باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

در سخن پنهان شدم چونان که بو در برگ گل

هر که دارد میل دیدن، در سخن بیند مرا

(مخفی رشتی)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

نگردد قطع هرگز جاده ی عشق از دویدن ها

که می بالد به خود این راه، چون تاک، از بریدن ها

(غنیمت پنجابی)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه یکم بهمن ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |

 

گر به یاد لب او جام دهد باده فروش

توبه خمیازه کشان تا در میخانه رود

(طبعی قزوینی)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

مرا ز روز قیامت غمی که هست این است

که روی مردم عالم دوباره باید دید

(صائب تبریزی)

نییم سنگ فلاخن لیک دارم بخت ناسازی

که بر گرد سر هر کس که گردم دورم اندازد

(صائب تبریزی)

هرکه آمد در غم آباد جهان چون گردباد

روزگاری خاک خورد آخر به هم پیچید، رفت

(صائب تبریزی)

آئینه تار و آینه داران تمام لال

طوطی چه یاد بگیرد از این بی کمال ها

(صیدی تهرانی)

بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم

همسایه ی هم ایم و خانه ی هم را ندیده ایم

(صیدی تهرانی)

به راه دیده، دو رویه، درخت های مژه

نشانده ام که خیال تو راه گم نکند

(ضیاء بلگرامی)

به تن بویا کند گل های تصویر نهالی را

به پا بیدار سازد خفتگان نقش قالی را

(طالب آملی)

جان به لب دارم و تلخ است دهان، پنداری

حرف شیرینی جان هم غلطی مشهور است

(طالب آملی)

ز خرده گیری روز حساب آزادم

ورق سیاه چنان کرده ام که نتوان خواند

(طالب آملی)

ضعیفم تا بدان غایت که گر آتش زنی بر من

بسان سایه، دودم تکیه بر دیوار برخیزد

(طالب آملی)

گشتم چنان ضعیف که گر آتشم زنند

دودم به پای خویش به روزن نمی رود

(طالب آملی)

نامه بنویسم و خود از پی قاصد بروم

آنقدر صبر ندارم که خبر گردد باز

(طالب آملی)

نفس نماند که با نوحه ای بیامیزم

وگرنه زیر لبم موج خیز فریاد است

(طالب آملی)

هر سنگ که بر سینه زدم شکل تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد

(طالب آملی)

جایی که هزار شیشه بود افتادم

صد شکر که غیر توبه چیزی نشکست

(طاهر وحید قزوینی)

هر چند می پرم به پر و بال  بیخودی

از عالم خیال تو بیرون نمی روم

(طاهر وحید قزوینی)

یک صبحدم به صحن گلستان گذشته ای

شبنم هنوز بر رخ گل آب می زند

(طاهر وحید قزوینی)

از حلاوت قاصدان را لب به هم چسبیده است

بس که شیرین می فرستد یار ما پیغام را

(طایر شیرازی)

نوشته شده در تاريخ شنبه دوم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

بيگانگي نگر كه من و يار چون دو چشم

همسايه ی هم ايم و خانه ي هم را نديده ايم

(صيدي تهراني)



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه یکم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

شدیم خاک رهی، گر به درد ما نرسند

چنان رویم که دیگر به گرد ما نرسند

(آرزوی سمرقندی) 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه یکم دی ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

مهر تو عکسی بر ما نیفکند

آئینه رویا آه از دلت آه

(حافظ)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |

روزی که برف سرخ ببارد از آسمان

بخت سیاه اهل هنر سبز می شود

(صائب تبریزی)

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر