باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

من نقش خام آرزوهای نهان را در نگاهم می دهم تصویر...


برچسب‌ها: احمد شاملو
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
از تمام بهار

درخت را به یاد می آورم

و چشم تو را

با بازی برگ ها و سایه هایش

و آن لحظه های آینه کاری

که با جان آب و من درآمیخت!

تو از کدام جاده آمده بودی مسافر

که تنت پر از فلس ماه بود؟

و قاصدک های مرطوب شب

دوره ات کرده بودند

تو از کدام جاده آمده بودی غریب

که عشق با اولین ردپای تو در برف آغاز شد؟!...

تمام سرنوشت ها به تنت زیباست

و من تو را با هر سرنوشتی که ببینم

سلام می دهم

و بی صدا می گذرم!...

(چیستا یثربی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, چیستا یثربی
نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

قدیسان چشم های تو را

در سالنامه های خود ثبت کرده اند

دیگر هیچ راهی برای فریب تو نیست

که دیوارها در تقارنت بنا شده اند و

سیمان ها به سلول هایت شکل داده اند

خوش خبر نیستم

روی این سیم های خاردار

خواب های تو تعبیر خوبی نخواهند داشت

(نرگس الیکایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, نرگس الیکایی
نوشته شده در تاريخ شنبه چهارم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

ای علف های خیس

که بر بستر رودخانه های سرزمین من

می رویید

آنگاه که نسیم

عاشقانه از شما می گذرد

با او بگویید

که بوی تن شما

در این سوی جهان نیز

                            عاشقی دارد!

(مینا اسدی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مینا اسدی
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

روح من در باران است

می دانم

دیگر روزهای آفتابی

در خاطراتم تکرار نخواهند شد

با نخ های سپید برف

چشم های مرا

تا بهار گلدوزی کن...!

(فروغ میلانی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فروغ میلانی
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

ما عشق را زیر زخم هایمان

                                  پنهان داشتیم

و گفتیم

بگذارید

در تپش نبض زمین

در آفتاب گرم میهنمان

گندم بکاریم

ما را گلوله باران کردند!...

(عاطفه گرگین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عاطفه گرگین
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

صدای مان را باد با خود برد

صدای مان را عشق بر بادبادکی دوخته بود

که سرنخش از هوش مان رها شده بود!

در محله ای بادخیز کمی پایین تر از کوچه ی صاعقه

جادوگری با ناخن های کج و کوله

بافته ی بوسه هامان را می شکافت

و شهر بی خون شده بود

عکس هامان اما خیلی زود از قاب شکسته گریختند

و فقط ماه همراه مان بود

ماه که همچنان

پوستر ستاره هایش

سقف بوسه هامان...

(آذر کیانی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, آذر کیانی
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

باد می توفد

بید مجنون مجنون تر می شود

تو بر من می توفی

گیسوانم پریشان تر می شود

اما

درخت عاشق

به چشم عاشقان زیباتر است

کاش

می دانستی!

(زیبا کرباسی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, زیبا کرباسی
نوشته شده در تاريخ جمعه سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

ماه را ببین

که بوسه ی خدا را می ماند

                                 بر پیشانی بلند آسمان!

و ببین شعرم را

             که قد می کشد

                          تا بوسه ای بگذارد

                                        بر گونه ی من...!

(زیبا کرباسی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, زیبا کرباسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

نمی خواهم نقاش باشم

می خواهم سفالگر باشم

و با دو دست سفت و خیس

کمرگاهت را بفشرم

و در گودی آن فرو لغزم

پس آن گاه بر خطوط لبانت

انگشت کشم

و در عجز چشم هایت بمانم

...

می خواهم خوشنویسی باشم

که بر خطوط بلغزانمت

و در چین و ماچین پیکرت

آواز سر دهم

نه!

بگذار شاعر باشم

تنها شاعر می تواند

وقتی تو نیستی

بر خیال این همه ناممکن

پیروز شود

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

یک بار مرا دفن کردی

باز که گشتی

درخت بودم

یادت هست؟!

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

این شعر نیست

رقص ماهی طلایی کوچکی ست

که گاه از گلوگاهم بالا می آید

و در مست ترین پیچش خود

واژه می شود

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

و یک آن چنان زیبا شدم

که ارکیده ها فرو چکیدند

تو دوستم داشتی

این تمام زندگی من بود

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

چرا هواپیماهای بزرگ

با کودکانشان پروازنمی کنند اطراف؟

کدام پرنده ی زرد

آشیانش را با لیموهای ترش پرمی کند؟

چرا هلی کوپترها را نمی آموزند

از نور خورشید عسل مکند؟

ماه کامل کجا رها کرد

گونی آردش را امشب؟

(پابلو نرودا)


برچسب‌ها: شعر جهان, پابلو نرودا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

این کفش را بخرید!

هیچ کوهی حریفش نیست

هیچ راهی فرسوده اش نمی کند

هیچ آبی، هیچ آتشی

فقط یادتان باشد

یک مسیر، دل این کفش را می لرزاند

از خودتان

تا خودتان...

(حمیدرضا شکارسری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حمیدرضا شکارسری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

کویر خشک دلم را

بیا تو باران باش.

به فصل زمستان عمر من

                              اینک

به یمن وسوسه هایی که دارم از عشقت

چو عطر خوب شقایق

                          و بانگ چلچله ها

بیا، بیا و مرا مژده ی بهاران باش!

پرستشی کنمت کاهنانه در هر دم:

چه خواهم آنکه بهشت

که بی تو شود از آن من؟

بیا، بیا و مرا

              نغمه های شیطان باش!

(پروین جزایری)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, پروین جزایری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

اگر می ماندند

شکوفه باران می شدند

درختان بادامی که از تیغ گذشتند

اگر می ماندند

دهان کودکان

ژر از شهد بادام های رسیده می شد

و حتا بادام های تلخ

اگر می ماندند.

می خواهم آسمان باشی

گسترده و فراخ

تا ستاره کوچک تنهاییم

در وسعت آن بشکفد

می خواهم به شانه های تو بازآیم

(مینا اسدی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مینا اسدی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

انسانی در من

که از دوردست ها آمده ام

                                می میرد...

و من!

که از رفتن

              خسته شده ام

                                  می ایستم

تا هم

          نفس را تازه کنم

و هم انسان را

(ابوالقاسم ایرانی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ابوالقاسم ایرانی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

نه باد می نوازد

                  سازش را

نه بوته زار می خواند

                        آوازش را

تنها

پرندگان مغربی اند

که می نالند.

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

نامم را نمی دانی

شعرم را نمی خوانی

شط شیدایی ام

گذرگاهت

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

تابش ماه

             بر آفاق که نه

سوسوی آن سوی رود را

که از آه توست

                  می خواهم.

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

خورشید کوچکی

برافراز

از چشمانت

بر برکه های تاریک

برای خواندن درناها

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

تاب می خورد

این ستاره ی مانوس و

می سوزد

اما چرا

روشن نمی دارد

این بام های کوچک را؟

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

آن پرنده که بالای کوه

خانه ساخته

از برف همیشگی

نمی شود شناخته.

می گوید بیا، بیا

چرا نیایی اینجا؟

می داند نمی شود به پا آمد، می داند.

می داند میان راه می افتم

او هم این را می خواهد-

تا بیاید مرا بلند کند

ببرد آن بالا، رنگ برف کند.

(بیژن الهی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن الهی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

چون من می نوشت

زیباترین راه

زیباترین ماه

چون من می مرد

دامن به اشک و

به آوایی در حرکات

چون می دیدی ش

چون من می خواند

نزدیک به دیوانگی

(هوشنگ چالنگی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, هوشنگ چالنگی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

پشت شانه هات سنگر می گیرم

تا از آتش چشمانت در امان بمانم

دو نارنجک مخفی کرده ام در پیراهنم

کافی ست دکمه ای را لمس کنی

تا پرتت کند به بستر رودخانه ای

که تو را موجی می کند

عقب نشینی؟ هرگز!

بوی باروت از نفست بلند شده است

دارم زیر آتش سنگین تو مقاومت می کنم

و جنگ

چیز خوبی ست!

(ساغر شفیعی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ساغر شفیعی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

آشفته ی خاطرات

آشفته ی روزها و شب ها

آشفته ی شقایق

آشفته ی دشت ها

نگاه همیشگی تو

نگاه تو در آینه

در پنجره

در قاب

باران تنها باز می بارد

باز می بارد

روی بارانی کهنه ی تو می ایستد باران

آشفته ی بوی تو

در اتاق خالی خواب

(ندا آبکاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ندا آبکاری
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

بهار را به خانه ام بیاور

با گل خندت

در جشنواره ی فصل ها...

(شیوا فرازمند)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیوا فرازمند
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم تیر 1393 توسط حسرت باران |
 

لبه ی خیابان

خلوت دود

آفتاب

از چین پیاده رو

تا جان درخت

زن

در لبه ی تنهایی

محو سایه

(مینا دست غیب)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مینا دستغیب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر