باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۶ توسط حسرت باران |

 

به ما اجازه ندادند

که شعر عاشقانه بگوییم

به ما اجازه ندادند مهربان باشیم

میان میکده با گریه های پنهانی

شب مکررمان را به روز  آوردیم

و در پناه درختان  و در پناه سکوت

قدم زدیم در این جاده های  طولانی...

 

 

(اصغر واقدی)

#اصغر_واقدی

rain135@


برچسب‌ها: اصغر واقدی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۶ توسط حسرت باران |
 

ما بي‌تو به شيدايي

شيدایی ترين

غزل آفتاب را

بر پوست هر ستاره نوشتيم

اوضاع روزگار

چنان‌ام ملول كرد

هر گل كه وضع مرا ديد

اشكي ز فرط گريه

در قرابه‌ به نام گلاب شد

در اين عزا وُ

مجلس ختم رسول گل

اي در خيال شيشه-

مانده به زندان

ما بي تو خوش‌ نه‌ايم

تو بي‌ما چه‌گونه‌اي؟

 

(بیژن کلکی)

rain135@


برچسب‌ها: بیژن کلکی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۶ توسط حسرت باران |
 

ای قلب!

به ایست

مثل اسبی سرگشته بر این سینه سم مکوب

آتش گرفته ام

مرگ! مثل آب خوردن چرا مرا

کنار نمی گذاری؟

 

(ابراهیم رزم آرا)

rain135

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۶ توسط حسرت باران |
طلوع یک ستاره را

                        اجابت کن

که شب از حصار تو می گذرد

وقتی که سقوط می کنی

دل به سنگی سپردن

                           حتا

                               اندیشه یی ست

 

(یار محمد اسدپور)

rain135@

نوشته شده در تاريخ شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۶ توسط حسرت باران |
تو از کدام بیابان می آیی

- ای باد!

تو از کدام بیابان تشنه می آیی؟

که بوی هیچ گلی با تو نیست...

 

منوچهر آتشی

rain135@


برچسب‌ها: منوچهر آتشی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر