باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و عاشقانه ها)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |

 

هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟

                                               یک فریب ساده و کوچک.

آن هم از دست عزیزی که برایت

                     هیچ کس چون او گرامی نیست...

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

                     جز برای او و جز با او نمی خواهی...

                                                                    بی گمان باید همین باشد...

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

خالی لیوان را به گوش می چسبانم

دریاها شناورند

اقیانوس ها بالا و پایین می روند

و رودخانه ها در جریان

خالی لیوان

حرف های بیشتری برای گفتن دارد

(صدیقه مرادزاده)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, صدیقه مرادزاده
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

سرشار اگر نیایی

سنگت می کنم

تا روزی

در دره ای

از تو

گلی بروید

(عبدالله صمدیان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عبدالله صمدیان
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

لب پر می زند

                این باران

از هر کجای ایوان

چشم من است

                   که می بارد

یا ابر تیره ی دریاها؟

(محمد خلیلی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد خلیلی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

شب ها

که گریه کرده و خوابم نمی برد

تنها و خیس

در تداوم توفان ها

از آب های شایعه و شاید

برهنه می آیی

در ذهن من

حضور می یابی

مانند برف

آب می شوی

گریه می شوی

(بیژن کلکی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن کلکی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

... اما تو هم، یاد از صفای من نکردی

یاد از صفای بی ریای من نکردی

با باد بالیدی و در باران گذشتی

پرواز حتی در هوای من نکردی

لبخندهایت را به من بخشیدی ــ اما

فکری برای گریه های من نکردی

من، قصه از زنجیر میگفتم، ولی تو

خود را اسیر ماجرای من نکردی

جز طعنه های خود ـــ که کاری سهمگین بود ــ

این روزها، کاری برای من نکردی!

(سهیل محمودی) 


برچسب‌ها: غزل معاصر, سهیل محمودی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و سوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

مهم نیست که دیگر پول نداریم

شراب‌مان که به آخر رسید

می‌رویم زیر باران

و این بار از بوسه‌های خیس

مست می‌شویم

(احمد اُکتای)

ترجمه از سيامك تقى زاده


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر ترکیه, احمد اکتای
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

تنهایی

زنی ست در انتهای شب

تنهایی

تندیس سرباز گمنام است

در میدان خالی

تنهایی

صدایی بی صورت است

بر مغناطیس فضا

تنهایی خاطره ای گمشده

میان غریبه هاست

تنهایی

قوچ غمگینی ست

که از نژادش

شاخ هایی بر دیوار مسافرخانه ها

باقی ست.

(فرشته ساری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فرشته ساری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

به اینجا که رسیدی

آینه ها به تو پشت می کنند

به هم می خورد آرایش گام هایت

برمی گردی

چیزی از قدم هایت به یاد زمین نمانده است

به کوله پشتی ات دست می بری

جز مشتی خاکستر به چنگ نمی آوری

جایی پا گذاشته ای

که به جای نام

داغ بر پیشانی کودکان می گذارند

تنها منم

که داغ کودکی ام را به دلم گذاشته اند.

(بهزاد زرین پور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بهزاد زرین پور
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

نامم مریم است

نسبم به باد ها بر می گردد

و ریشه ام به حاصلخیز ترین خاک ها

من از سرزمین آبشار ها می آیم

و چشمانم

دو خورشید کو چک اند

                      که از کهکشان ها دور افتاده اند

مرا اگر به درخت پیوند دهید

میوه خواهم داد.

(مریم نظری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مریم نظری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

جهان پر از نام است

اما نه نامی متعلق به من است

نه من متعلق به هیچ نامی

ولی شما می توانید مرا درخت صدا کنید

من از شباهت نام ها می ترسم 

(مریم نظری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مریم نظری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

عبور تو را

از رنگ و روی درختان می شود حدس زد

پاییز نام دیگر توست

به شهادت بادها

و منی

که برگ برگ

در هوای تو پیر می شوم

(مریم نظری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مریم نظری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

باد همه ی جهت ها را به هم ریخته

از کدام طرف می آیی؟

زمستان تنهاست

و نت های سیاه

روی سیم های برق

قارقار می کنند

می پرند لای سکوت برف ها

من پشت پنجره تنها ترم

در دلم برف می بارد

در نگاهم برف

آدم برفی ها پشت پنجره راه می روند در غروب

و از تاریکی به خانه هایشان پناه می برند

عزیزم

زمستان شب های دراز دارد

روشنی از چراغ من بگیر

و لب هایم را با خودت ببر

من آوازهای خوبی بلدم

(مریم نظری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مریم نظری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

تا طبیعت ساده

از تحول گل آغاز می شود

سبد سبد سرخي افق

در گونه هاي تو مي ريزد

و بسیار تر از موج

اندازه هاي تماشا

اوج مي گيرد

آن گاه دریا دریا چشم

در مسیر نگاه تو

می روید

(منصور خورشیدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شعر حجم, منصور خورشیدی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |

افسوس دست های تو

                کبوتران رام را

                به آسمان

                            رها کرد

آن گاه

چشم تو ماند و

                    تماشای آفتاب

که به پندار آرام ایوان

                        می تابید

و زمین، آسمان سایه های کبوتر بود

روز

هوای کبوتر بود.

(ضیاءالدین خالقی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ضیاءالدین خالقی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

دست بر دست حرف می گذاری

و حرف را در آغاز لب

تا وقت حرف.

تا دست که برمی داری

دست بر دست حرف می گذاری

و آغاز می شوی

در دست های تپش.

در دست های تپش

بالای بلندا

بالای بالای بلندا

به خورشید گاهی

گاهی این چیست که می ریزد مدام در گردش دل

وقتی که یاد تو سرریز می شود خاموش

خاموش دست بر دست حرف که می گذاری

حرف را از آغاز لب

آغاز می شوی

(فرامرز سلیمانی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شعر حجم, فرامرز سلیمانی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

چشمانم را می بندم

باز می کنم

باز می کنم

می بندم

تصویر تو همیشگی ست

(نکابد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نکابد
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

ساده بود

برای تو

چونان هجرت پرنده ای

                           از درختی بر درخت همسایه

مرا اما

         آغاز فصل تنهایی...

(نکابد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نکابد
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

شب ها جوانه می زنند

از لای پلک های سحرآمیزت

یک جفت بذر گیاه افسون شده

بالاتر از تمام سیاهی ها رنگی ست

که فقط توی چشم های تو خوابیده

(روجا چمنکار)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, روجا چمنکار
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |

هر طول

         وقتی طول است

که یک روز

              با تو عبور کند

آن روز

من و تو

          روزمان غروب را نخواهد دید...

(اسماعیل شاهرودی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, اسماعیل شاهرودی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

آن شب

به یک اشاره ی تو

به گونه ی جدید و نایابی

از یک پرنده ی انسان نما

تبدیل شدم

و تو

سر بر سینه ی من

آخرین پری دل شکسته ی دریایی بودی

که بر آسمانی از سر قیچی الهگان

با انگشتان رنگ پریده و مرطوبت

ماه کتانی یکپارچه ای را

کوک می زدی

با طره ی سیاهی

حلقه بر گوشه ی پیشانی

به ستارگان عصر صامت سینما می مانستی

و من

مانند پرنده ای که با سر

به شیشه ی سرتاسری اصابت کرده باشد

هوش از سرم پریده بود

به خود که آمدم

تو رفته بودی

ماه

در خلوت گرگ و میش

به چراغ بی رمقی می مانست

بر سردر خانه ای بدنام در بانکوک

و آسمان

آن قدر دلگیر بود که پنداری

در یکی از پستوهای دلگیرش

فرشته ی افسرده ای خود را

حلق آویز کرده باشد

از خانه که بیرون زدم

نمی دانستم بی مقصد تا کجا

خواهم رفت

و نام جادویی ات تا کی

مانند گلی استوایی

در گلویم گریه خواهد کرد.

(عباس صفاری)

از مجموعه مثل جوهر در آب/ انتشارات مروارید/ ۱۳۹۳


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

در اطاق من چراغی روشن کن

و مرا بر دیوارها

                 بر گردهای کتاب

                 و در جاسیگاری پر ببین

من خطوط دست های تو بودم

و نخوانده ماندم

دست هایت کتیبه های ناپایداری ست...

در اطاق من چراغی روشن کن

و مرا ببین:

              بر کتاب های نخوانده

              و پنجره ای ناگشوده به باغ

(اسماعیل نوری علاء) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, اسماعیل نوری علاء
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

پاییز

ای فصل برگ ریز

ای آنکه بر جنازه ی گل های باغ من

جز گریه

          هیچ کاری

                      دیگر نمی کنی

هرچند غیر مرگ

- که سرنوشت مشترک برگ هاست-

بر ساکنان باغ

                مقرر نمی کنی

ای همچو مرگ، خوب و رهاننده و عزیز

پاییز!

گویم اگر که دوست ترت دارم از بهار

باور نمی کنی

(بهمن صالحی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بهمن صالحی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

با خنده های تو

صدها شکوفه ی گیلاس

                             باز شد

آه ای بزرگوار

پس کی شکوفه ی دل من را

با خنده ای

             به روی جهان

                             باز می کنی؟

(غلامحسین سالمی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, غلامحسین سالمی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

هنگامه ای است ریزش باران به خانه ام

تاراج را

        ارزانی شکوفه ی گیلاس کرده است

تا خواهش شکفتن گلدانه های سیب

                      بر شاخه بشکند

هر لحظه ای شقاوت باران را

                     فریاد می زنم

با ما کسی

              افسانه ی شکفتن و رگبار را نگفت.

(اسماعیل رها) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, اسماعیل رها
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

همیشه همین طور است

همیشه دستانت در هوا معلق می ماند

بی آنکه فنجان آبی نوشیده باشم

                                          از دست های تو

همیشه چشمانم در هوا معلق می ماند

بی آنکه لرزشی بیفتد به آب

                                  به فنجان

                                  به دست های تو

خالی است کاسه ی چشمانم

آب کجاست؟

                کجا

                فنجان دست های تو؟

(مسعود جوزی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مسعود جوزی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

گل های گریه را

از ساقه های تازه ی باران چیدم

چندان که چشم

جوبار باد را

تا مرز پر تلاطم طوفان

تا آفتاب سرخ معلق نظاره گر

 

صحرا سیاه بود

و در ساحل

عریان ترین درخت زمستان به خواب رفت

با ریشه های روشنی از رویا

رویای روشن باران

رویای بازگشت پرستو

 

رفتم

شتافتم

تا انتهای مزرعه ی باران

تا برکه تا کرانه ی دریا

زانو به پیش زدم گفتم:

ای مرقد مطهر جاری

سرهای عاشقان زمانه

در مقدم مبارک تو خم باد

ای رود!

ما را معرفی تو به دریا کن

با ماهیان مضطربت

                       با موج

ما را در این مسیر هم آوا کن

ما را بشوی

و نرگس را

بر گیسوان جاری خود بنشان...

(حشمت جزنی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, حشمت جزنی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

همیشه با همین ژست نگاهم می کنی

اگر بلبلی نبودی سکوت کنی این همه

قد نمی کشیدم

سر نمی رفتم از باغچه و دیوار

فقط بلدی عینکت را بزنی

بلند بگویی

شمشادها را از هر طرف نگاه می کنی شادند

یا

گلبرگ های باران را فقط شیروانی دسته می کند

و شاید در بهترین حالت

با صمیمیتی ساختگی بگویی

عزیزم

یک چین دیگر به گوشه ی لبانت اضافه شده

(محبوبه افشاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محبوبه افشاری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مرداد 1393 توسط حسرت باران |
 

می ترسم

دریاچه مصنوعی هم

آدم را غرق نکند

و با قایق موتوری به خانه بازگرداند

آن وقت مجبوری در خانه کشته شوی

جنازه ات را پنهان کنی

و از در پشتی

بیرون بروی

(راحیل ارجمندی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, راحیل ارجمندی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر