باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در هر لحظه

              هزار هزار گونه رنگ

برآمیزد

تا هزار هزار عاشق دل سوخته را

گرد از جان و دل برانگیزد

عاشقی باید

تا سخن عاشقان تواند شنود.

فارغان را

از این حدیث چه خبر؟

(عین القضات همدانی)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

هرکه ما را یاد کرد، ایزد مر او را یار باد

هرکه ما را خوار کرد، از عمر برخوردار باد

هرکه اندر راه ما خاری فکند از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد بی خار باد

در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار

هرکه ما را رنجه دارد، راحتش بسیار باد

(میر سید علی همدانی)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

ای دریغا!

ندانم که فایده

و حظ از این سخن ها که خواهد برداشت،

جانم فدای او باد!

(تمهیدات عین القضاة همدانی)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

تو بهترین خلق باش،

و به هر بقعه که خواهی باش،

که بقعه به مردان عزیز است

نه مردان به بقعه

(یحیی معاذ)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

درویشی سوال کرد که یا شیخ : «بندگی چیست؟»

گفت:

«خدایت آزاد آفرید. آزاد باش»

(ابوسعید ابوالخیر)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

گفتار شاعر در نظم و قافیه فرو ماند.

گرفتاری عاشقان دیگر است

و گفتار شاعران دیگر.

حدّ ایشان بیش از نظم و قافیه نیست.

 و حدّ عاشقان

                      جان دادن است!

(سوانح احمد غزالی)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

اگر کار بر مراد من بودی،

 و قلم به مراد خود بر کاغذ نهادمی،

جز تعزیت نامه ها ننوشتمی.

(نامه های عین القضاة)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

اگر از ترکستان تا به در شام، کسی را خاری در انگشت شود، آن از آن من است،

و همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید، زیان آن مراست،

و اگر اندوهی در دلی است، آن دل از آن من است.

(ابوالحسن خرقانی)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

چون گفتنی باشد و همه عالم از ریش من درآویزند که «مگو»، بگویم،

و هر آینه، اگر چه بعد هزار سال باشد،

 این سخن بدان کس برسد که من خواسته باشم.

(مقالات شمس تبریزی)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

در جست و جوی

            ما مباش

که این سرانگشتان را

                  ما به خون عاشقان

                                رنگین کرده ایم.

(حلاج)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

بر همه چیزی کتابت بود

مگر بر آب

و اگر گذر کنی بر دریا

از خون خویش

بر آب کتابت کن

تا آن کز پی تو در آید

داند که

عاشقان و

مستان و

سوختگان رفته اند...

(ابوالحسن خرقانی)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

جوان مردا! این شعرها چون آیینه دان! آخر دانی که آیینه را صورتی نیست در خود.

 اما هرکه در او نگه کند صورت خود تواند دید.

 هم چنین می دان که شعر را در خود هیچ معنی نیست

اما هر کسی آن تواند دیدن که نقد روزگار او بود و کمال کار اوست.

و اگر گویی که شعر را معنی آن است که قایلش خواست و دیگران معنی دیگر کنند

از خود این هم چنان است که کسی گوید:

 صورت آیینه صورت روی صیقل است که اول آن نمود...

(نامه های عین القضاة همدانی)

 

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر