نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم اسفند ۱۳۹۶ توسط حسرت باران |
ما بيتو به شيدايي
شيدایی ترين
غزل آفتاب را
بر پوست هر ستاره نوشتيم
اوضاع روزگار
چنانام ملول كرد
هر گل كه وضع مرا ديد
اشكي ز فرط گريه
در قرابه به نام گلاب شد
در اين عزا وُ
مجلس ختم رسول گل
اي در خيال شيشه-
مانده به زندان
ما بي تو خوش نهايم
تو بيما چهگونهاي؟
برچسبها: بیژن کلکی
