باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

خانه ات سرد است؟

خورشیدی در پاکت می گذارم

و برایت پست می کنم

ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار

و به آسمانم روانه کن

                          بسیار تاریکم


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

خسته می رسد

                      مرد

پرنده ای در پرهای خویش

                             پریشان می خواند

به سایه سار می سراید

                               - کوکو:

عشق

          خانگی آفتاب است

هنوز نبض پیرهنی می زند

                                  بر ریسمان باد.

(شیون فومنی)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیون فومنی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

به یکبار

دره ای پر از پروانه می شود

چنگ می اندازم

شعرهایی کوتاه

                    در دستان شب

                                       پرپر می زنند

رهایشان می کنم

                         در ماه

خرده ریز واژه ها

                      فانوس بر می دارند

به جستجوی تو...

(شیون فومنی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیون فومنی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

در پی ات به خیابان دویدم

رفته بودی.

سایه ات را از پیاده رو جمع کردم

و به خانه آوردم.

(محمود فلکی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود فلکی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

دستی از دور دراز شد و

راه را

      تعارف من کرد

با گام هایم

یقین رسیدن را

بوسه ها از لب خاک بر می چینم

خود را ادامه می دهم

چنان که دنیا را

دنیا را به تو می رسانم و

خود را

در دست های تو

از یاد می برم

(مهرداد فلاح)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهرداد فلاح
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

و آفتاب

با آن صبر بلندش

کنج حیاط نشست و

غروبم را تماشا کرد.

اما چه صبورتر بودند

فالگیرانی

که تو را

کف دست هایم دیدند و

هیچ نگفتند.

(مهدی فرسنگی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی فرسنگی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط

جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط 

زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش

نیمه جان ماندست روی دار می فهمد فقط 

سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا

غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط 

غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی

آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط 

ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد

حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط 

حرف بسیار است  اما هیچکس همدرد نیست

جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط 

حرف دکترها قبول آرام می گیرم ولی

حرف یک بیمار را بیمار می فهمد فقط 

تنشه ی یک لحظه دیدار توام...حال مرا

روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط 

(مهدی نور قربانی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, مهدی نورقربانی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

عصر امروز اگر شاپرکی

روی انگشت ظریف تو نشست

تو نترس

من نشانی تو را دادم و گفتم

که تو آرام تر از برگ شقایق هستی

(حسن فرازمند)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حسن فرازمند
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

دیدمش تازه تر از برگ بهار

در خیابان سپیداران می رفت

گیسوانش شبگون

                       طرحی از خاطره های من داشت

گفتمش های به گلزار مرو

عطر گل

         گونه هایت را خواهد پژمرد

خنده ای کرد و گذشت

رخت رویای مرا بر تن داشت

(حسن فدایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حسن فدایی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

وقتی که زخم شانه ی لیلی

بر کتف ماه بود

مثل پرنده های قدیمی بودی

زیرا که گل کنار تو می رویید

من در کنار نام تو بودم که ناگهان

آواز مهربان تو برخاست.

وقتی به شهر، عشق نمی آمد

آیا شراب های زمینی

مثل شعار سرخ، قدیمی شد

وقتی به شهر عشق نمی آمد!

ناموس گل به نام تو می رویید

من در کنار نام تو بودم که ناگهان

آواز مهربان تو برخاست

و زخم، زخم شانه ی لیلی

بر کتف ماه بود.

(محمدرضا فشاهی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمدرضا فشاهی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

از نت های گیتارم بالا می روم

و روی نگاه عاشقت

که بنا بر نماندن است

آشیانه می سازم

نمی مانم تا بادها بر من بوزند

می مانم

تا دلت با من باشد

(جواد غلامرضایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جواد غلامرضایی
نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

 

گوارای من! آه ای شعر ناب من! سلام ای عشق!

به جام شوکران من، شراب من! سلام، ای عشق!

«چرا هستم؟» سوال بی جوابم بود از هستی

تو دادی، با سلام خود، جواب من، سلام، ای عشق!


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

تصویر تو را

آب با خود می برد

تا به خارهای پوشیده از برف برساند

دست در آب می کنی

و شعله ی گیسوانت

چون ابری نارنجی

پراکنده می شود

حسرت آلود به موج ها نگاه می کنم

که چهره ات را به سرزمین های دور می برند.

دست در آب می کنی

و چهره ی مرا

                 از میان می بری

(کسرا عنقایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کسرا عنقایی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

در مه کنارم می نشینی

در مه به سویت می آیم

در مه گم می شوم

در دریا فرو می روی

برایت دست تکان می دهم

و خورشید آرام آرام مه را می شکافد

(آیدا عمیدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, آیدا عمیدی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

 

دانستم این نسترن

 

دیوانه ترین رنگ از سپیدی هاست

 

خطا نمی کند چشمم

 

تا ظهر این ایوان   خاک خواهد شد

 

این گونه که بازو به بازوی من است

 

- باد !

 

از چهره ام

 

دسته ای از سپیدی ها بچین

 

می ببینی ؟!

 

دارم کور می شوم      از رایحه

 

جوانی ات را ببخشا

 

- بر جوانی ام

 

(رستم الله مرادی)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رستم الله مرادی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

من که با حرف ها ی تو

رام نمی شوم

تو که با حرف های من

آرام نمی شوی

سکوت کنیم

بیش از این کلمات را آشفته نکنیم

(فاطیما فاطری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فاطیما فاطری
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

شاید

پر رنگ تر شوم

اگر سایه ام را بشناسی

به همین سادگی

می ترسم

خود را بتکانم

و تو

از من بریزی

               به همین سادگی

(افسانه عزب دفتر)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, افسانه عزب دفتر
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

بی آنکه رخشی را زین کرده باشم

بی آنکه هفت کفش و هفت عصای آهنینم بوده باشد

بی آنکه پاپوشم کفش های غولی باشد

                      که

                      کوه ها را پیمود و

                                   هفت دریا را.

بی چراغ جادو

بی جادوی قالیچه ی سلیمان

هنوز هم

           هرجا که باشی

                       چشمی هم می گذارم و

                                                به تو 

                                                     می رسم

(سعید صدیق)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سعید صدیق
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

 

پرنده ای که با من می رفت

تمام فریادش در چشمش بود

                                 و چشم، آه،

                                                تمام فاجعه از چشم می رود...


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

قناری ها روی انگشتانم می رویند

تا غرق شکوفه باشد

دستی که گرم

در دست تو گذاشته ام

بسیار برآید ماه و

بتابد

بر گورهای ما

بسیار برف ها که بنشیند

نازنین!

برای این حرف ها وقت نداریم

بخند!

(پژک صفری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پژک صفری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

ایستگاه راه آهن

روزی نشانی ما را می پرسد

و به کوچه می شکند

تو ایستاده ای در سراشیبی لحظه ها

دست هایت:

چمدان های بی رمق

قطار می آید

می گذرد

تو را در آن سو گم می کنم

و در کوچه ها

دوباره ایستگاه می شوم

(آفاق شوهانی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, آفاق شوهانی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

آواز می خوانم و

نغمه هایم به سوی تو پر می زنند

می چرخند حوالی گردنت

تا در بنا گوشت آرام بگیرند

محبوب من

پروانه هایم را دریاب

بعضی گوشه ی بالشان سوخته است

آن ها که

به نام تو نزدیک تر بودند

وقتی صدایت می زدم

(ساغر شفیعی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساغر شفیعی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

این جا شعر آغاز می شود

که با نام تو تمام شود

(این پروانه از کجا پیدا شد؟)

اینجا شعر ادامه می یابد

(این پروانه ها چه می خواهند؟)

این جا می خواهد تمام شود

ولی آنقدر پروانه روی کاغذ نشسته است

که نمی شود نام تو را نوشت...

(حمیدرضا شکارسری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حمیدرضا شکارسری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

تو از برابر من می آیی

من از برابر تو می آیم

و الفت نگاهمان دیدنی ست

سکوتی که از میانمان می گذرد

                                        پشتمان را به لرزه می اندازد

و سلام روی لبانمان

                           آه می شود

(سعید شاپوری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سعید شاپوری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

روزهایت را با من

قسمت می کنی

تا شب ها را به یادت

بنویسم

باد دست نوشته هایت را

ورق می زند

و ستاره ها

در چراغانی چشمانت

شب های شعر برپا می کنند

بگو!

بگو!

با رویاهایم چه می کنی؟

(امید سوماری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, امید سوماری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

یاد تو می افتم

سیگاری می گیرانم

سیگاری می گیرانم

یاد تو می افتم

مانده ام

کدام را ترک کنم

(ناهید سلطانی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ناهید سلطانی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

چه اینجا باشم

                  چه آنجا

                           فرقی نمی کند

بی تو

آسمان دلم

              همیشه بارانی ست

آن ابرها

که بر گورت زار می زنند

دقیقه ای پیش

از حوالی چشمان من

                            عبور کرده اند!

(هوشنگ رئوف)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, هوشنگ رئوف
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

در چشم های تو

آتش به رنگ آبی دریاست

طوفان به رنگ عشق

مشکن

        از تلخی عطش

ما را که جرعه جرعه تو را نوش می کنیم

(اسماعیل رها)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, اسماعیل رها
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

قرار بعدی

تالار مردگان

اولین پنجشنبه ای که نیستم

نه گل

نه گلاب

نه خیرات

تو را می خواهم

که پای هیچ یک از قرارها 

                               نیامدی

(کریم رجب زاده)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کریم رجب زاده
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 توسط حسرت باران |
 

وقتی در انتظار تو هستم

سخت می تپد

فشرده می شود قلبم

کوچک می شود

به اندازه ی صفحه ی این ساعت مچی

(علیرضا راهب)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علیرضا راهب
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر