باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

مجسمه‌سازی بودم

که اضافه‌های تاریکی را می‌تراشید

تراشیدم

شب را تراشیدم

و تو را دیدم

تو را در تاریکی دیدم

و روشنایی آغاز شد

(ساره دستاران) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

نقاشی از ندا معین افشاری

اندازه: 32 * 33 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1388
تکنیک: ترکيب مواد


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

این چترِ زرد را تو ندیده‌ای

روزی آن را برای بارانی خاص خریدم

روزی که باران گرفته بود

و یاد تو پاهایم را به خیابان برد

و یادِ تو تنهایی را

                        کفِ دست‌هایم گذاشت

زیاده‌روی در پیاده‌روها

هنوزم به جایی نرسانده ا‌ست

و خیال‌پروازی‌هایم تنها

نبودنت را در ارتفاعِ بلندتری گریسته ا‌ست

سال‌ها گذشته‌ست

و این خورشیدِ چسبیده به سقفِ اتاق

تنها توانسته زندگی‌ام را به دو نیمه کند؛

روزهای بارانیِ بعد از تو

و روزهای معمولیِ بعد از تو

(لیلا کردبچه)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, لیلا کردبچه
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

آسمان ابري ست از آفاق چشمانم بپرس

ابر، باراني ست از اشك چو بارانم بپرس

تخته ي دل در كف امواج غم خواهد شكست

نكته را از سينه ي سرشار توفانم بپرس

در همه لوح ضميرم هيچ نقشي جز تو نيست

آنچه را مي گويم از آيينه ي جانم بپرس

آتش عشقت به خاكستر بدل كرد آخرم

گر نداري باور از دنياي ويرانم بپرس

پرده در پرده همه خنياگر عشق توام

شور و شوقم را از آوازي كه مي خوانم بپرس

در تب عشق تو مي سوزد چراغ هستي ام

سوزشم را اينك از اشعار سوزانم بپرس

جز خيالت هيچ شمعي در شبستانم نسوخت

باري از شعر ار نپرسي از شبستانم بپرس

(حسین منزوی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, حسین منزوی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

هوس کرده ام

زنگ در تمامی دفاتر قبول آگهی را

به منظور ارسال پیام تبریکی

بفشارم

و سفارش کنم

با فونت درشت

به هموطنان عزیز تبریک بگویند:

که من

گم شده ام

بی ردی از راهی

که به دست های تو می رسید

(مهدیه لطیفی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدیه لطیفی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

با کبریت روشن آمده بود

و من

 پر از کاه بودم 

اما خیال همه را راحت کرد

دیگر از این مزرعه دانه ای غارت نخواهد شد

فقط

دلم برای کلاه حصیری تازه ام می سوزد

(ساغر شفیعی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ساغر شفیعی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

از هر لیوانی که آب نوشیدم

طعم لبان تو و پاییزی

که تو در آن به جا ماندی به یادم بود

فراموشی پس از فراموشی

اما

چرا طعم لبان تو و پاییزی که تو در آن

گم شدی در خانه مانده بود

ما سرانجام توانستیم

پاییز را از تقویم جدا کنیم

اما

طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها

حک شده بود

لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم

کنار گندم ها دفن کردم

زود به خانه آمدم

تو در آستانه ی در ایستاده بودی

تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی

گیسوان تو سفید

اما

لبان تو هنوز جوان بود.

(احمدرضا احمدی)

از مجموعه ساعت ۱۰ صبح بود


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, احمدرضا احمدی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

سلام ریخته زیر پای در

کنار خش خش لولا

خداحافظ با صدای  کفش می گذرد  

خداحافظ  دور می شود

با صدای کفش

و سیاه از چراغ می بارد.

(بیژن نجدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن نجدی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

نقاشی از الهام شیروی

اندازه: 100 * 100 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1389
تکنیک: اکریلیک


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آلبوم را ورق زد و به جوانی خود رسید.

به درختی تکیه داده و ژست گرفته بود.

پشت سرش در گوشه‌ای از آسمان، ‌تکه ابری سیاه دیده می‌شد.

ناگهان ابر شروع کرد به بزرگ شدن و لحظاتی بعد باران تمام صورت‌اش را خیس کرد....

آلبوم را و زندگی را خیس کرد.

آن روز،‌ روز عجیبی بود.

 فقط در خانه‌ی پیر مرد باران باریده بود...

(رسول يونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

برگ ها تکان می خورند

شاخه‌ها تکان می‌خورند

گنجشک روی درخت تکان می‌خورد

آنچه تکان نمی‌خورد

دست و دلی است

که در باد

تفنگ را

به سوی درخت نشانه گرفته است.

(یاور مهدی پور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, یاور مهدی پور
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

صفحه‌ی تلویزیون

اخبار جنگ‌های جهان را

برفکی نشان می‌دهد

به پشت بام می‌روم

دو کبوتر روی آنتن عشق بازی می‌کنند!

دنیا از پشت بام کوچک ما آغاز می‌شود

(سارا غضنفری)

- مجموعه‌ی شعر «با دود علامت می‌دهم»/ بوتیمار/ ۱۳۹۲ 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سارا غضنفری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ماه

در چشمه سار گندم ها

چهره می شوید

رویاها خیس می گذرند

عشق من

پای بوته های طلایی رنگ

به خواب می رود.

(مجيد فروتن) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مجید فروتن
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پاهایم را

روی ردپایت می گذارم

تا شاید

فکر کنم

پابه پا راه می رویم

نه! پاهایم را می گذارم

تا گرگ ها ی بیابان

ردپایت را نشناسند

شاید هم می گذارم تا تو را

پیدا کنم

(بهروز موری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بهروز موری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ترک خورد

چینی سرد یخ

روی دریاچه

گوزنی از میان مه گذشت و ...

فرو رفت

زمستان که تمام شود

گوشواره‌هایم را

روی شاخ ‌هایش آویزان می‌کنم

(سپیده نیک رو)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سپیده نیک رو
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دوست‌ات دارم

و همین غمگین‌ترم می‌کند...

وقتی نمی‌توانم چهارفصل جهان را

بر شانه‌های تو آواز بخوانم

وقتی که بادی

برگ‌هایت را از من می‌گیرد...

دوست‌ات دارم

در هر فصلی که باشی

در هر آسمانی که باشم...

درخت بالابلند من!

باور کن این همه خواستن غمگین است

برای پرنده‌ای

که از کوچی به کوچ دیگر پرواز می‌کند.

(مریم ملک دار)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مریم ملک دار
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

باران در اين شهر ساحلي

مسافري تنهاست

كه چشم اندازش را

                       به ميل خويش مي آرايد:

از سرعت ماشين ها مي كاهد

و به سرعت رهگذران مي افزايد.

صف اتوبوس را

از كنار خيابان

به سينه كش ديوار

                      مي كشاند.

روزنامه هاي باطل را

                        چتر مي كند

و پيش از آنكه

                در انتهاي خيابان

                                   به دريا بزند

رستوران هاي محلي را

در خلوت ترين ساعت روز

از مشتريان آب كشيده مي انبارد

من باران هاي پيش بيني ناشده را

                                         دوست مي دارم

دويدن بچه ها

هجوم كبوتران به پل هاي راه آهن

پاره شدن چرت كشتي هاي تنبل

                                       در باراندازها

بي تفاوتي گربه ها

                       در گرم ترين گوشه ي پنجره

چسبندگي پيراهن هاي خيس

برجستگي ي تنديس وار عضلات جوان

و بازگشت رنگ هاي پنهان

                               به چهره ها

                                    به برگ ها

                                       به سنگ ها

                                              به آجرها...

کسی در باران

نقش بازی نمی کند

حتا خودپسندترین بازیگر هم می داند

مردم غافلگیر شده

                      تماشاگران خوبی نیستند.

(عباس صفاری)

از مجموعه دوربین قدیمی/ انتشارات مروارید/ ۱۳۸۹ 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نقاشی از نیره مبینی پور

اندازه: 60 * 90 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1379
تکنیک: تركيب


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

شكوه نمي كنم

نه از تو

نه از دلم

بهانه اي مي خواست

اين سيگار بي سرانجام

تا هر دو دود شويم

در زير همين آه و همين آسمان

(محمدرضا عبدالملکیان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمدرضا عبدالملکیان
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آوازی بخوان دلبندم!

پرنده ها، میوه ها

                     روی شاخه ها هستند

و تمام آرزوها

در راهی که

               به سوی خدا می رود.

آوازی بخوان دلبندم!

ما که کاری از دستمان برنمی آید

تا غروب

مهتابی مان را فرا نگیرد

و از شاخه ها

پرنده ی ما پرواز نکند

                         آوازی بخوان دلبندم!

(رشدی اونور)

ترجمه از رسول یونان


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر ترکیه, رشدی اونور
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

يك دقيقه سكوت

هميشه كسي از ما دور مي شود

اين طرف نقطه هاي خاموش

آن طرف چراغي رها شده در برف

مي ترسم

باد بيايد

و عشق را با خود به گور ديگري ببرد!

(سریا داودی حموله)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سریا داودی حموله
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

فرصت زیر یک سقف ماندن

از دست رفت

یا چتر باز نشد

یا باران بند آمد

(ساره دستاران)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

رویاها رها شدند

وقتی تو رفتی

***

آیا رز سرخ هنوز زیباست

با این همه زخم خار

بر انگشتانم؟

(پوران کاوه)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پوران کاوه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

۱)

به درخت بگو!

سايه اش را توشه راهم كند

كوچه و دريا را

از پنجره بر مي دارم

از تو فقط نان مي خواهم

نان هايي در اندازه ي قرص ماه.

۲)

تو مي تواني خداحافظي كني

پس گريه چرا؟!

(اوکتای رفعت)

ترجمه از رسول یونان


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر ترکیه, اوکتای رفعت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پنهان می شود

پشت برگ ها

سیبی که

منتظر دست های توست

(مجید یاری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مجید یاری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

همه چیز

برای گفتن یک شعر

درست حسابی آماده است

مداد

کاغذ

پنجره

و کمی باران

تنها تو را کم دارم

روی صندلی روبه رو بنشینی

گاهی به من لبخند بزنی

(مجید یاری)

از مجموعه سیب قهوه ای/ بوتیمار/ ۱۳۹۰


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مجید یاری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بي تابانه در انتظار توام

غريقي خاموش

در كولاك زمستان.

