامین عرب نژاد)


برچسب‌ها: غزل معاصر, رامین عرب نژاد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست

پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست

انفرادی شده سلول به سلول تنم

خود من در خود من در خود من زندانی ست

دست های تو کجایند که آزاد شوم؟

هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست

ابرها طرحی از اندام تو را می سازند

که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست

شعر آنی ست که دور لب تو می گردد

شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست

دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست

دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست!

( حسین جنت مکان)


برچسب‌ها: غزل معاصر, حسین جنت مکان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

باد که آمد 

تازه فهمیدم 

چرا دوست داشتی

شکوفه صدایت کنم.

(بابك فرهادنيا)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بابک فرهادنیا
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

خورشید را می دزدم

فقط برای تو!

می گذارم توی جیبم

تا فردا بزنم به موهایت

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!

فردا تو می فهمی

فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت. می دانم!

آخ ... فردا!

راستی چرا فردا نمی شود؟

این شب چقدر طول کشیده...

چرا آفتاب نمی شود؟

یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟

(شل سیلور استاین)


برچسب‌ها: شعر جهان, شل سیلور استاین
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

فکر می کردم که گنجشک ها قدیمی شده اند و

                                           از یاد رفته اند

رفته بودند

اما یکی به یکباره پیدا شد و

                                 زیک زاک چرخی زد و

                                                     آمد نشست

روی کاغذ دفترم

در دم ترسید از حرکت قلمم

زیر پایش ورق خورد صفحه ی دفتر و

پریشان

         دوباره زیک زاک چرخی زد و

پر کشید و

              رفت

(شهاب مقربین)

از مجموعه کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم/ موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب مقربین
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پرنده ی برفی

خودش را در دل مترسک جا کرده بود

شب ها

مترسک

از آدم های بدون پرنده حرف می زد

                     پرنده حرف می زد

                     پرنده حرف می زد

                     و

                     برف

                     برفی که در دل مترسک آب می شد

(علیرضا نوری)

از مجموعه دلقک ها گریه می کنند/ موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علیرضا نوری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

کفش های مان

هنوز کنار هم بودند

که راه مان از هم جدا شد

(ساره دستاران)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر