مهمان ها آمده بودند
كه باران به شيشه خورد.
تا برنج قَد بكشد
و احساسات ماهي بي دريا كباب بشود،
مردان
چترهاي كلمه هاي سياسي روزنامه را
روی باغ هاي تركمن وسط اتاق تكاندند؛
و زنان
خوردنِ نان و پنير و سبزي را
براي دفع بلاي زن دوم از سر زندگاني شان
ستودند.
حالا از پنهان شدن چند حادثه ي ديگر
پشت صورتك هاي كور سياست كه بگذريم،
توطئه ي گل نكردن امسال درخت پرتغال هم
كه بماند كنار هيچ،
با هفت صلوات مادربزرگ
در گروي آسمان يخ زده چه بايد كرد؟
آش انار هم تا مهمان ها سر سفره بيايند
ماسيد و از دهن افتاد.
تازه خواننده ي ماهور
در حصارش گير كرده بود و كِش مي آمد،
كه من به ياد نامه ي عاشقانه اي افتادم
كه از پشت شاخه هاي خرمالو
به روي آفتاب افتاد...
مهمان ها هنوز نشسته بودند
بافنجان هاي داغ چاي
و نمي ديدند
كه در تابستانِ سينه بند تازه ي من
چه مي گذرد ...
(ناهید کبیری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, ناهید کبیری
از پشت شانههای شبی تاریک
آسمان را دیدیم.
لبهای باد
سرد بود
لرزیدیم
و به آینه خندیدیم
در آسمان مگر چه بود
چه بود
چه بود در آسمان پر راز
در آن فراز
که زیر انبوه خاک پنهان شدیم
از هراس؟
(ناهید کبیری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, ناهید کبیری
روزی که عشق را قسمت می کردند
پرواز را
به تو دادند
قفس را
به من
از پشت میله
آسمان پیدا نیست
تا جای پای آبی ات را
تماشا کنم!
(ناهید کبیری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ناهید کبیری
بیهوده برایت شعر می گفتم
بیهوده برایت دامن گلدار می خریدم
بیهوده...
مثل آینه
نگاه می کردی
مثل صندلی می ایستادی
و مثل میز...
همان بهتر که گریختم
تو جزو اشیاء شده بودی.
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نقطه سر خط
فردا بي خورشيدترين روز هفته است
كسي روي عرشه
به رقص برنخواهد خواست
و بادها
بادبان هاي پنجره را
رو به معاشقه هاي به ته رسيده
كشيده اند
(آرزو ندرلو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, آرزو ندرلو
تلاطم
شروع خوبی برای دریاست
وقتی موج دست هایت
خیز برمی دارد روی سینه ام...
(آرزو ندرلو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, آرزو ندرلو
نیازی به عبور از مرزهای پیراهنم نیست!
وقتی به پادشاهی دستهای تو
تن دادهام!
(نسترن وثوقی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, نسترن وثوقی
خلاصهی اخبارِ جهان
هر چه که میخواهد، باشد!
حالا
که جهانِ من در تو خلاصه میشود!
(نسترن وثوقی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, نسترن وثوقی
مرا به مسلخ می برند
بعد از قربانی شدنم
چشم هایم را در آسمان/ دست هایم را در دریا
و پاهایم را در کوهستان دفن کن!
قلب عاشقم را توی سینه ات بگذار!
گیسوانم را هدیه کن به نسیم
سرم را بینداز بین بوته های گل سرخ
و تنم را
هزار پاره کن
و برای لاشخورها جشن بگیر
عزیزکم.
(شیوا فرازمند)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, شیوا فرازمند
نشان گور من نعلی ست
که هر شب با ماه می آمیزد و
هر صبح
بر پای مادیانی می نشیند
تا کلید گور مرا
آن سوی رودها
بیفکند
(قاسم آهنین جان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, قاسم آهنین جان
کوچه ای به شکل تو
که تا نمی آیی کور می شود
و دیگر به خیابانی نمی ریزد
و کوچه ای که نمی بیند
کورمال می گذرد
تا تو می آیی
و به خیابانی که دیگر نیست
می ریزی
(اعظم شاهبداغی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, اعظم شاهبداغی
برف پاک کن ها
دست تکان می دهند.
بر سه شنبه برف می بارد.
دست تکان می دهیم:
«خداحافظ...»
برف پاک کن ها
از روی تو
برف سه شنبه را
می روبند
من دست تکان می دهم
نقش تو را پاک می کنم
«خداحافظ...»
بر جاده ی خالی برف می بارد
و برف پاک کنی
دیوانه وار
به این سو و آن سوی جدار گلو
می کوبد.
در گلویم بر نام تو برف می بارد...
(نازنین نظام شهیدی)
این شعر فوق العاده زیبا یکی از شاهکارهای شعر خانم نظام شهیدی است. یادش گرامی
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, نازنین نظام شهیدی
ما تنها میزبان مهتابیم
نه روزی که در نقش دیگرش تابید
آه، زنی که روز با نام تو
بر بام می گذرد!
دست های زرینت باید سرزمینی دیگر را
نشانه رود
ما میزبان آن ماهیم
که دیریست بر نمی تابد
بانو! ماه را دوباره
روشن کن...
(زنده یاد نازنین نظام شهیدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, نازنین نظام شهیدی
به آسیه و جواد مجابی
گاهی هوا در گنجه های کهنه می گردد
و در غبار هاله ی محبوس
نا گه
شاعری یاد آرد آوازی که می خوانده ست:
یا این گل خوشبوی
یا عشق دشمن خوی
گاهی هوا در عکس های کهنه می گردد
احیاء حالت های دیرین را
می برم از هر عکس و عکسی تازه می سازم.
تا پیشتاز گله های آسمان باشد
طرح گوزنی را به کاغذ پاره ی ابری می اندازم.
در آسمان ملتهب از بوسه ی پاییز
تک چهره ای می سازم: آتش زاد و باران خیز.
و می نهم بر کفه ی همسنگ بازوی ترازویی
پروانه و پرهیز:
یا می پذیری این گل خوشبوی
یا برگ ریز عشق دشمن خوی
عطر قدیمی را
سر می کشم از ریشه های باد.
با قطره ی خونی که از گل می چکد
نقش نگینم را می آرایم.
وز عکس بانویی که از اوهام تاریخی ست
با سر در شمس العماره ست آنچه نقش انگار خواهم کرد
وز لحظه های یادگاری، ساعتش را نیز
از خواب ها بیدار خواهم کرد
با این گل خوسبوی
یا عشق دشمن خوی
گاهی هوا در جامه دان کهنه می خوابد
آنگاه، در یک لباس زن
غبارآلود
تک بازویی
آهسته جان یابد.
جو دانه ها می روید از سرما، به روی پوست
مرغان مهتابی بر آن نک می زنند و دانه می چینند.
و آبیاری می کند باران به نوری ناب
آن چهر غایب را
و با لب گویای آن آواز می خواند:
می پذیری این گل خوشبوی را
یا خزان عشق دشمن خوی را
(محمد علی سپانلو)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد علی سپانلو
در کوچه ای به هم پشت کردیم
و از هم جدا شدیم
بعد از چند گامی
دوباره به هم رسیدیم
کوچه فقط یک جهت داشت
تا بن بست
تا ما...!
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
از فاخته پرسیدم
چند سال دیگر خواهم زیست...
سر شاخه های کاج لرزیدند
شاخه ی زردفامی روی چمن افتاد.
صدایی از ژرفای جنگل با طراوت شنیده نمی شود...
من به خانه می روم
و باد سرد
پیشانی سوزان مرا می نوازد.
(آنا آخماتوا)
برچسبها: شعر جهان, شعر روسیه, آنا آخماتووا
گریه
مال من
خنده
مال تو
و ماه را هم که قسمت کردیم
همیشه
طرف تاریکش به من می افتاد
ما عدالت را رعایت می کردیم
اما
همه
به ریش من می خندیدند
(رضوان ابوترابی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رضوان ابوترابی
چیز غریبی کنار آینه مانده ست بهت زده
شکل دهانی که خواسته ست به فریاد
خواب شگفت آوری قدیمی و متلاطم را باز بگوید
عجز زبان بستگی، ولی
مانع فریاد شده ست
کی رسد آن روز و روزگار که فریاد را بشنویم؟
این همه را بشنویم؟
(رضا براهنی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رضا براهنی
شب بخیر نمی گویم
آسمان من همیشه سیاه است
و دلتنگی
تنها سوسویی ست
که می چکد از چشمانم عزیزم
تو عینک دودی ات را بردار
من
هرگز نمی توانم شعری بسرایم
که ماه
در آن نباشد
(رضوان ابوترابی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رضوان ابوترابی
اگر مرا دوست نمی داری
دوست نداشته باش!
من هر طور شده
خودم را از این تنگنا نجات می دهم
اما دوست داشتن را فراموش نکن
عاشق دیگری باش!
این ترانه نباید به پایان برسد
سکوت آدم ها را می کشد
این چشمه نباید بند بیاید
میخک هایی که در قلب ها شکوفا شده اند
از تشنگی می خشکند
اگر دوست داشتن را فراموش نکنی
تمام زیبایی ها را به یاد خواهی آورد!
(رسول یونان)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رسول یونان
این پنجشنبه
مثل تمام پنج شنبه های دیگر نیست
باید اشک ها را نگه داشت
از چشم انداز خیابان سرخ
که می رسد به بلوار پاییز
این پنجشنبه
بوی پیراهنت را دارد
پیرمرد کوهستان های دور!
(شیوا فرازمند)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شیوا فرازمند
حسرت می برم به مدادم
که تو را برجا می گذارد
و غبار می شود
(شمس لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد شمس لنگرودی
دلم می خواهد موهایت
مرا بپوشاند
با نقشه ی سرزمین های جدید
تا هرجا که می روم
به زیبایی موهای تو باشد.
(ریچارد براتیگان)
ترجمه از: علیرضا بهنام
برچسبها: شعر جهان, شعر انگلیسی, ریچارد براتیگان
زندگی دریاست
این دریاها را
من بس دیده ام
و چشم هایی که
دریا بوده اند
با رنگ هاشان
با موج هاشان
با گرداب هاشان
گذشته وداعی بود
گذشته ها را من
به دریا ریختم
دریاها
(رنگین
رنگین)
رفتند
موج ها
(سنگین
سنگین)
خفتند
گرداب ها...
(اسماعیل شاهرودی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, اسماعیل شاهرودی
در باغ
تابوهای حائل
تابوهای کهنه ی حائل
رفتن خیالی بیش نیست
بگذار بنشینم
و فکر رفتن را
در جیب های خود
پنهان کنم.
بگذار دست ها را
بگذار این علائم بومی را
پشت کتاب ها بگذارم.
رفتن خیالی بیش نیست
-از مادرم شنیده ام این را-
از مادرم که باغ را آرام
تا روی میز خانه هدایت کرد.
بگذار با فکر آن ستاره
که بوی گندم می داد
دلخوش باشم
شمشیر را بخوان
شمشیر را بخوان
شمشیر فصل آخر این باغ است
شمشیر را بخوان
تا من
آن تماشاگر باشم
که رعشه های آخر این باغ پیر را
با چشم های کهنه ی خود دیده است
بگذار بنگرم
بگذار از دریچه بر این باغ بنگرم.
(هوشنگ چالنگی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, هوشنگ چالنگی
کبوتری بر کاغذ می کشی
که پرهایش را گم کرده است
کبوتر
با پاهایش
نمی تواند
سفر کند!
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
از اشک هایم
به چشم های تو می آیم
گوشه ای می نشینم
اینجا همیشه هوا خوب است
و هیچ وقت باران
آنقدر شدید نمی بارد
که نقش قلب روی شن ها را
پاک کند!
(مونا اکبریان)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مونا اکبریان
چه چشم هایی دارد!
ستارگان کدامین شب شکفته ی شاد
در آن دو برکه ی خاموش ته نشین شده اند؟
کدام ساحل آغوش
قرار بخشد شب ها به موج سینه ی او؟
دل هوایی من
در این سپیده ی لبخند
چگونه خواهد دانست
که باد شرطه کجا می برد سفینه ی او؟
(اسماعیل خویی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, اسماعیل خویی
بلورین است
چشمان مردی که تو را گم کرده
از زمستان می آید
نمی داند
شادی پرواز پرستوها
در آسمان بهار
از چیست!
(کیکاووس یاکیده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیکاووس یاکیده
همه چیز حرف شد
کلمه شد
فقط سکوت است
که سکوت باقی مانده است
(بیژن جلالی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
این همه از تاریکی بد نگویید
شما که فروش چراغ تان
به لطف همین تاریکی است
(شمس لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد شمس لنگرودی
کاش
در خانه خود نشسته بودیم و
هوای سفر نمی کردیم
جاده های دنیا
از کف دست تو می گذشتند
به موهایت که دست کشیدی
ما در تاریکی گم شدیم!
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
از دریچه های سرخ عشق
تا حس بارانی که
بر ما فرو می بارد
تنها
یک مهتابی دیگر
از تو می گویم
(محمود معتقدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
دلم می خواهد
تو باشی
رقصان میان پرده ی اتاقم
یا دست کم
باد باشد
که عطر تو را
آورده است
(شیدا نوذری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شیدا نوذری
ما کوتاهی نکردیم
فقط
دیوارهایمان کوتاه بودند
و ببخشید اگر
وقتی به آسمانخراش هایتان نگاه می کردیم
کلاهمان از سرمان نیفتاد
پیش از شما
کلاه ما را
برداشته بودند
(رضوان ابوترابی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رضوان ابوترابی
کاش شعرهایت را نخوانده بودم
اکنون
نه این همه پنجره چشم در راهم بود
نه دست های من اینقدر تنها
(رضوان ابوترابی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضوان ابوترابی
کتری بخار می کند
تصویر تو را که ایستاده ای
میان باغ گل های سرخ
می دزدد از من
فاصله ای میان خودم را تا تو
حدس می زنم
فاصله ای نیست
بخار شیشه ها را پاک می کنم
نیستی
و باغ گل های سرخ
که روبروی پنجره ام بود
محو شده است.
(رضا چایچی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رضا چایچی
کنار رودخانه که می روی
دلواپس می شوم
تصویر زیبایت را
آب با خود ببرد
(دانیال رحمانیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, دانیال رحمانیان
به همین غروب غم انگیز دلخوشم
اگر بدانم تو هم
یک جایی
نشسته ای پشت پنجره
و دلت برای من تنگ شده است
(کاظم خوشخو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کاظم خوشخو
قتل عام عظیمی می شود
در سونامی مواج گیسوانت
وقتی تو
روسری ات را برداری!
)ناصر رعیت نواز(
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ناصر رعیت نواز
یک لحظه تو را دیدم و
ابر شد
حالا سال هاست
مشق آفتاب می کنم
(رضا کاظمی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا کاظمی
به دور می روم
و خطی سفید
در پشت سرم
رد گندمی که
آن را خوب آرد کردم در آسیاب
(اوکتای رفعت)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر ترکیه, اوکتای رفعت
اصلا قرار نیست من سکوت کنم
تا جهان به احترام تو برخیزد
گوش جهان کر است خوشبختانه
ما حرف هایمان را
باید همین طورها
به هم بزنیم
وگرنه احترام جهان
کشک است
یک لحظه است
مثل پلک زدن زیر آتش رگبار
یک لحظه است
مثل احتلام ناقص یک سرباز
- در پشت خاکریز دشمن
یک لحظه است
مثل برق نگاهت
در اولین دقیقه ی این شعر
یک لحظه است
فرصتی که به ما داده اند
پس بهتر است به جای تعارف
شروع کنیم!
(حافظ موسوی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, حافظ موسوی
از بادها خسته ام
از دریا
دلم گرفته است
همچون قایقی
که بر دست آب مانده
نمی دانم
کجای جهان
آرام
خواهم گرفت
(یاور مهدی پور)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, یاور مهدی پور
می خواهم تو را بکشم
اما
چاقو را در سینه ی خود فرو می کنم
تو کشته خواهی شد
یا من؟
(گروس عبدالملکیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, گروس عبدالملکیان
چه یاد آورم
چه از یاد ببرم
مرا تسلی گل های اقاقیا بود
که در بهاری
دور از خانه ی من
در باران از درختان اقاقیا
بر زمین ریختند
درختان عریان اقاقیا
در بامدادی زرخیز
در باغ های دور
گم شدند
ما به دنبال آن ها می دویدیم
آن ها از سپیده گم بودند
ما نمی دانستیم
باران بود
فراوان باران بود.
(احمدرضا احمدی)
برچسبها: اشعار سپید و نیمایی, احمدرضا احمدی
در نبود تو
آینه شمعدانی ساخته ام
در آینه باد می آید
تو دور می شوی و چشمان بی ستاره
خاموش می شوند
با دستانی پر از نقره و رویا.
(کیکاووس یاکیده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیکاووس یاکیده
وقتی به من می گویی
دوستم داری
عشق در جهان
دیگر سرگردان نیست
دوستم داشته باش
تا ابر نباشم.
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
مرا باز می گیری
از کنار رود
روزی
و می شنوی سرودم را
که همچنان از تو می خوانم!
(شهرام مقدسی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شهرام مقدسی
برای بوسه ای که در راه است
پیراهنی
به عطر داده ایم و
عمری را به باد!
(شهرام مقدسی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شهرام مقدسی
من بگذرم اگر تو بمانی
از ماندن تو می گذرم
تو در گذشتن من بنشین
تا از خیال بگذرم
ای یال
ای خیال بر شانه های من!
(یدالله رویایی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, یدالله رویایی
همسایه ی تو طناب!
جریانی باریک است
و در این باریکی
کسی به چاه تو می افتد
کسی به چاه تو بالا می افتد.
(یدالله رویایی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, یدالله رویایی
چقدر باید شاعر
بود
تا گلی را بتوان دید
تا گلی را بتوان
گفت
(بیژن جلالی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
این شعر فقط قافیه دارد، هیچ است
یک قافیه ی پوچ که آن هم هیچ است
هیچ است ردیف و قافیه هم هیچ است
نه! قافیه هم هیچ ندارد... هیچ است
(جلیل صفر بیگی)
برچسبها: رباعی و دو بیتی, جلیل صفر بیگی
امشب را
با خیال تخت
به صبح برسانید
حالا آنقدر شبیه خودم شده ام
که به جای شما
از خواب بیدار نشوم.
(جلیل صفر بیگی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, جلیل صفر بیگی
بیهوده
نیست
عشق
این را از آن دو چشم
و از آن نگاه
که هیچ گاه ندیدم
دانستم
بیهوده
نیست
عشق
(ضیاء موحد)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ضیاء موحد
چشمانت
دریا را به مد می کشاند
مرا به شعر
(پرویز بیگی حبیب آبادی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, پرویز بیگی حبیب آبادی
همیشه این تکرار
فصل هایم را به هم سنجاق می کند
کسی چه می داند
پاییز فصل های من کجا تمام می شود...
(عاطفه معصومی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عاطفه معصومی
كجاي جهان دورتراست
آن جا كه تويي
اين جا كه منم
(سيروس نوذري)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سيروس نوذري
گوشه ی ابرو که با چشمت تبانی می کند
این دل خاموش را آتش فشانی می کند
عاشقت نصف جهان هستند، اما آخرش
لهجه ات آن نصفه را هم اصفهانی می کند
چای را بی پولکی خوردن صفا دارد ، اگر
حبه قندی مثل تو ، شیرین زبانی می کند
گاه می خواهد قلم در شعر تصویرت کند
عفو کن او را اگر گاهی جوانی می کند
روی زردی دارم اما کس نمی داند درست
آنچه با من عطر شالی ارغوانی می کند
عاشق چشمت شدم، فرقی ندارد بعد از این
مهربانی می کند؛ نامهربانی می کند
ماه من! شعرم زمینی بود... اما آخرش
عشق تو یک روز ما را آسمانی می کند
(قاسم صرافان)
برچسبها: غزل معاصر, قاسم صرافان
باران که می بارد
تمام کوچه های شهر
پر از فریاد من است
که می گویم:
من تنها نیستم
تنها، منتظرم.
تنها...
(کیکاووس یاکیده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیکاووس یاکیده
گریه که می کنی
دریاهای سپید
بار دیگر به اشک های تو
سفر می کنند
می بینمت
شکل شانه هایت
چکونه فرو می ریزد
آنکه هرگز
بازت نمی شناسد
اینک به سهم رنج های تو
باز می آید
(محمود معتقدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
رودخانه ها رفتند
از خاطرات پل
پل را به یاد نمی آورد
این رود.
پل
بر خیابان های تهران است
و صدای مردم
می گذرد
چون رود.
(بیژن نجدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن نجدی
بارانی مورب
در نیمروزی آفتابی.
هیچ اتفاقی نیفتاده است
تنها تو رفته ای
اما من
قسم می خورم که این باران
بارانی معمولی نیست
حتما
جایی دور
دریایی را به باد داده اند.
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
گاهی از من آدم برفی می سازی
و چشم هایم را
با دکمه های پیراهنت می بندی
*
چشم که باز می کنم
دکمه هایت می افتند
اما پیش از در آغوش کشیدنت
دست هایم آب شده اند!
(علیرضا عباسی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا عباسی
نام این نمایش را چه می گذاری
من ادا در می آورم
تا تو بخندی
تماشاچیان گریه می کنند
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
منتظر می مانی
آرام
آرام
فصل به فصل
سال ها می گذرند
باران نمی بارد
زیر پلک هایت...
دیوار گلدان
ترک بر می دارد.
(عباس عابد- ساوجی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, دیگران
چون درختی در پاییز هستم
نیمی از برگ ها فرو ریخته است
شاخه ها پیدا شده اند
باد ملایمی می وزد
و من با برگ هایم آهسته
اشک می ریزم
(بیژن جلالی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
این موی سپید، برف پیری نیست
یک عمر تمام در زمستانم
بی هیچ بهار.
بی هیچ بهار؟
(منصور اوجی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, منصور اوجی
همه می گویند: چه مهربان است این
مرد!
و کسی نمی داند
لبخند توست روی لب هام
وقتی آن سوی دریاها
یادم می کنی
(رضا کاظمی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا کاظمی
کوه با کوه سخن می گوید
من و تو اما
در پس پنجره ی حنجره مان
تار آوا
پژمردند.
(محمد زهری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد زهری
یک قطره از قبیله ی باران
با مرغ تشنه گقت:
«سیراب باد مزرعه ی تنگ سینه ات»
(محمد زهری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد زهری
بین رفتن و ماندن ایستاده ام
روحم را
می بلعند این سراب های پیر
باران، آنسوی پنجره
دست تکان می دهد
(دانیال رحمانیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, دانیال رحمانیان
ترک برداشته ام
مانند زمینی که آبش پیشکش آسمان شده باشد
وحالا انتظار ابری را می کشد
که هیچ وقت خیال باریدن ندارد...
(مهرنوش نوید پور)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, دیگران
یک روز می آیی
و در گورستانی دور
در استخوانم می دمی
تا شعرهای ناسروده ام را بشنوی.
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
دور می شوی از من
همچو قطاری
که مسافرش را پیاده می کند
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
به چشم تو نگاه می کنم:
آسمان هیچ وقت
خالی از ستاره ها نبوده است.
ستاره ها هیچ وقت
بدون التهاب نبوده اند.
به چشم تو نگاه می کنم:
پر از ستاره است
آسمان من.
(سیما یاری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سیما یاری
این برف کلاغ می خواهد
هر چه سیاه تر که بنویسی بهتر
مشتی سنگ هم بردار
وگرنه آنقدر
که چشم هرچه آدم کور
به قارقار نگاه کن!
ببین چقدر شلوغ کرده اند
هزار کلاغ هم که بیاید
آب نمی شود این برف
این برف بچه ها!
مدرسه ها را تعطیل می کند.
(مهرداد فلاح)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مهرداد فلاح
یک آسمان دیگر
در نفس های تو
فرو می ریزد
دیگر صدای قدیسان و عاشقان را
چگونه
به یاد می آوری
(محمود معتقدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
خیابان
شعر بلندیست
وقتی من با قدمهای تو قدم میزنم!
(مهدیه لطیفی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدیه لطیفی
گاهی برایش یک سبد امید بنویس
روی تمام سایه ها خورشید بنویس
از هفت بارانی که پشت پنجره بعد
روی تمام این غزل پاشید بنویس
از بالکن تا حسرت باران بیاویز
از هرچه بر احساس تو لغزید بنویس
باران برایت عطر بر می گردی و بعد
شمشاد را شب ها برایش بید بنویس
با باد نام کوچکت را منتشر کن
از هر که روی قصه ات غلتید بنویس
با هفت باران مخمل سبز چمن را
با لذتی عریان و بی تردید بنویس
هر شهروندی با تو همشهری ست هر جا
خود را برای هر کسی خندید بنویس
(گیلان سبز)
دوستی لطف کرده و این غزل را فرستادند. از همین فرصت استفاده می کنم و از دوستان خواهشمندم که نام و نام خانوادگی را به همراه شعر ارسال نمایند. ممنون
برچسبها: غزل معاصر, دیگران
سكوتِ پنجره
حنجره اي ست
كه در نهايتِ شب گشوده مي شود
(حسین سعیدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, دیگران
نگاهم در آینه
فرو می ریزد
جزیره ای به زیر آب
می رود
در ساحل آینه
دستانی کورمال
عطر تو را می جویند
و پرندگان
بودن جزیره را
فراموش می کنند.
(کیکاووس یاکیده)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, کیکاووس یاکیده
انگشتت را
هرجای نقشه خواستی بگذار
فرقی نمی کند
تنهایی من
عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت
به عمق فاجعه پی نخواهند برد
(لیلا کردبچه)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, لیلا کردبچه
و من بارها سوختهام
- چنان که ماه در دریا؛
و پروانهای سبز،
هر بار
خاکستر نقرهایام را بر شب پاشیده است.
نیمی ققنوس
نیمی بوتیمار،
من مهتاب تاریکیهای خود بودهام.
(ماندانا زندیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ماندانا زندیان
من پشت به ماه ایستاده و
می گریم
و تو
کنار پنجره
آنقدر به ماه می نگری
تا زیبا شوی
یک روز
عشق تو
این غول کوچک را خواهد کشت.
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
چقدر دزديدن نگاه
از چشمان تو
لذت بخش است
گويي
تيله اي
از چشمم به دلم مي افتد.
بانو!
با مردي كه تيله هاي
بسيار دارد
مي آيي؟
(كيكاووس ياكيده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیکاووس یاکیده
بی سر
خواب تو را می بینم
بی پر
به بام تو می پرم.
انگور سیاهم
به بوی دهان تو شراب می شوم.
(شمس لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد شمس لنگرودی
برف اندوه
می بارد
تو می روی که باز نگردی
تا برف اندوه
جای پای تو را سفید
کند
(بیژن جلالی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
برای دیدارت
به صبوری آنقدر نشستیم
تا ماه برآید
اما
وقتی تو چشم هایت را بستی
ماه رفته بود!
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
قرارمان
زیر یکی از تیرهای برق جهان
آنجا که امید نور عبث نیست
که این کوه ها
فرمول اثبات بی چراغی جهانند
(ایمان مختار)
به نقل از وبلاگ همین روزهای الکی- ایمان مختار
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ایمان مختار
نقطه ای از دور دست ها
به سمت من می آید
تو نباشی
نسیمی است
که جهان را با خود می برد
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
ساعت ملاقات
تمام شده
پرستاری
انگشت، روی دماغش می گذارد
و در قاب می نشیند
(حمیدرضا شکارسری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, حمیدرضا شکارسری
بیا قدم بزنیم
من با تو
تو
با هر که دلت خواست!
فقط
بیا قدم بزنیم
(رضا کاظمی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا کاظمی
پرنده می شوم اما تفنگ نزدیک است
سکوت می کنم آهنگ جنگ نزدیک است
صدای کودکی ام در همیشه جا مانده
دوباره قلب من و دست و... سنگ نزدیک است
به ماه بودن من دل نبند٬ بعد ازاین
کمین و پنجه ی مشتی پلنگ نزدیک است
و کوچه کوچه دلم را به باد بخشیدم
شبی که جرأت مرگی قشنگ نزدیک است
تو مثل موج رها٬ من شبیه شاعرها
تو می روی و دلی تنگِ تنگ نزدیک است
(نسیبه عابدی تهرانی)
برچسبها: غزل معاصر, دیگران
پرواز را
از روی بال هایشان می تکانند
کبوترها ...
دیگر هیچ هوایی به این خانه نمی رسد
دنیا پُر از مرگ ِ پنجره هایی ست
که رو به نبودنت باز می شوند
(نیلوفر جعفری/ رها)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, نیلوفر جعفری