فانوس هاي دور سوسو مي زنند

بي آنكه مرا ببينند

آوازهاي دور به گوش مي رسند

بي آنكه مرا بشنوند.

من نه غزالي زخم خورده ام

نه ماهي تنگي گم كرده راه

نهنگي توفان زادم

كه ساحل بر من تنگ است.-

آنجا كه تو خفته اي

شنزاري داغ

كه قلب من است.

(محمد شمس لنگرودی)

از مجموعه پنجاه و سه ترانه عاشقانه/ ۱۳۸۳


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

سال هاست که سار از درخت پریده است سارا

و آش پشت پا نخورده ی این غریبه ی عاشق سرد شد

با این حال نمی شود تو را ببینم بگویم ستاره ای که دیشب دیده ام خواهم دید

پس بگذار این گره نابلد در این هوای پر از عربده بسته شود

و گرنه روسری آبی ات را باد با خود خواهد برد

سارا تو چقدر دیر آمدی و من چقدر زود رسیدم

(احمد آرمون)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, احمد آرمون
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

معجزه ات در دستم می خوابد

طلسم کلمات

گهواره ات را تکان می دهند

در لحظه هایی که لالایی نگاهم

شعرهای تو را از چشمانت می ربایند

و تو آهسته به خواب می روی

روی بازوی شعرهای من

(گیتی خوشدل)

از مجموعه مرا نیلوفر یاد است


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, گیتی خوشدل
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نقاشی از آن ماری زلبرمان


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
  

گفتی باد سایه ندارد

                       تمام زندگی ما

                                       سایه ی بادست

                                                         و آنچه که با خود برد!

(قدسی قاضی نور) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, قدسی قاضی نور
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

آن روز که مردم

آنچه را که یادگار دریاست

به دریا باز دهید

آنچه را که از آسمان

در دل من مانده است

به آسمان بازگردانید

زمزمه ی جنگل

و صدای آبشارها را

به جنگل و آبشار

برگردانید

و اگر ستاره ای در دست های من

مانده است

آن را به آسمان باز فرستید

و آن گاه تن من را به زمین

باز دهید

و قلب من را به سکوت و تاریکی

بسپارید

وسپس به آهستگی از من دور

شوید

تا هرگز از رفت و آمد شما

با خبر نباشم

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

شبی از شب ها

تو مرا گفتی

              - «شب باش!»

من که شب بودم و

                        شب هستم و

                                           شب خواهم بود

شب شب گشتم

به امیدی که تو فانوس سحرگاه شب من باشی

(محمد زهری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد زهری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

شبی از شب ها

ژرف ظلمانی چشمانت!

روزن رویایی را در من بشکافت

که از آن، دریا پیدا بود

(محمد زهری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمد زهری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

زنی در آن سوی ظلمت

زنی در آن سوی شط

برای ماه دعایی خواند

و در تمامی ظلمت

تمام ماه شکفت

(م. آزاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, م آزاد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

برای گذشتن

از این رود

رنگین کمانی باید بود

(م. آزاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, م آزاد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

پرنده پرید

با دو بال سفید

                  در سپیده دمی

دو کبوتر برفی

که در خیال من آب می شدند.

(ضیاء الدین خالقی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ضیاء الدین خالقی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در من زنی به ریشه نشسته

یک غنچه مانده است

تا بشکفد به شاخه

                        فراموشی

(اسماعیل رها)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, اسماعیل رها
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ز میله های قفس

هزار باغ معلق اگر کنی آویز

پرندگان حصاری هنوز دلتنگند

مکش به طاق قفس بال

که مرغکان

بشکافند آسمان از شوق

(اسماعیل رها)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایک, اسماعیل رها
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از درخت ها

چه بگويم

از آسمان

كه فرو رفته تا گلو در دود

مجبور نيستم شعر بگويم

مي تواني مثلاً قيمت ارز را

از روزنامه ها بپرسي

يا قيمت طلاي سياه را

چه فرقي مي كند

بشكه اي پنجاه دلار شود صد دلار

در پايتخت خبري نيست

جاي آسمان و اخترانش خالي

رهگذران فصل ها را نمي بينند

رنگ ها

فرقي نمي كنند

هي مي دوند و نمي رسند

عشق را از مغازه هاي لوكس مي خرند

در آپارتمان ها

دست و پاگير زندگي مي كنند

و در خيابان هاي شلوغ مي ميرند.

(مهدی مظفری ساوجی)

از مجموعه رنگ ها و سایه ها/


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مهدی مظفری ساوجی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

نقاشی از مهناز پسی خانی

اندازه: 49 * 39 سانتیمتر

تکنیک: آكريليك


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دو سال است ندیدمت

دو سال وقتی نیست

دو سال یعنی

دو بار قرمز شدن هندوانه،

دو خوابِ جنگل

یعنی طعمِ دو بار خوردن به زمین

و دوباره برخاستن

با این همه برایم

مثل این می‌ماند

که سال‌هاست تو نیستی

و خوب می‌دانم،

بعد از این نیز

هرگز نخواهی بود

دیگر نشانه‌ها رفته‌اند

و آن چهره‌ها که دوست داشتیم

حالا،

نگاه ما را تنها،

پرواز پرنده‌ای

در افق به یکدیگر می‌رساند.

(آزاده طاهایی)

از مجموعه نام تو زخم من است/ مروارید/ ۱۳۹۱


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, آزاده طاهایی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

زبان مشترکی داریم

با این همه

حرف یکدیگر را

نمی فهمیم

ما

شاید

باید مثل غارنشین ها

تنها به علامت دست هایمان

اکتفا می کردیم

آن وقت

شاید

هیچ سوءتفاهمی

میانمان جدایی نمی انداخت

(کمال شفیعی)

از مجموعه به یک زبان عاشق می شویم/ مروارید/


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, کمال شفیعی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آدرس خانه‌ات را گم کرده‌ام

و از راننده نابینایی سراغ تو را می‌گیرم

تو خودت را به آن راه می‌زنی

یعنی که نمی‌دانی

من سر کدام چهار راه

سرگردان تو ایستاده‌ام

یعنی که نمی‌دانی

وقتی چراغ‌ها همه قرمزند

راه خانه‌ات گم‌تر می‌شود

حالا مه را از جلوی خانه‌ات کنار بزن

که ببینم توی راه چراغ می‌کاری

و چشم‌های راننده کور را به او پس می‌دهی

(فریبا صدیقیم)

از مجموعه این قلب معمولی نمی زند/ نشر مروارید/ ۱۳۹۱


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, فریبا صدیقیم
نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ایستاده ام تا آتش ها بی من نسوزند

من که

         گذرنده ای

                        خاموشم

دست هایم دل کوچکم را پنهان کرده اند

من که

        لحظه ئی  دیگر

                            به ابر

                                    تو خواهم گفت

ستاره ی خفته را به کودکی خواهم داد

بر هر گور گلی خواهم افکند

و گردنم که رعشه بیاغازد

شعر خواهم نوشت

من که

        گذرنده ئی

                      خاموشم

(هوشنگ چالنگي) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هوشنگ چالنگی
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

می ترسم از نامه هایی که نوشته نمی شوند

از راه هایی که به بیراهه می روند

از ابرهایی که نمی دانند

در تپه ها باید ببارند

نه در خاکریزی که تو پناه گرفته ای

می ترسم از رعدهایی

که در شب برق می زنند

از صدای مهیب رودخانه هایی

که در دره ها به تاخت می تازند

از شن هایی که در چشم های تو فرود می آیند

از درخت هایی که روی صورت تو سایه ندارند

(هادی خورشاهیان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هادی خورشاهیان
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ما در سایه مکرر گل ها

عاشق شدیم

در باغی

پر از صدای سوزان پرنده

تو ترانه می خواندی

من میان آواز تو

ناگهان بزرگ شدم

با گلی که داشت

تمام تابستان

اناری می شد زیر پیرهنت

(غلامحسین چهکندی نژاد)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, غلامحسین چهکندی نژاد
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

من محتاجم

به تماشای پیشانی ات

به این که در را قفل کنی

و نگذاری

ترکت کنم

به خاطر تو یاد خواهم گرفت زیبا بودن را

عزیزم

برای تو خواهم مرد.

حتی یک سال بعد از مرگم

برای تو خواهم مرد.

(مرتضی حنیفی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مرتضی حنیفی
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از همان آغاز

راه ما کمی از هم جدا بود

تو مثل یک شاعر 

عاشق بودی

و من مثل یک عاشق 

شعر می سرودم

 

هر دو گم شدیم 

من در پایان یک رویا

تو در یک شعر بی پایان

(واهه آرمن)

از مجموعه باران بگیرد می رویم/ نشر امرود/ ۱۳۹۱


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, واهه آرمن
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

سر به سر شعرم نگذار

من

از هیچ پنجره ای واژه برنداشته ام

و کلام سبزی

از درختی نشنیده ام

دروغی ندارم

دست هایم دیگر

تاریخ گذشته است

و دیگر

رویاهایم را

با خطوطی از نور نمی کشم

آن شب هم

بادکنک فروشی

                   که داشت آسمان را می برد

نگفت تا چند بشمارم

تا صبح شود

سر به سر شعرم نگذار

نمی دانم چه کسی مرا به این همه پوچی

سنجاق زده است

اما

صادقانه بگویم

تو هر چقدر هم که خوب

من اما

تنهایی ام را نمی فروشم

(رضوان ابوترابی)

از مجموعه می دانم پنجره ها مقصرند/ آوای کلار/ ۱۳۸۹


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رضوان ابوترابی
نوشته شده در تاريخ جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

انگار

تو مي تواني

همه آوازهاي جهان را

                         فراموش كني

باغ هاي باران و خاطره

اينك

شادي دست هاي تو را

                           به ياد مي آورند

اينجا

گل سرخي كوچك

به ساعت تبسم هاي تو

                            پرتاب مي شود

(محمود معتقدی)

از مجموعه یک مهتابی دیگر با تو فاصله دارم/ آوای کلار/ ۱۳۸۶


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمود معتقدی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

نقاشی از فلور فیض بخش

اندازه: 80 * 80 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1378
تکنیک: آكريليك


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

پای رفتنم

پای رفتنم را پیش تو گذاشته ام

یادت هست

که نروم؟

حال

تو رفته ای

با پای من؟

یا پای من رفته است

با تو؟

(کیکاووس یاکیده)

از مجموعه بانو و آخرین کولی سایه فروش/ نشر قطره/ ۱۳۹۰ 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کیکاووس یاکیده
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

دیگر چیزی نمی خواهم

مگر صدای نجوایی

که چیزی بگوید پنهان

پنهان کند سکوت مرا

مثل زمین گورستان

که چیزی نمی خواهد

مگر صدای خش خش برگی از باد

(شهاب مقربین)

از مجموعه کنار جاده بنفش کودکی ام را دیدم/ آهنگ دیگر/ ۱۳۸۷


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب مقربین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

درست مثل فنجان قهوه

كه ته مي كشد

پنجره

كم كم از تصوير تو

                    تهي مي شود

حالا

من مانده ام و

پنجره اي خالي و

فنجان قهوه اي

كه از حرف هاي نگفته

پشيمان است

(گروس عبدالملکیان)

از مجموعه رنگ های رفته دنیا/ آهنگ دیگر/ ۱۳۸۷


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, گروس عبدالملکیان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

 

عرض سلام و احترام خدمت دوستان مهربان

وبلاگ در باران رقصیده بودیم به روز شد.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ماه از پنجره کوچید

بهار از درخت

گوزن از قصه

و شعری که می گفتم

دیگر ادامه نیافت

همه چیز تمام شد

سوار قطار شدی و رفتی

حالا باید

در شهری دور باشی

در قلب من چه کار می کنی!؟

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

راه دوری نمی روم

نمی بینی ام اما

تنها

می پرم توی خواب هایت گاهی

به شکل کبوتری

یا کابوسی

که صبح ها

هرچه بیشتر فکر کنی

کمتر به یادم بیاوری!

(مهدیه لطیفی)

از مجموعه برف روی خط استوا/ فصل پنجم/ ۱۳۹۱


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدیه لطیفی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هجدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

مي خواهم

چون برگي

از آبراه هايت گذر كنم

با گيسوان سبزت

آرام

      ميان باد

با من ترنمي كن

مي خواهم به خواب روم

اين جا، كه هر چيز نوازشي است

بر اندام زخم خورده ام

مي خواهم به خواب روم

چندان كه پرندگان مرا

                         شاخه اي بينگارند

و بر بازوان خسته ام

                       لانه كنند.

(رضا چایچی)

از مجموعه بی چتر، بی چراغ/ آهنگ دیگر/ ۱۳۸۹


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رضا چایچی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نقاشي از الهام شيروي

فضایی که بیرحمانه تهی بود

اندازه: 100*90 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1389
تکنیک: اکریلیک


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

مي خواهم راه بروم

اي عشق!

اي تحرك غمگين!

مي خواهم راه بروم-

ورنه زمان

با چكمه هاي ميخ دارش

از روي صورت من خواهد گذاشت

مي خواهم راه بروم.

(فریدون فریاد)

 از مجموعه آسمان بی گذرنامه/ نشر ثالث/ ۱۳۸۵


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از من چه می خواهید

مگر نگفتم با رود بگذرید

در این ویرانه

به آواز کلاغ سرخوشم

خوب نمی خواند

اما می خواند.

(فرحناز عباسی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فرحناز عباسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

دور ایستاده ام

در مرز تیره روشن شرمی زنانه

تا باز نشناسی ام

هرچند

در من تمام توست

در تو

تمام

آنچه دوست می دارم.

 (رویا زرین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رویا زرین
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در عکس چشمان تو 

خواب های من پیداست 

در شبیه پوست من 

شب ها 

چیزی شبیه ِ خواب های تو می چرخد 

هر شب به خواب هایم بیا 

تا عکس مان هی به هم شبیه تر شود.

(گراناز موسوي) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, گراناز موسوی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

قرآن من باد است

و آیاتش

نَفَس

حجَ ام سفری بود

تا خانه ای بی در

و طوافم

هفت هزار بار گِردِ دریاهایی خشک

چرخیدن

روزی که از بهشت رانده شدم

پدرم گفت:

“سجده بر من فرود آور!”

شیطان نبوده ام

اما تمامی راه را تا زمین

دیوانه وار

خندیدم

و حوا شدم

تنها برای تو:

آدمی که تا ابد

سزاوار معشوقه ای گناهکار است.

(ليلا فرجامي)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, لیلا فرجامی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

سارها خودکشی می کنند

گاوها خودکشی می کنند

آدمها خودکشی می کنند

تنها علفی که از میان سنگ ها می روید

به جستجویِ چیزی نیست

حتی مرگ.

(ليلا فرجامي)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, لیلا فرجامی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

ریشه ها از آب

برگ ها از ابر

روح من 

هرگز گیاهی نبوده ست 

برای این خاک ها:

پرنده ای که بر خرده-شیشه ها

راه رفته ست.

(لیلا فرجامی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, لیلا فرجامی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

شب از ستاره بیرون آمد و به باد تکیه داد

شب در سایه توقف کرد و سایه ها را برید

و ما در تصویرمان لبریز شدیم

 

از آغاز پله نورها برگ ریزان باد را اطلاع می دهند

من از باد باز می گردم و خورشید را از تصویرم پاک می کنم

باد نورها را می گیرد و در شاخه های درختی که پاسدار دیوار است می افشاند

من از حباب خورشید بیرون آمده ام

دوار هوا در بخاری،  شعله ها را از برودت می رهاند

رهایی من از ساحل شروع می شود که باد در اندامش ذخیره است

خورشید در ساحل ادامه دارد

و ساحل از ستارگان می پرهیزد.

مقابل سر سام تنهایی

روز از دریا باز گشته است ما را به خورشید جوانه می زند

می توانیم از تمتع خورشید باز گردیم و چراغی را پاسدار لحظاتمان کنیم

ما از دریای خاطره بیرون می رویم و خیالمان با صدف ها آغشته می شود

این چراغ است که شب را در چشم هامان می پاشد.

(هوتن نجات)

از مجموعه به یاد بعد از ظهرهای آفتاب


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هوتن نجات
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نقاشی از مینا نادری

سال خلق اثر: 1385
تکنیک: آکریلیک


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تو مي شوم

تصويرم را وارونه مي بينم

نيمي تو

نيمي توهاي تو

 

من

تو

او با آيينه اي بر مي گردد

تو به شكل من در مي آيي

من نمي خواهم

چيزي باشم

جز آنچه هست

 

بايد برگردم

به سمتي كه تو نيستي

عكس آمدني

كه ابتدا نداشت!

(سریا داودی حموله)

از مجموعه نان و نمک میان گیسوان تهمینه/ افراز/ ۱۳۹۲


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سریا داودی حموله
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

روي خط چين ها

كلاغ هاي بي گناه نشسته اند

و هر كدام

بر بال هايشان

تلخ ترين تقدير

ديوارهاي فاصله تا بالا...

كجاي اين آسمان مال كلاغ هاست؟

(شیوا فرازمند)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیوا فرازمند
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

دوباره باران می بارد

و دلم می خواهد از کوچه عاشقی بگذرد

و زیباترین نیات آدمی را

در خواب کوچه های این همه شبانه ی بی عبور

                                                         آرزو کند.

(هیوا مسیح)

از مجموعه تبعید به شما/ انتشارات نگاه/ ۱۳۸۶


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, هیوا مسیح
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

جهان دگرگون می شود

با بوسه ای

که از آن تو نیست

به خود می آیی

جهان

هنوز دگرگون است و

کائنات

از آن تو

(شیدا نوذری)

از مجموعه تقدیر ارغوان/ انتشارات نوید شیراز/ ۱۳۹۲


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیدا نوذری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

كاش تكه تكه هاي شعر جهان من بود

كاش تو در جهان من بودي

وقتي تكه هاي تو را در شعر شكل داده ام

برمي گردم            باشم

زن            زيبا           هم كلاسي         بمانم

چقدر صندلي در فاصله ي هربار نشستن تو هست

برمي گردم زني شوم در فاصله ي تو

زيبا باشم                     بمانم.

(مه ناز یوسفی)

از مجموعه تسلیت به زن/ آهنگ دیگر/ ۱۳۸۹


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مه ناز یوسفی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نقاشی از سارا دولت آبادی

اندازه: 60 * 60 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1379
تکنیک: آكريليك


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

سکوت، دسته گلی بود

میان حنجره ی من

ترانه ی ساحل،

نسیم بوسه ی من بود و پلک باز تو بود.

بر آب ها پرنده ی باد،

میان لانه ی صدها صدا پریشان بود.

بر آب ها،

پرنده، بی طاقت بود.

صدای تندر خیس،

و نور، نورتر آذرخش، 

در آب آینه ای ساخت

که قاب روشنی از شعله های دریا داشت.

نسیم بوسه و

                 پلک تو و

                             پرنده ی باد،

شدند آتش و دود

میان حنجره ی من،

سکوت دسته گلی بود.

(یدالله رویایی)   


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شعر حجم, یدالله رویایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

تكان كه می خورم اینجا

جریان بادها

موهای تو را نوازش می كند آن سوی شهر

من امید داشتم

این گونه باشد

دستم را كه تكان می دهم در اردوگاه

اشك های كسی پاك شود در وطنم

(فرزاد آبادی)

از مجموعه پرنده مردنی نبود/ انتشارات شانی/ ۱۳۹۲


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, فرزاد آبادی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پرندگان در آسمان می میرند

ماهی ها

در آبشارها

پشت این میزهای رنگ و رو رفته؛

ما!

(عبدالصابر کاکایی)

از مجموعه جعبه سیاه/ نیماژ/ ۱۳۹۲


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عبدالصابر کاکایی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

تنها انسان گریان نیست:

من دیده ام پرندگان را.

من برگ و باد و باران را

                           گریان دیدم.

تنها انسان

             گریان نیست.

تنها انسان نیست که می سراید:

من سرودها از سنگ

                         نغمه ها از گیاهان شنیده ام

من، خود شنیده ام، سرودی از باد و برگ.

تنها انسان

            سرود خوان نیست.

تنها انسان نیست که دوست می دارد:

دریا و بادبان

              خورشید و کشتزاران یکسر

                                              عاشقانند.

تنها انسان نیست...

 

تنها، انسان، تنهایی بزرگ است:

انسان مرگرای:

اندیشه های مرگش ویرانگر...

(زنده یاد م-آزاد)  


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, م آزاد
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

در فضای نیمروز شهر،

جز دو خط روشن ممتد

هر خط دیگر، سواد نقطه ی گنگی ست.

در فضای نیمروز شهر،

جز زنی با بازوان روشن ممتد

هیچکس روییدن خورشید را از خاور قلبش

                                                 نخواهد دید

ای شما،

- تندیس خوبی ها و پاکی ها!-

ای شما،

- الگوی هر چیزی که مرز باور من نیست-

در کدامین صبح آیا رویش خورشید را در قلب خود دیدید؟

(فرخ تمیمی)

 انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود: توان دوست داشتن و دوست داشته شدن/ توان شنفتن/ توان ديدن و گفتن/ توان اندهگين و شادمان شدن/ توان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سويداي جان... افسوس که آدمای روزگار ما خیلی چیزا رو فراموش کردند و خیلی هم ادا در میارند خیلی... ادای آدمای عاشق ادای آدمای مهربون ادای آدمای خیلی چیز فهم اما... بگذریم که می گذرد...

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, فرخ تمیمی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عطرت با قدم هايت

مي پيچد از آستانه پاييز به بهار

اما افسوس

كه عشق مي رود

بي عطر به دنبال

ژنده پاره هاي باقي مانده از

شعرهايي كه بر آسمان ها مي گذرد

به خاطرت

در كوچه و خيابان ها

سراغت را مي گيرم

به سر هر چهار راهي نرسيده پياده مي شوم

يادت هست

و ياد نوري مي افتم

كه دامن گسترده خيالم را در كشتزاران رويا

به جا گذارد

به خاطرت

مي رود عشق اما مي رود

و آه كسي به دامن خاكت

نمي رسد و مي لرزد اين دل

تا چون به چشمانت نظري مي بازد

(مینو سلیمی)

از مجموعه باغبان هوس سيب دارد/ ناشر پيام امروز/1392

 سپاس از سرکار خانم سلیمی بخاطر لطفشون


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مینو سلیمی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

نقاشی از نازنین افشار

اندازه: 48 * 32 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1379
تکنیک: كلاژ


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

می‌دانید چیست؟

بعضی وقت‌ها نباید شعر را کامل نوشت

بلکه باید

ادامه‌اش را سیر گریه کرد!

(بهرنگ قاسمی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بهرنگ قاسمی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

فرض کن ماهی‌ها به آبشار رسیده باشند

و ماهیگیر

برای‌شان قلاب گرفته باشد!

تلخ‌ترین دوستی زیبایی

و یا زیباترین تلخی دوستی...؟!

نمی‌دانم چه بنامم اما

کاری‌ست که الان چشم‌هایت دارد با من انجام می‌دهد...!!

(بهرنگ قاسمی)

از مجموعه نهنگ ها بی گذرنامه عبورنمی کنند/ بوتیمار/ ۱۳۹۱


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بهرنگ قاسمی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

کاغذ را هم مچاله کنم

با انگشتانم چه کنم؟

چه کنم که این جوهر هوس افشا شدن دارد و من...

همه چیز از یک صندلی خالی شروع شد

تا پسری که دهنش مزه تریبون گرفت

توی حنجره‌ها پخش

تا گلویی که در دنده‌های دختر گیر کرد

تا باور کنی

تو اتفاق عجیبی هستی

که روی یک صندلی هم می‌افتد

از صورت کوبیده‌ام به کف

به نگاه کوبیده‌ات به فرق سرم

به تو

از پایه‌های میز بالا می‌روم

بالا می‌آورم

روبه‌روی همه ی حرف‌هایم بالا می‌آورم

نه رهایت می‌کنم

نه صدایت

پشت میز

پشت تمام فاصله‌ها هم که باشی

دوستت دارم

(لیلا مهرپویا)

از مجموعه بار منفی فرشته/ بوتیمار/ ۱۳۹۱


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, لیلا مهرپویا
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

گاهی روزها و جمعه ها مبدل به پرتقالی می شد به رنگ مهتاب پاییز من. من نمی دانستم آیا جای من و تو در کنار این پرتقال ابدی است یا نه. راستی به من بگو که دریای خاموش را چگونه به خانه بریم. ما که به خانه برویم در این شب پهناور دریای خاموش تنها می ماند. ما باز به سراغ دریای خاموش خواهیم رفت. در این شب پهناور که نام واقعی اش عسل و تلخی است چگونه خانه ام را به آفتاب بسپارم. شمع ها آرام، آرام به نوبت خاموش می شوند - نوبت ما کی خواهد رسید.

(احمدرضا احمدی)

از مجموعه عزیز من


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, احمدرضا احمدی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

رحمی به دل شکسته ی کاشی کن

این بوم سپید را طلا پاشی کن

با آن همه واژه های رنگارنگت

برخیز برای عشق نقاشی کن

(سعید بیابانکی)


برچسب‌ها: رباعی و دو بیتی, سعید بیابانکی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

قلب گره گره ام را

گذاشته ام توی جیب جلیقه ام و قدم زنان می روم

تا چارراه شلوغ

درست مقابل ساعت

(بی هیچ پرسشی از گروهی که

در حال تخمه شکستن اند)

گاهی فقط/ پا سست می کنم

و از کیوسک های مطبوعاتی می پرسم

عکس تمام قد عشق را

روزنامه ها کی چاپ می کنند؟

(زنده یاد اورنگ خضرايي) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, اورنگ خضرایی
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

نقاشي از روناك كردستاني

اندازه: 80 * 60 سانتیمتر
سال خلق اثر: 1378
تکنیک: ذغال


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دیوانگی بد نیست

برای یک بار هم که شده

دیوانه تر از من باش

و بگذار چنان گم شوم در تو

چنان گم شوی در من

که یکی دیده شویم از بالا

و خدا خیال کند

یکی از ما دو نفر را گم کرده است

بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش

و باورش شود زیادی پیر شده

و جهان را به ما بسپارد

 

ما جهان را به آغاز زمین می بریم

و پلنگ ها آهوها را نمی درند

و نفت و اتم را حذف می کنیم از خلقت

تا این همه جنگ نشود

 

دیوانگی بد نیست

هوس کرده ام

چنان گیج شوم از تو

چنان مست شوی از من

که زمین سرگیجه بگیرد

و اشتباهی سالی سیصد و شصت و شش دور بگردد

یک روز اضافه تر دور ِ تو

برای یک بار هم که شده

 

چشم هایت را ببند

و سال ها بخواب

به جای تمام سال هایی که نخوابیدی

روی سینه ام

من شهرزاد نیستم

اما قصه گوی خوبی ام

(مهديه لطيفي) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مهدیه لطیفی
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

قهوه ای موها و

شرابی لب هایم

برای این شب نشینی کافی ست

حالا فقط مانده باد

                          بیاید

حواس روسری ام را پرت کند و

پیراهنم را به بازی بگیرد

تا تو

شعر تازه ات را

کامل کنی

(انسيه موسويان) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, انسیه موسویان
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

این هم من!

که کوچه را

به رسم خودم می رسانم به خیابان یا...

این یکی

که دارد از خیابان

به شکل خودش می آید تا...

این که توی آینه از من

به چشم خودش بر می گردد

 

من که نمی خواهم

روی "من"پا بفشارم

می گویم: تو... هی تو!

حتما کلید نداری

که پشت در ایستاده ای... داری؟

(مهرداد فلاح)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مهرداد فلاح
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

زمستان دنیا نزدیک است

کاش جنگل‌هایمان را نمی‌دادیم

بزرگ نمی‌شدیم

من از این جنایت‌های متمدن بی زارم

باید به غارهایمان سری بزنیم

(شيما زنگنه)

از مجموعه اتاق ساعت صفر/نشر  نگيما/1392  


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شیما زنگنه
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

زمین گرد است

به هر کجا روی

آغوشم را باز خواهی یافت

این را کوپرنیک خوب می‌دانست!

پیش از سوخته شدن

میان وعده‌های اسقفان دروغین

گلستان کن دور و برت را

به سِحر عشق که میانمان است

 (بهنام زندي)

از مجموعه دمان شهريور كودكي/ نشر نگيما/ 1392

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بهنام زندی
نوشته شده در تاريخ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از شمردن این همه ستاره

سیر می شویم و

کسی از کوچه ها صدایمان نمی کند

و این ماشین ها که می آیند و می روند

چیزی از بهشت گمشده به یاد نمی آورند

بهتر است به آن سوی پل بروم

و از آسمانی که دارد تمام می شود

سراغ دخترانی را بگیرم

که در مکتب خانه های قدیمی

هنوز

ابجد برای دلشان می خوانند

(علي آموخته نژاد)

 از مجموعه یک پنجشنبه یک پیاده رو


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, علی آموخته نژاد
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

نقاشي از نسرين خسروي

اندازه: 18 * 18 سانتیمتر

تکنیک: آبرنگ


برچسب‌ها: کلک خیال انگیز
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آفتابگردان ها را به جاي آفتاب گذاشتم

كفش هايم را به جاي راه

مي‌توانم هفت‌سين را هم به جاي بهار بگذارم

اما جاي خالي تو را

فقط باران پر مي‌كند.

(ساغر شفيعي) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساغر شفیعی
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

چشم که باز می کنی

اجاق هستی

               از دود

کلمه های گزنده

پراکنده

در هوا

بی هیچ جمله ای

می شنوی؟

دود است که آه می کشد

به شتاب از بستر برخیز

با مشتی نور سرد

دهان زخم ها را ببند

(ضیاء موحد)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ضیاء موحد
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

می خواهم از همه بیابان ها برگردم

از همه بیابان ها

تا شعری بنویسم برای کسی

که دلش را در بیابان ها

گم کرده است

(محمدرضا عبدالملکیان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمدرضا عبدالملکیان
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر