به ما اجازه ندادند
که شعر عاشقانه بگوییم
به ما اجازه ندادند مهربان باشیم
میان میکده با گریه های پنهانی
شب مکررمان را به روز آوردیم
و در پناه درختان و در پناه سکوت
قدم زدیم در این جاده های طولانی...
(اصغر واقدی)
برچسبها: اصغر واقدی
ما بيتو به شيدايي
شيدایی ترين
غزل آفتاب را
بر پوست هر ستاره نوشتيم
اوضاع روزگار
چنانام ملول كرد
هر گل كه وضع مرا ديد
اشكي ز فرط گريه
در قرابه به نام گلاب شد
در اين عزا وُ
مجلس ختم رسول گل
اي در خيال شيشه-
مانده به زندان
ما بي تو خوش نهايم
تو بيما چهگونهاي؟
برچسبها: بیژن کلکی
ای قلب!
به ایست
مثل اسبی سرگشته بر این سینه سم مکوب
آتش گرفته ام
مرگ! مثل آب خوردن چرا مرا
کنار نمی گذاری؟
rain135
اجابت کن
که شب از حصار تو می گذرد
وقتی که سقوط می کنی
دل به سنگی سپردن
حتا
اندیشه یی ست
(یار محمد اسدپور)
rain135@
- ای باد!
تو از کدام بیابان تشنه می آیی؟
که بوی هیچ گلی با تو نیست...
برچسبها: منوچهر آتشی
