نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
کاغذ را هم مچاله کنم
با انگشتانم چه کنم؟
چه کنم که این جوهر هوس افشا شدن دارد و من...
همه چیز از یک صندلی خالی شروع شد
تا پسری که دهنش مزه تریبون گرفت
توی حنجرهها پخش
تا گلویی که در دندههای دختر گیر کرد
تا باور کنی
تو اتفاق عجیبی هستی
که روی یک صندلی هم میافتد
از صورت کوبیدهام به کف
به نگاه کوبیدهات به فرق سرم
به تو
از پایههای میز بالا میروم
بالا میآورم
روبهروی همه ی حرفهایم بالا میآورم
نه رهایت میکنم
نه صدایت
پشت میز
پشت تمام فاصلهها هم که باشی
دوستت دارم
(لیلا مهرپویا)
از مجموعه بار منفی فرشته/ بوتیمار/ ۱۳۹۱
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, لیلا مهرپویا
