لبخنده ی تو: راز شکفتن
چشمانت آسمان عمیقی که
پرواز را
به اوج دهد بال.
من
ناشکفته
بال فرو بسته.
(م- آزرم)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, م آزرم
آسمان،
گو همه ابر
ابرها
گو همه باران، باران
چه توانند کنند؟
با حریقی که برافروخته
از سینه ی من؟
(نعمت میرزا زاده- م.آزرم)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, م آزرم
با من بگو: «وقتی که صدها صدهزاران سال
بگذشت،
آنگاه...»
اما مگو: «هرگز!»
هرگز چه دور است، آه!
هرگز چه وحشتناک،
هرگز چه بی رحم است!
(اسماعیل خویی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, اسماعیل خویی
دريا به طلب از برهوت تو گذشت
يك قافله نعره در سكوت تو گذشت
ان روز اگر چه تشنه بودي ، امّا
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت
(سید حسن حسینی)
برچسبها: رباعی و دو بیتی, سید حسن حسینی
مرا در واژه پیدا کن که من مردی غزل بازم
ببین بی بی بدون سور چشمانت چه می بازم!
شبی یادت نمی آید- من از آیینه پرسیدم:
که من در پای رویایم چگونه سر بیاندازم؟!
تصور کن که ما قبلا زمانی در نبودستان
کنار دست آیینه...
ببین رویا نمی سازم!
حقیقت دارد این باور که ما اصلا
نبود از بودمان سر زد...
بیا تا قصه هایم را بیاغازم
من از آتش نمی ترسم که نی زاری شرر دارم
کجا باید برقصانم؟ کجا باید بیاوازم؟
کنار دست آیینه همانجا در نبودستان؟
همانجایی که با سرعت به سمت نور می تازم؟
نمی دانی چه کیفی می کنم وقتی که گم در تو می اندیشم
تجسم کن به این ثروت چه می نازم
تو باور کن حقیقت دارد این باور، همین رویا
که من در پای رویایم هزاران سر می اندازم
(فرهاد آزمون)
برچسبها: غزل معاصر, فرهاد آزمون
۱)
نه ماه
نه ستاره
تنها چشمان تو می تواند
این همه زیبا و آرام باشد
۲)
این چه هوایی ست
تا یاد تو می افتم
برگ ریزان می شود
۳)
آمد
رفت
من مانده ام و
جاده ای که به دنبال او
بی انتهاست
۴)
به جنگل که می روی
برایم عصا بیاور
بی تو بودن پیرم می کند
۵)
موهایت
هرچه بلندتر
غم من زیباتر است
۶)
وقتی
دلم برایت تنگ است
کوچه بن بست می شود
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
وقتی می رسی
رفتگر جارویم کرده است
برگ ها وقت ریختن
منتظر نمی مانند
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
یکی به این صندلی سرد بگوید
بیهوده نشسته ای
آنکه می خواست بیاید
رفت
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
وقتي نام تو را مي شنوم
سرم را بر مي گردانم
رفتگري
پاييز را جارو مي كند
(كيوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد
موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟
آنکه دستور زبان عشق را
بیگزاره در نهاد ما نهاد
خوب میدانست تیغ تیز را
در کف مستی نمیبایست داد
(قیصر امین پور)
برچسبها: غزل معاصر, قیصر امین پور
پرنده
نشسته روی دیوار
گرفته یک قفس به منقار
(قیصر امین پور)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, قیصر امین پور
این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
زیرا
یک سطر در میان
آزادم
و می توانم
هر طور و هر کجا که دلم خواست
جولان دهم
- در بین این دو خط-
این روزها
شادم
که می گذرد...
(قیصر امین پور)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, قیصر امین پور
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز می شود
(قیصر امین پور)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, قیصر امین پور
دوست داشتن تو
و این جاده ها که راه می روند
زیر پاهایم
تا برسم آنجا که در خودت چادر زده ای
و زده ای زیر هر چیز که باید
و این سه نقطه...
حرف نگفته ی شعر من!
(رضا قنبری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا قنبری
چنان زیبایی
که نمی توانم به یادت بیاورم
تصویرت
سر می رود از آیینه
(عمران صلاحی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عمران صلاحی
شعری را ناتمام رها می کنم
تا روز دیگر آن را به پایان برسانم
روز دیگر
وقتی شعر را می خوانم
می بینم به پایان رسیده است
(عمران صلاحی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عمران صلاحی
۱)
نه تنها ما که آب هم
می سوزد از عطش، می سوزد از شوق
تشنگی گریه می کند کنار خنده ی آب
۲)
دستان ما
در خاموشی
به ده زبان
با هم سخن می گویند
۳)
می بوییم
با دماغی گرفته برگ گل را
می بینیم
با چشمانی بسته ستاره ها را
می خوانیم
با دهانی بسته ترانه ها را
(عمران صلاحی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عمران صلاحی
ارسال کن
برای من
با نامه ی سفارشی
یک خرده مهربانی
بیا این هم نشانی!
(عمران صلاحی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عمران صلاحی
قناری ها در هر کجای دنیا
به یک زبان می خوانند
به یک زبان با هم سخن می گویند
(عمران صلاحی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عمران صلاحی
بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی
تاری تنیده بود
الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید
و آن شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت
چشم تو ماند و ماه
وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه
(نادر نادرپور)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, نادر نادرپور
همیشه هراسم آن بود
که صبح از خواب بیدار شوم
با هراس به من بگویند
فقط تو خواب بودی
بهار آمد و رفت...
از خواب بیدار می شوم می پرسم بهار کجا رفت؟
کسی جواب مرا نمی دهد
سکوت می کنند!
در پشت اتاقم باران می بارد
می پرسم شاید این باران ِ بهار است
کسی جواب مرا نمی دهد
سکوت می کنند!
پنجره را که باز می کنم
باران تمام می شود
در آینه چهره ام را نگاه می کنم
آرام آرام چهره ام پیر می شود
از پنجره زمین را نگاه می کنم
خیس است و ساکت
بر تن لباس می کنم ، به کوچه می آیم
از نخستین عابر که در باران بدون چتر می دود
می پرسم
شما عبور ِ بهار را در این کوچه ندیدید؟
عجله دارد ، فقط می گوید نه !
از همسایه ها دلگیر هستم
می گویم آیا این ستمگری نیست
که هنگام ِ عبور ِ بهار از پشت پنجره ام مرا خبر نکردید ؟
سکوت می کنند
سکوت ِ همسایه ها برای من دشنام است.
کودکی در باران دست ِ مرا می گیرد
به میدانی می برد که انبوه از فواره های رنگین است
من و کودک به آب های رنگین ِ فواره ها خیره می شویم
اما از بهار خبری نیست!
با من می رود ، به محله های قدیمی می روم
در جستجوی چاپخانه ای هستم که در جوانی ِ من حروف ِ سربی داشت
می خواستم با حروف ِ سربی نام ِ بهار را روی دیوار ِ روبروی خانه ام بنویسم
بر در ِ فرسوده ی چاپخانه یک قفل ِ بزرگ زنگار گرفته است
به خانه می آیم
در فرهنگ ِ لغت به دنبال کلمه ی بهار هستم
در غیبت ِ بهار همه ی کلمات ِ فرهنگ بی معنی و پوچ است
در غیبت ِ بهار رنج ، هراس ، بیم ، تردید ، حـِرمان ، وحشت را از یاد نبرده ام
به دنبال ِ تسلی هستم
چه کسی باید در غیبت ِ بهار مرا تسلی دهد
می خواهم بخوابم
پرنده ای به پنجره ی من نوک می زند
از پنجره با هرمان جهان را نگاه می کنم
جهان ناگهان غرق در شکوفه ها ، گلهای شقایق و بنفشه است
پنجره را باز می گذارم
باران می بارد
در باران می گویم
بهار را یافتم
بهار آمد ...
(احمدرضا احمدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, احمدرضا احمدی
همچون بید
در برابر تو ایستاده ام
باد نه!
مجنون تو، لیلی کم دارد
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
تمام دلهره ی من این است
روزی که مشتم باز می شود
همه بفهمند
دستانم خالی از تو بود
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
هیچ کدام از نامه هایت به من نرسید
اما دوستم داری
دستان جوهری ات
دروغ نمی گویند
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
یکی بود
یکی نبود
آنکه بود تویی
آنکه نبود منم
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
آینه هم فهمید
دلتنگم
وقتی به من می رسد
جای خالی تو را نشانم می دهد
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
قرار می گذاریم
با اولین برف زمستان
تو نمی آیی
چشم های آدم برفی آب می شود
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
قماری است بی برنده
من سیبم را گذاشتم وسط
تو چاقویت را
(کیوان مهرگان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
