باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

گفتی صدایت ابری است

باران بارید

در تعبیرهای شاعرانه احتیاط کن

مثلا ممکن است بگویی

در چشم هایت دریاست

با حال و هوای این روزهای من

سیل راه بیافتد

(ساره دستاران)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پرنده ی آواز خوان

از شاخه فرو افتاد در انبوه برف

کودک گنگ

پیشانی به شیشه داد و زار گریست

(مسعود احمدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مسعود احمدی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

حتی از آدمک برفی

شال و کلاهی برجا می ماند

و هویج کبودی بر چمن زرد

اما به یادگار از تو

نمانده در این خانه هیچ

جز سرمای قلب یخ زده ات.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بی تو

دنیا مثل شب خانه ای خالی ست

ترسناک و آزاردهنده

شیر آب

خوب بسته نشده

بر خواب هایم آب چکه می کند.

(رسول یونان)

ترجمه از آیدین روشن


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

1- 

دلم برایت تنگ می شود

حتا وقتی روبه رویم نشسته ای

و نگاه تو دور می شود از مماس نگاهم

تا فنجان چای

قول بده

قول بده

تنها دست های من زیر سیگاری ات باشد 

2-

 روی

نگاهم

غلیظ

و

داغ

چه قهوه ای می ریزد  چشم هایت

عرق می کند نگاهم و

مست می کنی 

(لیلی گله داران) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, لیلی گله داران
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

رویایت را گم می کنی

وقتی سیب

می چرخد در آسمان و

گم می شود

در ازدحام هزار دست

                        که از پنجره می رویند

رویایت را گم می کنی

وقتی پرده می افتد

و آسمان تاریک می شود.

رویای گم شده ات را

نه در روزنامه ها می یابی

و نه در کتابخانه های جهان.

رویایت را نمی یابی و

                         یک شب

در ازدحام هزار دست گم می شوی.

                                            گم می شوی.

(هیوا مسیح)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, هیوا مسیح
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

کلید این خیابان

کلید این کوچه

کلید این خانه

همه

در جیب بارانی ات بود

باران نیامد

کلیدها را پیدا نکردیم

(مهدی اشرفی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اشرفی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تو نیستی

پنجره ی اتاق

درختان حیاط

حتی گل های قالی گواهی می دهند

جای تو اینجا خالی ست

تو با آن چشم های کشیده

باید خواهر دریا باشی

که آب ها طغیان کرده اند

تا زانویت بالا بیایند

بالا می آیند

و تو می فهمی

اینجای دنیا کسی هست

که برای آمدنت

روزها را یکی در میان می شمارد

(علیرضا نوری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا نوری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

فنجان قهوه ای چشم های تو و

این ماه نیمه کاره و

موج های چسبیده بر جداره ی فنجان

نمی دانم این خط را بگیرم

به مداد چشم های تو می رسم یا

به آینه ی شکسته ای که خورشید

در آن برق می زند

(بكتاش آبتين)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بکتاش آبتین
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پیاز را من رنده می کنم

که چشمه ی اشکمم خشک نشود

سیب زمینی ها را تو پوست بکن

که شعبده می کنی با پوست.

به نصرت علی خان قوال هم مجال بده

پنجره ای به قونیه برایمان باز کند

آراسته به نرگس های خمار چشم و

چند کبوتر نامه بر.

از master card

یا اداره ی مالیات بر درآمدی که ندارم

اگر زنگ زدند

بگو رفته است کشمیر

گوی چوگان گمشده ی اورنگ زیب را پیدا کند

و معلوم نیست کی بر می گردد

نخند عزیزم!

سوء تفاهم فرهنگی

سریع تر از وعده ی پوچ

دست به سر می کند مزاحم را.

فعلن تا این برنج کهنه ی هندی قد بکشد

از کهنه ترین شرابمان که چهارساله است و

یادگار قرن ماضی

دو گیلاس لب به لب

بگذار کنار دستمان.

شراب خوب هر جرعه اش

برای از یاد بردن یک قرن کافی است

جرعه جرعه

آنقدر می توانیم عقب برویم

که بعد از شام

سر از نخلستان های مهتابی بین النهرین در آوریم

و حوالی نیمه شب

از بدویتی برهنه و بی مرز.

(عباس صفاری)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

درون رود

مرغابی به خواب است.

چه غم دارد

پر پرواز با اوست.

(سیروس نیرو)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سیروس نیرو
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

گام هایت را با من یکی کن!

بر زمین تلخ

               هیچ چیز نمی روید

و آنچه که ما را به هم می رساند

                                        تنهایی است...

دست هایم منتظرند

صدایم کن

صدایم کن

آواز موج ها را

                در دهانت می ریزم

گام هایت را با من یکی کن

بر زمین تلخ

(مهدی اخوان لنگرودی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, مهدی اخوان لنگرودی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

وضعیت خوبی ندارم

مرا ببخش!

دستم از اشیاء رد می شود

رد می شود از تلفن

فراموشت نکرده ام

فقط کمی...

کمی مرده ام.

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

این جاده انتها ندارد

وقتی تو مقصدی

من مسافر

(کیوان مهرگان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
تو به انتظار رسیدن من

من به انتظار رسیدن تو

ولی ما، هیچ وقت به هم نمی رسیم

همیشه دستی هست که پیش از رسیدن مان

ما را نرسیده و کال بچیند!

(رضا کاظمی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رضا کاظمی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

سر تو

لابه لای پرده ها بود

و نگاه من

در پنجره ها

آن روزها کجا رفتند!؟

(اوکتای رفعت)

ترجمه از رسول یونان


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر ترکیه, اوکتای رفعت
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آن دم

که دریا و آسمان

گم شود

پرواز خواهم آموخت

پیش از آنکه چشمان تو

دوباره باز شود

(کیکاووس یاکیده)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کیکاووس یاکیده
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

به پرندگانی که زبان مرا می فهمند بگو

پرواز کنند،

بگو

من خواستم از بندِ پایانی این شعر بپرم

اما

بال نداشتم...

(کامران رسول زاده)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کامران رسول زاده
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

باد بازیگوش

             بادبادک را

بادبادک

         دست کودک را

هر طرف می برد

کودکی هایم

با نخی نازک به دست باد

                               آویزان!

(قیصر امین پور)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, قیصر امین پور
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

خانه ام

بوی تنهایی می دهد

نام تو را

در گلدان اتاقم می کارم

(دانیال رحمانیان)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, دانیال رحمانیان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

با هم در قهوه خانه بودیم

و من در فنجان قهوه می نوشیدم:

نگاه ها و لطافت هایت را

آنگاه که زن فالگیر آمد و کف دست مرا گرفت

تا طالعم را بخواند

و من به او گفتم:

طالعم را بخواند:

اما در کف دست تو!

(غادة السمان)


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر عرب, غادة السمان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پرنده

نیستم

اما از قفس بدم می‌آید.

دلم می‌خواهد آفتاب که سر می‌زند

پرندگان همه از شادی بال در بیاورند

و مرا هم که خواب صبحگاهی‌ام بی‌شک

در بسته و تکراری است بیدار کنند.

پرنده‌ی قفس نشین نه با طلوع آفتاب

شاد می‌شود و نه از غروب آن دلگیر.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ابرها

نامه‌های مچاله ی منند

که بغض هایم را

در آنها می ‌نویسم

و به دست باد می ‌سپارم

تا برایت بخواندش

(روجا چمنکار)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, روجا چمنکار
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تنها بودم

اما بودا نبودم

و نیلوفری ارغوانی

در سینه ی بلورینم نمی تپید.

در هر زندان دنیا

زندانی ی فراموش شده ای

و در هر گورستان جهان

عزیزِ به خاک سپرده ای داشتم

و تنها بودم

مثل ماه

که کوتاه تر از تنهایی من

دیواری نیافته بود.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دریا با این همه آب

رودخانه با این همه آب

تنگ بلور حتی با این همه آب

رخصت نمی دهد این همه آب

تا بنگریم که ماهی ها چگونه می گریند

(بیژن نجدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن نجدی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

وقتی از سرودن باز ایستم

وقتی که سیاهی

                      از روزن بام

                                    بر جان روشن چیره شود

برای آنچه زندگی ام بود

                             تنها

                                  فریادی خواهم شد.

(جواد مجابی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, جواد مجابی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

روزها می گذرند

از میان شب ها

مثل انگشتان روشن تو

از لابلای گیسوانت

(رسول یونان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

هزار سطر نوشتم و خط زدم

بی گمان این ها را هم خط خواهم زد

بی فایده ست

حتا به کلمات نمی توان اعتماد کرد

کلماتی که دوست شان می داری

خسته شدم

خودتان خط بزنید

(شهاب مقربین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب مقربین
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آرام بگير كرم ابريشم

آنسوي پيله ات

پروانه ها خسته اند از پريدن...

(زهرا جهدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, دیگران
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 


وقتی تو را دوست می دارم

بارانی سبز می بارم

بارانی آبی

بارانی سرخ

بارانی از همه رنگ

از مژگانم گندم می روید

انگور

انجیر

ریحان و لیمو

وقتی تو را دوست می دارم

ماه از من طلوع می کند

و تابستانی زاده می شود

و چشمه ها سر شار می شوند

وقتی به قهوه خانه می روم

دوستانم

گمان می کنند که بوستانم

(نزار قبانی)


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

میان من و تو

بیست سال فاصله

اما زمانی که لب های تو

بر لبانم ارام می گیرند

سال ها فرو می ریزند

وشیشه ی یک عمر می شکند

(نزار قبانی)


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در هر لحظه

              هزار هزار گونه رنگ

برآمیزد

تا هزار هزار عاشق دل سوخته را

گرد از جان و دل برانگیزد

عاشقی باید

تا سخن عاشقان تواند شنود.

فارغان را

از این حدیث چه خبر؟

(عین القضات همدانی)

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بر خاک من

گلی می گذارید

خوشا که من نیستم

و فقط گلی هست

که دست شما

بر خاک می نهد

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در تمام ایستگاه ها

تو ایستاده ای و

                    دست تکان می دهی

من سراسیمه

                  پیاده می شوم

در تمام ایستگاه ها

تو رفته ای اما

(شهاب مقربین)

راستی رفتی؟ باور نمی کنم تا زنده ام اما... بگذار باران ببارد. بگذار شعری بنویسم برای تو 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب مقربین
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پرم از نگفته ها

شاید همین روزها

باران شوم

خاک شوم

درخت شوم

شکوفه دهم بر بازویت.

(پونه ندایی)

راستی می دانستی نه فکر نمی کنم...


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پونه ندایی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نبودن تو

فقط نبودن تو نیست

نبودن خیلی چیزهاست

کلاه روی سرمان نمی ایستد

شعر نمی چسبد

پول در جیبمان دوام نمی آورد

نمک از نان رفته

خنکی از آب

ما بی تو فقیر شده ایم!

(رسول یونان)

عیبی نداره مهربان تو خوش باش...


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

می خواستم پرنده باشی

پر بکشی و

هرگز برنگردی


حالا

سال هاست در من لانه کرده ای

شاخه هایم را شکسته ای

هر شب

خواب هایم را ریخت و پاش می کنی و

هر روز

نوک می زنی به زندگی ام.

(روجا چمنکار)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, روجا چمنکار
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ای کاش حواست نباشد

از خانه بیرون بزنی

من به کوچه بیایم و

به باران فکر کنم 

و تو روزنامه ات را

روی سرت بگیری

من تمام کوچه را بدوم

و کمی چتر

تعارفت کنم

حتما مسیرمان یکی ست

حالا که مقصد تویی!

(سمانه سوادی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

این روزها

بیشتر از همیشه

شعر می خوانم

باید مطمئن شوم

قبل از من

تو را

نسروده باشند

(سمانه سوادی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آب از سرم گذشته

فریاد میزنم:

دوستت دارم

و تو

آرام و خونسرد

به ترکیدن حباب ها

لبخند می زنی

(سمانه سوادی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دو جاده ی بی حوصله

کنارم می رسند می گذرند

کهکشانی از غبار

اتوبوس ها

بی حرکت

ادامه ی جریانی که

خطوط مایل درها را در آینه می تکاند

بی آنکه چیزی بجنبد

بی نجوایی غریب

یا ناله ی کشدار گربه

در فاصله ی پنجره و صندلی راحتی

دو جاده

پهن و گشوده

از دو سو می گذرند

و ابری سیال و کند

پرسه می زند

حوالی پیاده روی خیس.

(روشنک بی گناه)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, روشنک بی گناه
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عاشق می روم تا نرسم

نه به رویایی که نیست

و نه به دریاها و آسمان

به تو

که به پیشواز من آمده ای

و بهار دل ها و چشمه های دانش

در دست توست.

شعاعی تاریکی ها را می شکافد

و من می رسم

به آن چه نمی رسم

به تو...

(پژک صفری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, پژک صفری
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از خودم خط کشیده ام تا تو

قطره، من. رود، راه. دریا، تو

دست هایم دو جاده از خاک اند

از زمین با دعا به بالا، تو

از تو دورم که اندکم، اما

با تو بسیار می شوم، با تو

من؛ کلافی همیشه سر در گم

پاسخ این همه معما؛ تو

رو به هر سو که می کنم هستی

بین هر ازدحام، تنها تو

هر چه بی راهه رفته، برگشتم

از «همیشه خودم»، به «حالا تو»

نام تو بر دل و لبم جاری

ذکر من «لا اله الا» تو

(فریبا یوسفی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, فریبا یوسفی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پاره خط هايي سياه

و چلواري سفيد بر خاطره ها!

   مهر باطل بر شناسنامه اي خلوت

                                كوچه را شلوغ مي كند!

(بکتاش آبتین)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بکتاش آبتین
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

در همین شعر

و لابه لای همین سطرها

زنی پنهان است

که شعرهای نانوشته ام را

در کف دستش نوشته است

و با مشت های بسته

با من

گل یا پوچ بازی می کند.

(واهه آرمن)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, واهه آرمن
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

سنجاق سرم از عشق چیزی نمی فهمد

فقط همین را می داند

چگونه

وقتی تو می آیی

زیباترم کند.

(الهام اسلامی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, الهام اسلامی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

گاهی می خندم

گاهی گریه می کنم

گریه اما بیشتر اتفاق می افتد

به هر حال آدم

یکی از لباس هایش را بیشتر دوست دارد

(زنده یاد الهام اسلامی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, الهام اسلامی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ماه آمد و دندانه ها را شمرد

و عكس ها را در آيينه رؤيت كرد

پرسيد ما به كجا رفته ايم

در ميان اين شنزار

در اين غبار

با ماه بگو تا باز آيد

وانگه ما را بنگرد

كه يا سنگي هستيم

يا كبوتري.

(محمد باقر کلاهی اهری) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, محمد باقر کلاهی اهری
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عاشقان گياهانند

كه ريشه هايشان فرو رفته است

در كف دست من

در استخوان كتف تو

در جمجمه شكسته من

و اين خاطرات من و توست

كه توت مي شود يك روز

انار مي شود گاهي

كه ديروز انگور شده بود

كه فردا زيتون و تلخ.

(بیژن نجدی) 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن نجدی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

همین بماند از ما

که زنهارمان می دهد

از شاخه های انبوه و

از نیم سوز بارانی

همین بماند از ما

که کودکانی بودیم

به دست باران ها

همین بماندها

(هرمز علیپور)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, هرمز علیپور
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

شب لب محبوب من کلامی شد در عشق

بر لب محبوب من چراغی روشن بود

با لب محبوب او سحر را خواندم

در شب چشمانش

                      آفتاب

                            برآمد

شب همه شب آفتاب در بر من بود

(جواد مجابی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, جواد مجابی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بیا حرف تازه ای بزنیم

فکر تازه ای بکنیم

راه  تازه ای برویم

شاید دوباره اتفاق بیفتیم برای هم.

(پوران کاوه)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پوران کاوه
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

می گویند عمر من و تو

در محاسبات نجومی

در حد پلک زدن یک ستاره هم نیست

من اما حاضرم

زیر تک درختی

پرت افتاده تر از تنهائی آدم

در پرتو حسن تو بنشینم

و صد سالی یکبار

پلک بزنم

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, عباس صفاری
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

من و تو که بمیریم

معلوم نیست

سرنوشت زمین چه خواهد شد

من و تو که بمیریم

کتاب‌های منتظر شعر

خالی از اسم خواهد ماند

من و تو که بمیریم

معلوم نیست

جراحت سالیان غرقه در اشک را

چه کسی

به ساکتی سنگ تحمل خواهد کرد

من و تو دریغا!

امروز جمعیت خاطر شعریم

اگر که بمیریم

کتاب‌های منتظر چاپ

خالی از اسم خواهند ماند

(بیژن کلکی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, بیژن کلکی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

گفتم اگر بیایی

خوابم را با تو قسمت می کنم

نیامدی و دیگر خواب هم نمی بینم

(محمود فلکی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود فلکی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دشوار نیست چندان

چیدن گلی و زمزمه ای با آن

و جستجوی صورت فلکی را

در گوشه و کنار شب

تنها همین که بدانی

در گوشه ای از کائنات

روزگاری جوان بوده ای

بوی هزار زلف جوان

در تو جوانه می بندد

دشوار نیست

اندوه اگر چه همیشه هست

(اورنگ خضرایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, اورنگ خضرایی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

شعر از سکوت تو آغاز می شود

با واژه های شبانه

در لحظه ی عظیم، مردان عشق

در آذرخش خون، تطهیر می شوند

و هر نعره ای نماز بلندی ست

تا آفتاب و ماه بتابد.

ای ابر مهربان پر از بارش

ما را گذر ده از پل رنگین کمان

و زنگار را بشوی

عشق از طلوع تو آغاز می شود.

(اورنگ خضرایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, اورنگ خضرایی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

وقتی مجال و حال

                     برای نوشتن یک شعر تازه نیست

جایی برای تماشای عشق

                                هست

با واژه ها که در دهان تو می چرخند

لبریز بی نیازی ام از دفتر و قلم...

پلکی دگر بزن

شعری در انتظار دهان توست...

(اورنگ خظرایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, اورنگ خضرایی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

من

     ماه را

در جستجوی تو

                   شب ها شناختم.

گاهی که در برابر اندوه یک سکوت

خم می شوم به سوی تماشای لحظه ها

بانگ هزار کبک سحر در خرام توست.

در بیشه زارهای فلق

                         گرگی عاشقم.

(اورنگ خضرایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, اورنگ خضرایی
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از موج هاي عاصي آورده كف به لب

وز تكمه هاي خردِ صدف بر كناره ها 

                                            پيداست:

دريا دريده پيرهنش را


انبوه موج ها

پيوسته مي خروشد و مي آيد

گويي ميان سينة دريا

خشم هزار سالة تاريخ است


از سيم خاردار چه خيزد؟

از پرده و حصار چه خيزد؟

(رضا افضلی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رضا افضلی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

بلکه دعای همین چند چراغ ناامید

آوازی تازه از ترانه های تو باز آورد

ورنه با هق هق بسیار این بی امان

هیچ ستاره ای از سفرهای دور دریا

به آسمان بر نمی گردد.

دارم خودم را تکرار می کنم

اصلا بیا معامله را تمام کن!

چقدر باید ببوسم ات

تا کتاب این همه گریه بسته شود؟

تا هق هق این همه آدمی... تمام!؟

(سید علی صالحی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سید علی صالحی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

این بزرگراه

تا انتهای جهان دور برگردان ندارد

و تمام خروجی‌هایش

به دو راهی چشم‌های تو می‌رسند

که بمانم و

دوستت بدارم

یا برگردم و

دوستت بدارم...

(راضیه بهرامی)

 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, راضیه بهرامی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

عشق با سه حرف

- تنها با سه حرف ساده-

تمام دنیا را گرفت

اما ما

با این همه حرف

دل خودمان را هم به دست نیاوردیم

(پوریا گل محمدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پوریا گل محمدی
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

پایم را روی مین گذاشته ام

اگر تکان بخورم مرده ام

باید

همین جا که هستم

بمانم تا آخر دنیا.

درست

وضعیت سرباز جنگی را دارم

کنار تو و زیبایی ات.

(رسول یونان)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رسول یونان
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

رد دست هایت

روی فنجان جا مانده است

جای یک بوسه

روی لب های من خالی

(کیوان مهرگان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم

بیا دوباره در اینباره اشتباه کنیم


من و توایم  که تنها گناهمان عشق است
عجب گناه قشنگی، بیا گناه کنیم


تمام دفترمان را غزل غزل با عشق
کنار نامه ی اعمالمان سیاه کنیم


من و تویی که چنان مثل شیشه شفافیم
که روشن است اگر توی سینه آه کنیم


عزیز من! به زمین و زمانه مدیونیم
اگر که لحظه ای از عمر را تباه کنیم


بیار سفره ی لبخند و بوسه ات را تا
بساط یک غزل تازه  روبه راه کنیم


برای رویش یک شعر عاشقانه ی محض
بیا دوباره به چشمان هم نگاه کنیم

(امید نقوی)


برچسب‌ها: غزل معاصر, دیگران
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از این که خسته ام راه نمی روم

از اینکه راه نمی روم،خسته ام

خسته ام

و زمان درازی

صحنه ی جنایت را بازسازی کرده ام...

(مه ناز یوسفی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مه ناز یوسفی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آخرین قایم باشکی که یادم می آید

خودم را  

       در تو قایم کردم         

                     خودم را                 

                            در تو گم کردم                         

                                        خودم را...

                            آهای غریبه! 

                 کودکی های مرا

     ندیده ای؟!

(فاطمه صمدی)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فاطمه صمدی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

امشب

       به خاطر ماه بیدار می‌مانم

فردا

     آفتاب را از دست خواهم داد.

(مجید تیموری)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مجید تیموری
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نبودی

نوشتم ات

به وجود آمدی

علاقه مند به تو شدم

غیب ات زد

گفتم چیزی بنویسم از دلتنگی هایم.

(صمد تیمورلو)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, صمد تیمورلو
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

محال است سایه‌ام جدا شود

از دیواری که روی آن افتاده

من می‌روم

او می‌ماند

(زنده یاد صمد تیمورلو)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, صمد تیمورلو
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

چسبیده به کودک

ول نمی کند او را

نیاز به نوازش دارد

عروسک

(صمد تیمورلو)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, صمد تیمورلو
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

درخت را که قطع کردند

به جایش ایستادم در کوچه

آب را از ریشه‌هایش گرفتم

کشیدم بالا تا نوک فکرهایم

نوک برگ‌هایی سبز

که روی دست‌هایم ساخته‌ام

برای کلاغی که در ضمیر ناخودآگاه است

نمرده است

در حافظه‌ی فراموش شده‌ی کوچه

غارغار می‌کند

برای درختی که انسان است

می‌اندیشد به کوچه و آدم‌هایش

(صمد تیمورلو)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, صمد تیمورلو
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیستم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

به دیدارت می آیم

و

برجی از خون

نمی گذارد تو را ببینم

زبان سبز من

               پاییز می شود

و همه ی پرندگان

                     از خانه ام کوچ می کنند!

(مهدی اخوان لنگرودی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

به مادران‌مان بگو

آن عکس دسته‌جمعی

تکه تکه شد

و هریک به یک طرف افتادیم

به مادران‌مان بگو

آسمان سرزمین جدیدی است

برای آرزوهایی که با باد رفت

(بهزاد عبدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بهزاد عبدی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دیدی آن مرد آمد

آن مرد در باران آمد

و مرا با خود برد؟

شنیدی دو دست، شاخه بود و صدا می‌زد:

مشیانه!.....مشیانه!؟

دیدی چطور از آبادی گذشتیم و

در مغاک، خاک شدیم

و از تکاپوی گیاه افتادیم

و ساقه ریواس در گلویمان پژمرد؟

هنوز چراغ شکسته‌ام را می‌گیرانم

و در مسیر بادها می‌ایستم

کسی مرا به نام بخواند

کسی مرا به نام بخواند.

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, نرگس باقری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

صدایت

ابری است قرمز

در حاشیه‌ی درختان سبز

چشم‌هایت اما

اولین پرتوهای نوری که پس از کسوف

بیرون می‌زنند

به شگفت آمده‌ام

از غنجی که در دلم

سوت قطارهای جهانگرد می‌کشد

و شب‌هایی که در داستان تو شاهزاده می‌شوم

(رویا پویا)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, رویا پویا
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

حر ف ها

به سنگ می خورد وُ به سر برمی گردد

و ما

در کوتاهی خود

کوه می شویم

(فرزین هومان فر)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فرزین هومان فر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

آسمان سیاه

پرده ای به روی ماه

این همه کلاغ از کجا رسیده اند؟

بر سپیده

آه!

(منصور اوجی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, منصور اوجی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

گفتم داستان را دیگری بنویسد

من از آسمان بلندتر نمی دانم

من از سقف درختان بلندتر نخواهم نوشت

داستان را دیگری بنویسد

با طالعی که منجم می بیند

(نازنین نظام شهیدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, نازنین نظام شهیدی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پر هایهو

         به جایی پر می کشند

خیل پرندگان هراسان.

بر شاخه ها سپیده و شبنم

                                   نشسته است

و این صدا

باید صدای برگی باشد

بر پله های سنگی ایوان.

(ضیاء موحد)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, ضیاء موحد
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

زيبايي به چهره‌ ما بر نمي‌گردد

تمام نمي‌شود، تكرار مي‌شود:

                                خورشيد را هر روز

زودتر از ديگران ديدار مي‌كنيم

و ماه هر شب

چراغ خواب‌هاي دو نفره‌مان

پس زيبايي حقيقت دارد

(فرياد شيري) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریاد شیری
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

باید حتما صادقانه دروغ بگویم

چند بام آن طرف تر

ماه را بر بند پهن کرده ام 

نگران پلنگی هستم

که از ناخن هایش رویای ماه می چکد

(بكتاش آبتين)

 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بکتاش آبتین
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

بوسه هایی که دیشب تو به من دادی

در زمین کاشتم

درختی تناور سبز شد

تا قله ی آن بالا می روم

به جایی می رسم که نه تو می دانی

و نه من

(فریدون فریاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

درخت ها در آسمان

خورشید در زمین

مشق شعر می کنم

(فریدون فریاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

حفره ها را می پوشانم

با ماه

با شعر

یا با بوسه های تو.

(فریدون فریاد)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریدون فریاد
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دست هایت

آشیانه ی پرنده ای ست

که بر پرده ی اتاق

داغ انداخته است

(سمیه طوسی) 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمیه طوسی
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

توی دستمال کاغذی

جا نمی شوند

اشک های نشسته ی من

دست به دامن باران می شوم

(مارال عباسی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مارال عباسی
نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

می بینم کلمه شده ام

و آرام گام بر می دارم

و چون پرنده ای

بال های خود را می تکانم

زیر باران کلمات

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دل ما که شکست

شعری بیرون می آید

چون اشک یا چون نسیم

دل ما که شکست

جهان جام تازه ای

برای خود می یابد

(بیژن جلالی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عقربه ها بر نمی گردند

تو برگرد

عقربه ها پیش می روند

تو پیش من بمان

(پرویز بیگی حبیب آبادی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پرویز بیگی حبیب آبادی
نوشته شده در تاريخ شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دوستت دارم

بیش از

تمام شعرهایی که نسروده ام...

(فریبا عبدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, فریبا عبدی
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

می نویسم آسمان

ستاره ندارد

می نویسم زمین

دریا ندارد

می ترسم نامت را بنویسم!

(پوریا گل محمدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, پوریا گل محمدی
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دارم به یادت

               می آورم

این رویای دیگری ست

که مرا

به چشم های سبز تو

                           می کشاند

چیزی بگو!

(محمود معتقدی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عشق

        از من

               باران ساخت

از تو

      رنگین کمان

(مونا اکبریان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مونا اکبریان
نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

عینک آفتابی ات را بردار

اینجا

همیشه

         هوا برای تو ابری ست

(مونا اکبریان)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, مونا اکبریان
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

نـامم را

نمی برند

حرفم را

نمی زنند

با این همه

رؤیاهـا یم را

پای می کوبند...

(سعید مهیمنی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سعید مهیمنی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

از کدام سرزمینی

که باران

آرزویت نیست

من نمی را

شکوفا می شوم.

(سعید مهیمنی)


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سعید مهیمنی
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

گفت وگوی ما را

باد هم شنیده

بیهوده نیست توفان

غوغا به دشت گشوده

و اقیانوس

دریا، دریا موج

به ساحل افکنده

بیابان را بنگر   بنگر و بشنو

سمتِ نمی دانم ها

از کجا تا کجا

پای افشانده

گفت وگوی ما را

فقط تو نشنیدی...

(سعید مهیمنی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سعید مهیمنی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر