باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

مرا با این دریاهای مرده کاری نیست؛

آن اقیانوس پر خروش:

اقیانوس من،

کجاست؟

(هوشنگ ایرانی)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

بر خون اولین صدا

آخرین فکر مرا بخوان

من خاکستر مورب آتشم

من به اعتماد حرفی زیر آفتاب می پوسم

گل ها چرا سر بر خاک بی تفاوت گذارده اند

ریشه چرا شرم مرا عبور نمی دهد

سقف ها را دیده ای؟

سقف های گلی را که از هجوم آفتاب فرو می ریختند

نگاه کن

چگونه من حرام می شوم؟

وقتی که «عریانی» سر بر بوریاها می گذاشت

من به صداها رسیده ام

و در میان مفهوم مشکوک صداها

غزل های عاشقانه می خواندم

دیدی

من آکنده شدم

آکنده از فردای عشق

قلب من از کدام لحظه سرشار بود؟

مگر پروانه ها را ندیدی

                            که حقیرانه بال می زدند؟

مگر حرف ها را نشنیدی؟

حرف ها زیر ستوه فاصله ها می پوسند

اکنون شهابی بر شانه دارم

که در سال های محض مرا نجات خواهد داد

مرا که در قلب ظلام خویش خانه کرده ام

من به حقیقت صداها در مقابل خورشید می رسم

من به اصل روشنایی در مقابل مرگ می خندم

من از اوراق یکنواخت صبوری می ترسم

تو پایاب صخره ای باش

تو آخرین صدا

                 آخته بر روح من

من سرنوشت تمام شبانه ها هستم

آیا کسی

در جستجوی چشمه ها به خواب رفته است؟

(عظیم خلیلی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عظیم خلیلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

ای معشوق من

از عمق آب ها برخیز

و تا پایان روز با من باش

و آن گاه که تاریکی شب

عمق آب های صاف را

نیز تاریک کرد

هر کدام به سوی تنهایی خود

خواهیم رفت

و با غم خود همراه خواهیم شد

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

او که هم اکنون به خواب می رود

جامه ای دارد

نه باز و نه تیره، نه ژنده نه نو

او که هم اکنون خواب می کند

اشباح خویش را

در جامه های روز

نه خواب ست و نه بیدار

و او که می خندد در صبحگاه

نپائیده شبی را

بی گمان هیچ

(سیروس رادمنش)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سیروس رادمنش
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم آذر 1393 توسط حسرت باران |

 

درخت را به نام برگ

بهار را به نام گل

ستاره را به نام نور

                            کوه را به نام سنگ

دل شکفته ی مرا به نام عشق

                                          عشق را به نام درد

مرا به نام کوچکم صدا بزن...

(عمران صلاحی)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

به آدم ها نگاه می کنم

تا رنگی از بوی گمشده ات

بر دست هایم بنشیند

و محو می مانم

تا کی!

رنگ صدایت

              بانگی شود!

در توقفی

که رسم عاشقان جهان

انتظار توست

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

صبح از ادامه ی تو

لحن نور می گیرد

بیداری ما

و در بوی حرف های تو

از حرف های بوی تو

بی هوش می شویم

(محمد حسین مدل)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد حسین مدل
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

می آیی

با بوی درخت های جنگلی

صدای دودگرفته از شوقت

با تک سرفه ها هم صاف نمی شود

می رسی

سلامت          گنجشکی که به دنبال جفتش

می شکافد هوا را

نزدیک می شوی

دور می شوم

دور

لا به لای شاخه های درخت

(مه آ محقق)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مه آ محقق
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم آذر 1393 توسط حسرت باران |
 

وه که چه دوست دارمت

بیا

گذار کن

ببین

که شهری بی تو

منظری ست

بی عبور

بی نگار

تیره در غبار انتظار

(جواد مجابی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جواد مجابی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

با زلال نگاهت

گل ها را آب می دهی

و شب کنار پنجره

                     شیدای توست

وقتی تو هستی

ماه نیست

تو ماه کامل منی

من تو هستم

تو منی

قناری هم آوازهایش را

                            از یاد برده است

سرم را

روی نام تو می گذارم

و پرده های اشک فرو می افتد...

(کاوه گوهرین)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, کاوه گوهرین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

عاشقان جهان

همنوا با «قیس» گریه سر دهید

لیلی خسته است

کنار لبش

           تب خاله ای نشسته است

این روز نیز

مثل هر روز نیست

گل ها سر بلند نمی کنند

و باران که می زند به شیشه

ماهیان حوض

                رقصی به شادی نمی کنند

عاشقان جهان!

هم گلو با قیس

از سینه ی سوخته

ناله سر دهید

لیلی دل شکسته است

(کاوه گوهرین) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, کاوه گوهرین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

می نشینم

سنگی را بر می دارم

و بر زمینی فراموش

نامت را می نویسم

غروب آهویی رازت را می داند

و در قلبت درختی روشن می روید

حالا تویی که می خوانی

و زمین

نامت را تکرار می کند

(علی اکبر گودرزی طائمه)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علی اکبر گودرزی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

گفتی نیا

فرسنگ ها دورشدم

که زیبایم ببینی

اندوه امانم را برید

مثل گلوی ترانه هایم

حالا

کریه ترین چهره را

چگونه می بینی؟

چگونه؟

(سمیرا معتمد جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمیرا معتمد جلالی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط حسرت باران |

 

گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود

(بر سر چشمه ی خواب)،

لیک دیدم به دو چشم نگران

دست های تو گذشت،

همچو آبی که روان بود، به سوی دگران!

(اسماعیل شاهرودی)


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

گوشه ای از آفتاب را گرفته ام

                                     با دستم

«دوستت دارم» را 

                      با دست دیگرم

نگاهت بر خاک می چکد

و گوجه فرنگی ها را سرخ می کند

نرو!

شب

چمدانت را تا ایستگاه می برد

جای خالی ات در خانه

بی تو

         دلم گرفته و

                         چیزی فراتر از آن...

(ناهید کبیری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ناهید کبیری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

چشمان تو

در تاکستان بارور

بر داربست راز

بی جرعه ی نگاهت

ماییم و پیاله ی خالی روزها

به زمزمه های آه

بر چله ی نگاه

(جلیل قیصری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جلیل قیصری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

شاید

آسمان نزدیک باشد

که هنوز دختری

به آسانی لبخند می زند

و رویاهایش را آبی می خواند

من نمی توانم

جای تاریک ستاره ها را نادیده بگیرم

به گمانم

تو آن سوی ایهام خنده ها ایستاده ای

و برای بی قراری من دست تکان می دهی

(مهرنوش قربانعلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهرنوش قربانعلی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

(1)

کلمات را عبور می دهم از بند عاطفه

گردن بندی برای تو

شاید!

(2)

آدم برفیم من

تو آفتاب

در نگاه

آب می شوم، آب

(3)

بعد از آن همه سرگردانی

روی وجب به وجب خاک

بعد از آن همه جستجو

روی نقشه های جهان

دانستم

دستان توست وطن من!

(4)

لحظه ها یکسان نیستند

با تو فرارند

بی تو کشدارند!

(قدسی قاضی نور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, قدسی قاضی نور
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم آبان 1393 توسط حسرت باران |
 

در مزرعه

در انبار کاه

ما سوزن هایی پیدا کردیم

که هر شب خار دست هایمان بودند

(علی اکبر ملکی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, علی اکبر ملکی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

خانه ات سرد است؟

خورشیدی در پاکت می گذارم

و برایت پست می کنم

ستاره ی کوچکی در کلمه ای بگذار

و به آسمانم روانه کن

                          بسیار تاریکم


برچسب‌ها: یک هفته با
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

خسته می رسد

                      مرد

پرنده ای در پرهای خویش

                             پریشان می خواند

به سایه سار می سراید

                               - کوکو:

عشق

          خانگی آفتاب است

هنوز نبض پیرهنی می زند

                                  بر ریسمان باد.

(شیون فومنی)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیون فومنی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

به یکبار

دره ای پر از پروانه می شود

چنگ می اندازم

شعرهایی کوتاه

                    در دستان شب

                                       پرپر می زنند

رهایشان می کنم

                         در ماه

خرده ریز واژه ها

                      فانوس بر می دارند

به جستجوی تو...

(شیون فومنی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیون فومنی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

در پی ات به خیابان دویدم

رفته بودی.

سایه ات را از پیاده رو جمع کردم

و به خانه آوردم.

(محمود فلکی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود فلکی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

دستی از دور دراز شد و

راه را

      تعارف من کرد

با گام هایم

یقین رسیدن را

بوسه ها از لب خاک بر می چینم

خود را ادامه می دهم

چنان که دنیا را

دنیا را به تو می رسانم و

خود را

در دست های تو

از یاد می برم

(مهرداد فلاح)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهرداد فلاح
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

و آفتاب

با آن صبر بلندش

کنج حیاط نشست و

غروبم را تماشا کرد.

اما چه صبورتر بودند

فالگیرانی

که تو را

کف دست هایم دیدند و

هیچ نگفتند.

(مهدی فرسنگی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی فرسنگی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقط

جنگجویی خسته از پیکار می فهمد فقط 

زندگی بعد از تو را آن بی گناهی که تنش

نیمه جان ماندست روی دار می فهمد فقط 

سعی کردم بهترین باشم... نشد، درد مرا

غنچه ای پژمرده در گلزار می فهمد فقط 

غیر لیلا رنج مجنون را نمی فهمد کسی

آنچه آمد بر سرم را یار می فهمد فقط 

ای گلم هرکس که محوت شد مرا تحقیر کرد

حس عاشق بودنم را خار می فهمد فقط 

حرف بسیار است  اما هیچکس همدرد نیست

جای خالی تورا سیگار می فهمد فقط 

حرف دکترها قبول آرام می گیرم ولی

حرف یک بیمار را بیمار می فهمد فقط 

تنشه ی یک لحظه دیدار توام...حال مرا

روزه داری لحظه ی افطار می فهمد فقط 

(مهدی نور قربانی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, مهدی نورقربانی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

عصر امروز اگر شاپرکی

روی انگشت ظریف تو نشست

تو نترس

من نشانی تو را دادم و گفتم

که تو آرام تر از برگ شقایق هستی

(حسن فرازمند)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حسن فرازمند
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

دیدمش تازه تر از برگ بهار

در خیابان سپیداران می رفت

گیسوانش شبگون

                       طرحی از خاطره های من داشت

گفتمش های به گلزار مرو

عطر گل

         گونه هایت را خواهد پژمرد

خنده ای کرد و گذشت

رخت رویای مرا بر تن داشت

(حسن فدایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, حسن فدایی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

وقتی که زخم شانه ی لیلی

بر کتف ماه بود

مثل پرنده های قدیمی بودی

زیرا که گل کنار تو می رویید

من در کنار نام تو بودم که ناگهان

آواز مهربان تو برخاست.

وقتی به شهر، عشق نمی آمد

آیا شراب های زمینی

مثل شعار سرخ، قدیمی شد

وقتی به شهر عشق نمی آمد!

ناموس گل به نام تو می رویید

من در کنار نام تو بودم که ناگهان

آواز مهربان تو برخاست

و زخم، زخم شانه ی لیلی

بر کتف ماه بود.

(محمدرضا فشاهی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمدرضا فشاهی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مهر 1393 توسط حسرت باران |
 

از نت های گیتارم بالا می روم

و روی نگاه عاشقت

که بنا بر نماندن است

آشیانه می سازم

نمی مانم تا بادها بر من بوزند

می مانم

تا دلت با من باشد

(جواد غلامرضایی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جواد غلامرضایی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر