باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پرنده

نیستم

اما از قفس بدم می‌آید.

دلم می‌خواهد آفتاب که سر می‌زند

پرندگان همه از شادی بال در بیاورند

و مرا هم که خواب صبحگاهی‌ام بی‌شک

در بسته و تکراری است بیدار کنند.

پرنده‌ی قفس نشین نه با طلوع آفتاب

شاد می‌شود و نه از غروب آن دلگیر.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر