دستهایت روسری را از وسط تا میکند
این مثلث در مربــع سخت غوغـــا میکند
مثل یک منشور در برخورد با نور سفید
روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا میکند
سبز، قرمز، سرمهای، فرقی ندارد رنگها
صورت ِ تـــو روسریها را چـه زیبا میکند!
میشود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری
ایــن همه شب را چطوری در دلش جا میکند؟
باد میریزد بــه دورت حسرتِ تلـــخ مرا
باد روزی روسری را از سرت وا میکند
(رامین عرب نژاد)
برچسبها: غزل معاصر, رامین عرب نژاد
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست
پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست
انفرادی شده سلول به سلول تنم
خود من در خود من در خود من زندانی ست
دست های تو کجایند که آزاد شوم؟
هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست
ابرها طرحی از اندام تو را می سازند
که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست
شعر آنی ست که دور لب تو می گردد
شاعری لذت خوبی ست که در لب خوانی ست
دوستت دارم اگر عشق به آن سختی هاست
دوستم داشته باش عشق به این آسانی ست!
( حسین جنت مکان)
برچسبها: غزل معاصر, حسین جنت مکان
باد که آمد
تازه فهمیدم
چرا دوست داشتی
شکوفه صدایت کنم.
(بابك فرهادنيا)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بابک فرهادنیا
خورشید را می دزدم
فقط برای تو!
می گذارم توی جیبم
تا فردا بزنم به موهایت
فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!
فردا تو می فهمی
فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت. می دانم!
آخ ... فردا!
راستی چرا فردا نمی شود؟
این شب چقدر طول کشیده...
چرا آفتاب نمی شود؟
یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟
(شل سیلور استاین)
برچسبها: شعر جهان, شل سیلور استاین
فکر می کردم که گنجشک ها قدیمی شده اند و
از یاد رفته اند
رفته بودند
اما یکی به یکباره پیدا شد و
زیک زاک چرخی زد و
آمد نشست
روی کاغذ دفترم
در دم ترسید از حرکت قلمم
زیر پایش ورق خورد صفحه ی دفتر و
پریشان
دوباره زیک زاک چرخی زد و
پر کشید و
رفت
(شهاب مقربین)
از مجموعه کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم/ موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب مقربین
پرنده ی برفی
خودش را در دل مترسک جا کرده بود
شب ها
مترسک
از آدم های بدون پرنده حرف می زد
پرنده حرف می زد
پرنده حرف می زد
و
برف
برفی که در دل مترسک آب می شد
(علیرضا نوری)
از مجموعه دلقک ها گریه می کنند/ موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, علیرضا نوری
کفش های مان
هنوز کنار هم بودند
که راه مان از هم جدا شد
(ساره دستاران)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
بی تو هم
من و پرسه های تنهایی
جز به تو نمی رسیم
نیستی
با کلمه ها معاشقه می کنم
شعر به دنیا می آید
تنهایی بعد از تو
تنهایی قبل از تو
نیست
(ساره دستاران)
از مجموعه دلفین ها در خواب هایم شنا می کنند/نشر آموت
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
دارم
به حس قطاری می اندیشم
بر پشته هایی از خاطره
میان مرزهای چشمانت
گه چون بادی
از برابرم می گذرد
اما
تو از کدام سوی یادها و پنجره ها
عبور می کنی؟
به پاس تمام آوازهایت
باز هم
درود و
بدرود!
(محمود معتقدی)
از مجموعه یک مهتابی دیگر با تو فاصله دارم/ آوای کلار
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
و عشقت...
بخاری نفتی قدیمی مادر بزرگ
بیش تر اشکم را در می آورد
تا گرمم کند
(محسن بيگي)
از مجموعه در دست چاپ بنام داركوب/ انتشارات نصيرا
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن بیگی
نه امیدی برای باران
نه ترسی برای سیل
چه غریب می رود ابر بی باران
(محسن بيگي)
از مجموعه در دست چاپ بنام داركوب/ انتشارات نصيرا
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن بیگی
دست هامان را در باد رها کنیم
شاید
این دست های پیر
بتوانند
از درخت
گیلاس بچینند
شاید
از سرگردانی رها شویم
و
به دنبال پروانه ها
در باد بدویم
هرچه بود آرزو بود
که رخ نداد
فقط
دست های ما در اتفاقات
آلوده شد
آن قدر آلوده
که ما از نگاه کردن به آن ها
هراس داشتیم
با دست های آلوده
از پله های اضطراری
بالا رفتیم
که شاید
ثانیه ای خود را فراموش کنیم
شب از ما می گریخت
به صبح نزدیک می شدیم
در میدان شهر
به دنبال کبریت روشنی بودیم
که سیگارهای نم گرفته و بدبو را
روشن کنیم.
(احمدرضا احمدی)
از مجموعه از بارانی که دیر بارید/ نشر ثالث
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, احمدرضا احمدی

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل و تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون میشه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
می خوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه های دلم و تو می دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاه ست
چرا بخت من سیاه ست تو می دونی
پنجره بسته می شه شب می رسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بگذره فردا می شه
مگه فردا چی می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
(به یاد فریدون فروغی عزیز)
برچسبها: کشکول
پنهان پشت بوته ها
به عکست نگاه می کردم
سربازها
مترسک را تیرباران کردند
باران می بارد.
(مجید یاری)
از مجموعه سیب قهوه ای/ انتشارات بوتیمار
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مجید یاری
به پنجره ها نور بپاش
ای سیاره ی بخشاینده!
اینجا
پشت شیشه ها
گلی از یاد رفته است.
(پونه ندایی)
از مجموعه این شاخه گل را جبرئیل آورده است/ نشر امرود
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, پونه ندایی
نمی توانم
فراموشت کنم
حتی اگر با باران
بر ساحلی دور بباری
با هر شکوفه ای
با هر گلی که باز می شود
نوری می شوی
در چشم و
ترانه ای در دل
(ابراهیم گورچایلی)
از مجموعه روزهای چوبی/ ترجمه رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر آذربایجان
در بیشه های متروک
طرح پرنده ای
در ذهن آسمان ابری.
و دورتر
آواز یک قناری
در جنگل بهار.
(کاظم سادات اشکوری)
از مجموعه در کنار جاده پاییز/ انتشارات نوید شیراز/ ۱۳۷۲
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کاظم سادات اشکوری
می مانم می مانم
در همین هواها
با پرهایی از هوا می مانم
فضاهایم را سفر از بال هایم می گیرد
با ثقلی از غبار
که از بال می تکانم
از تکان هوا از پر.
حالا که فضا جز هوا چیزی نیست
حال که هوا چیزی از پر جز نیست
تا تو باز آید
تا تو در چاک هوا پرهایش را بتکاند از ثقل غبار، من
در همین هواها
با پرهایی از هوا می مانم
وقتی که در هوای تو پرهام
بی هوا می مانند.
(یدالله رویایی)
از مجموعه در جستجوی آن لغت تنها/ انشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, یدالله رویایی
تنها چند روز مقرر باقی است
دیگر چیزی به وحشتم نمی اندازد.
اما چگونه فراموش کنم
صدای تاپ تاپ قلب تو را؟
درون آن می یابم با آرامش
آتشی را که نمی میرد.
بگذار همدیگر را ببینیم
اما چشم در چشم هم ندوزیم.
(آنا آخماتووا)
از مجموعه سایه ای در میان شما/ ترجمه احمد پوری/ انتشارات نگاه
برچسبها: شعر جهان, شعر روسیه, آنا آخماتووا
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود!
(حمید مصدق)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, حمید مصدق
باید می گذاشتی عاشقت بمانم
عشق چیزی نیست
که هر دقیقه
هر روز
اتفاق بیفتد
اگر افتاد
باید دو دستی چسبیدش
باید می گذاشتی دو دستی بچسبم
به قایق هایی که نجاتمان می دادند
به رویاهایم
به عشق
زندگی اقیانوس دیوانه ای ست!
(مهدیه لطیفی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدیه لطیفی
در ابتدای خیابان
نه چترها آواز می خوانند
نه باران می رقصد
تو با باران رفته ای
و تنها باقی مانده است
چتری از تو
همراه چترت
آسمان را به خانه می آورم
شاید برایم ببارد.
(شهاب لواسانی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب لواسانی
تو را در یک باران دیدم
آمده بودی و رفته بودی
تو را باران دیدم
و گریستم
من تو را در تو گریستم
فاصله ی میان ما
نه به وسعت جهانی ست
که در جستجوی آن گم شدی
نه به اندازه ی شهری
که کوچه هایش را تا باران بردیم
(شهاب لواسانی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شهاب لواسانی
دری از آب
پنجره ای از نسیم
و آسمانی از عقیق و لاجورد
در «خانه»
کنارت ایستاده ام
دیگر چه کم دارم
نازنین!...
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
بارانی که روی این شهر می بارد
یک شب
روی استانبول نیز خواهد بارید
همین طور که روی لندن
پراگ
و یا باکو
هر کجا باشی
یک شب
به یاد نخستین دیدار
دل تو نیز خواهد شکست
مثل دل من
زیر بارانی که از ابر خاطره ها می بارد
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
اکنون زمان آرمیدن
بر بالهای یک دریاست.
اکنون دلم
تپیدن فرداست.
میبینمش
بر بالهای سبز دو کبوتر دارد سپید
با هالهای به رنگ چشمان.
میبینمش
گاهی بر آب و
دستی بر آسمان
اکنون دلم تپیدن دریاست.
(زنده یاد مجید فروتن)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مجید فروتن
سهم من از زندگی
نیمی از تو بود
نیم دیگر را
هر روز یک آینه زلال سر می کشید
(کیوان مهرگان)
از مجموعه تو و جاده همدستید/ نشر پایان
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کیوان مهرگان
نام سوم برف را به خاطر بیاور!
وقتی لبهات
خشک شوند
از ریشه حروف
و کلاغی
حوالی سینهات
پر میکشد
سفید
ماه
گلولهایست
بر پیشانی تاریک آسمان
(مریم منصوری)
از مجموعه اسب ها در پیشانی ات می دوند/ نشر باران میشان
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مریم منصوری
بهار را به خانه بیاور
تا در آغوشت
سرزمینش را مرور کند
سرزمینی که دزدان دریایی
به کتاب های قصه پناه می برند
و در دل کوچک این گهواره
آب از آب
تکان نمی خورد
بهار را به خانه بیاور
تا دست به دست دیوارها
قدم های کوچکش را بردارد
برای روزهایی که تنها می آیند
(محمد جواد سلطانی)
از مجموعه زمین اگر نچرخد/ آوای کلار
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد جواد سلطانی
الفبا برای سخن گفتن نیست
برای نوشتن نام توست
اعداد
پیش از تولد تو به صف ایستاده اند
تا راز زادروز تو را بدانند
دست های من
برای جست و جوی تو پیدا شدند
دهانم
کشف دهان توست.
ای کاشف آتش
در آسمان دلم توده برفی است
که به خنده های تو دل بسته است.
(محمد شمس لنگرودی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
زن های بیشماری
شب های بلند زمستان
نامههای عاشقانهی بلند نوشتهاند
آهی بلند کشیدهاند
و با میلهای بلند
به بافتن دستکش برای مردانشان ادامه دادهاند،
من جز رویا بافتنی دیگری بلد نیستم
در مِیلهای کوتاهم به تو مینویسم
دستکش های چرمیات را در اداره جا نگذاری
و پیش از آنکه تو فرصت جواب دادن پیدا کنی
آه!
زمستان تمام شدهاست.
(مژگان عباسلو)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مژگان عباسلو
تقدیم به همه ی مادران گل
یادمان مانده نمدهایت و زیلوهایت
رنگ انگشترت و رقص النگوهایت
چرخ خیاطیات افتاده ته انباری
رفته از یاد کمد قیچی و الگوهایت
هر شب از سمت اتاق بغلی میآید
خشخش نایلون پاره ی داروهایت
خانه عق میزد از بوی پماد و الکل
درد پیچیده به پاهایت و پهلوهایت
آسمانت سرمی بود که آرام آرام
آب میشد به چروکیده ی بازوهایت
دست دیوانه ی لرزان پدر در مشتت
نفس آخر «یا ضامن آهو» هایت
شده مانند دو تا انبه که آویزاناند
سیزده سالگی کوچک لیموهایت
باز کودک شدم و خواست بجوشد در من
عسل کوهی خشکیده کندوهایت
توی این شهر پر از گرگ بیا خوابم کن
با تکان دادن گهواره ی زانوهایت
(حسن بهرامي)
از مجموعه سيب هاي چوبي/ انتشارات فصل پنجم
برچسبها: غزل معاصر, حسن بهرامی
در حوصله برف نیست
ساعتها روی زمین بنشیند
به آفتاب زل بزند
خیابانها آب میشوند
با مشتی برف
پای درختی
در انتظار سرودی کوچک
روزهای دیگری
از پنجره میگذرد
سرود کوچک را میشنوم
آنچنان که هر انسان دیگری
هنگام دوست داشتن
(عليرضا عباسي)
از مجموعه تيترهاي درشت سياه ترند/ انتشارات مرواريد
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا عباسی
بر دست هام
بشارتی سپید است
که در خواب های منتظر
می روید.
و از ضیافت باران
هجای بلند باستانی
علفی ست
که با صبحدم از دیار شگفت
مسیر آبی رود را
قدم می زند.
بر دست هام
دست بردار
دیگر کسی به بام این خانه
نخواهد رفت.
از خواب هام
دیگر کسی پروانه ای نخواهد گرفت
دریغا
این وحشی غریب
هرگز نخواهد خواست
که بداند
امسال
سال پر گرفتن علفی ست
که
هیچ کسش نگفت
بار تو اگر سنگین است
اما عطری سبک خواهی پراکند
(سید علی صالحی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سید علی صالحی
فواره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمه ی تار
یک نغمه در استکان من می افتد
با رایحه ی عشق سفر می کردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف می کرد
در سبزی خویش غوطه ور می شد باغ
روی تنه ی درخت ها نام تو بود
(عمران صلاحی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, عمران صلاحی
طرح اندام تو انگیزه ی معماری هاست
دلت آیینه ی ایوان طلاکاری هاست
باید از دور به لبخند تو قانع باشم
اخم تو عاقبت تلخ طمع کاری هاست
جای هر دفتر شعری که در آن نامت نیست
توی تاریک ترین گوشه ی انباری هاست
نفس باد صبا مشک فشان هم بشود
باز بوی خوش تو رونق عطاری هاست
با تو خوشبخت ترین مرد جهان خواهم شد
گرچه این خواسته ی قلبی بسیاری هاست
گاه آرامم و گاهی نگران، دنیایم-
شرح آشفته ای از مستی و هشیاری هاست
نیمه ی خالی لیوان مرا پر نکنید
دل من عاشق این گونه گرفتاری هاست
(رضا نیکوکار)
برچسبها: غزل معاصر, رضا نیکوکار
گفتی ببین
امشب ماه کامل است
و من دیدم
تو کامل تر بودی
ماه تر
(عباس معروفی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, عباس معروفی
عاشقان به طعنه
روز جمعه را صدا میکنند
صدای عاشقان رامیشنوم
در انتهای کوچهی بنبست
به عاشقان میرسم
مهمانان در هنگام خداحافظی
میگویند: عاشقان در یک غروب آدینه
به خواب رفتند
هنوز کسی آنها را
بیدار نکرده است.
چهرهام را در آینه دفن میکنم
امروز جمعه است.
(احمدرضا احمدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, احمدرضا احمدی
نگاه کن، کوهها آسمانِ بلند را میبوسند
و موجها همدیگر را در آغوش میگیرند
خواهر گل اگر از برادرش اکراه کند
بخشیده نمیشود
و آفتاب زمین را در آغوش میگیرد
و پرتوهای ماه دریا را میبوسند
چیست ارزشِ این کارِ دلانگیز
اگر تو بر من بوسه نزنی؟
(پرسی بیش شلی)
برچسبها: شعر جهان, شعر انگلیسی, پرسی بیش شلی
راهی که در کنار شما نشسته
راهی ست بی رمق
اما من
بیراه تر از آنم
که به او پشت کنم
(سپیده جدیری)
از مجموعه دختر خوبی که شاعر است/ انتشارات نگاه
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سپیده جدیری
تو مثل لاله ی پیش از طلوع دامنه ها
- که سر به صخره گذارد
غریبی و پاکی
تو را ز وحشت توفان به سینه می فشرم
عجب سعادت غمناکی
(منوچهر آتشی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, منوچهر آتشی
دلیل اشک های گاه به گاه مرا
تو خوب می دانی
با لبان بسته نمی توان خندید
با چشم های بسته اما
می توان گریست
(مونا اکبریان)
از مجموعه پروانه های ابری
از عشق گفتن شهامت می خواهد
پشت میله های «دوستت دارم»
همیشه
قطره هایی سرخ می چکد
(پوران کاوه)
از مجموعه هوا طعم قهوه می دهد/ نشر ابتکار نو
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, پوران کاوه
مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام
و من که عمری
محتاج یک نوازش تو بودم
آرزو کردم
کاش تمام مژه های چشم هایم می ریختند
تا تو یک به یک
با پیله ی ابریشم سر انگشتت
از گونه ام بر می داشتیشان...
آن وقت
با چشمان بی مژه پلک می زدم
و تو
می خندیدی!
(یغما گلرویی)
از مجموعه باران برای تو می بارد/ انتشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, یغما گلرویی
اگر عاشقی
زود به قضاوت منشین
زیرا
عاشقان صبوری میآموزند و گذشت
از آن هنگام که میگویند:
«دوستت دارم!»
(ایلیا فابیان)
از مجموعه شعر «بهخاطر آوازهای یک عاشق»/ نشر پژواک
برچسبها: شعر جهان, ایلیا فابیان
در کم ترین زمان
مرا که دیگر از توان تنم بیرونم
میان زباله ها
کنار پرت جاده ای متروک
پیدا می کنی
از زندگی سیر نشده ام
باور کن
زندگی مرا بالا آورده است.
(افسانه حقیقی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, افسانه حقیقی
عشق بعضي وقت ها از درد دوري بهتر است
بي قرارم کرده و گفته صبوري بهتر است
توي قرآن خوانده ام... يعقوب يادم داده است:
دلبرت وقتي کنارت نيست کوري بهتر است
نامه هايم چشم هايت را اذيت مي کند
درد دل کردن براي تو حضوري بهتر است
چاي دم کن... خسته ام از تلخي نسکافه ها
چاي با عطر هل و گل هاي قوري بهتر است
من سرم بر شانه ات؟... يا تو سرت بر شانه ام؟...
فکر کن خانم اگر باشم چه جوري بهتر است...؟
(حامد عسگری)
برچسبها: غزل معاصر, حامد عسگری
من در آیینه نگه کردم
دیدم، هیهات
تا نهایت تنهاست!
(محمدرضا عبدالملکیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمدرضا عبدالملکیان
کاش بارانی ببارد قلب ها را تر کند
بگذرد از هفت بند ما، صدا را تر کند
قطره قطره رقص گیرد روی چتر لحظه ها
رشته رشته مویرگ های هوا را تر کند
بشکند در هم طلسم کهنه ی این باغ را
شاخه های خشک و بی بار دعا را تر کند
مثل طوفان بزرگ نوح در صبحی شگفت
سرزمین سینه ها تا ناکجا را تر کند
چترهاتان را ببندید ای به ساحل مانده ها
شاید این باران -که می بارد- شما را تر کند
(جلیل صفربیگی)
برچسبها: غزل معاصر, جلیل صفر بیگی

نقاشی از: ریحانه حسینی
اندازه: 70x100سانتیمتر
سال خلق اثر: 1392
تکنیک: اکریلیک روی بوم
برچسبها: کلک خیال انگیز
فردا
در صفحه ی حوادث روزنامه ها
رد انگشت های شاعری می بینی
که اندازه ی تمام شیشه های بخار گرفته دوستت داشت.
(لیلا کردبچه)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, لیلا کردبچه
هزار سال
پیش از آنکه جاده را رفتن آموخته باشند
دلتنگِ تو بودم،
انگار
هزار سال منتظر بودم
بیایی پشت پنجرۀ اتوبوس
برایم دست تکان بدهی،
تا این شعر را برایت بنویسم.
(لیلا کردبچه)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, لیلا کردبچه
ما همدیگر را می بینیم، تلاش مان را هم می کنیم،
اما چیزی رخ نمی دهد.
بعد از آن، هر وقت همدیگر را می بینیم
شرمنده ایم و روی مان را از هم بر می گردانیم.
(ریچارد براتیگان)
برچسبها: شعر انگلیسی, شعر جهان, ریچارد براتیگان
سراغم را
از پوسته ام نگیر
توی لاک خودم هم
نیستم
(کتایون آموزگار)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کتایون آموزگار
فنجان چایم را برابرم میگذارم
به تو میاندیشم!
به تو،
روزهای جوانی رفته.
به تو،
روزهای میانی در راه...
به تو،
روزهای تمامت فردا!
(مهبود مهرنوش)
از مجموعه فنجان قهوه/ انتشارات افراز
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهبود مهرنوش
صبح که بیدار شدم
دعایم مستجاب شده بود
تو
روی برف لیز خوردی و من
دست هایت را
محکم تر گرفتم
چه همدستی موذیانه ای داریم
من و خیابان
دلم که می لرزد
شتابان بهمنی می ریزد
از قله ی غرور
بر کوهپایه های محصور احساسم
قندیل می بندد
تنهایی
وقتی تو با منی
و من تنها کسی
که راز تو را در روز برفی می دانم
فقط می دانم
که بهشتی گلگون
زیر شال زرد تو یخ بسته است...
(مریم سبزواری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مریم سبزواری
یک لحظه زندگی تو از دست می رود
وقتی کسی که هستی ِ تو هست می رود
شاید که اندکی بنشـیند کنار تو
اما کسی که بار سفر بست، می رود
از کـمترين تکان تنَش رنج می کـشی
وقتی که پیش ازین به تو گفته ست می رود
آن کس که دل بریده، تو پا هم ببرّی اش
چون طفلی از کنار تو با دست می رود
"رفتن" همیشه راهِ رسیدن نبوده است
گاهی مسیر جاده به بن بست می رود
(علی حیات بخش)
برچسبها: غزل معاصر, علی حیات بخش
این برف تمام مدارس را تعطیل میکند
این برف تمام راهها را میبندد
این برف تمام دیدارها را به عقب میاندازد
این برف تمام پروازها را لغو میکند
این برف اما
با تمام سپیدی
هیچ جنگی را به تاخیر نمیاندازد
(حمیدرضا شکارسری)
از مجموعه تنها برف کوچ نکرده است/ نشر شانی
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, حمیدرضا شکارسری
(۱)
در مدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصت ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمره انضباطمان کم کردند
(۲)
من سنگ نیستم که فراموش کنم
آرام بایستم، فراموش کنم
خندیدنمان میرود از یاد ولی
من با تو گریستم، فراموش کنم؟
(مهدی نقبایی)
از مجموعه مثل آکواریوم ته دریا/ نشر شانی
برچسبها: رباعی و دو بیتی, مهدی نقبایی
اسفند
هنوز
خون پرتقال
از پنجههایت میچکد
زمستان تمام میشود
هنوز
بغلت
مثل پتو
مرا پیله میکند
بهار که بیاید
پروانهات میشوم
(هدا حدادی)
از مجموعه دختری به زیبایی روباهی که ترسیده باشد/ نشر شهر قلم و نشر چکه
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, هدا حدادی
(۱)
آمدن را
از باد و باران بیاموز
رفتن را
از دل من
(۲)
گزارش سازمان هواشناسی،
هرچه میخواهد باشد
پس از تو
هوا
پس است!
(۳)
محبوبم!
بیا،
باغچهای پیدا کنیم
تو دلت را دفن کن
من دستهایم را
فکر میکنی
این همه گل و گیاه
چه طور روی زمین سبز شدهاند؟
(مژگان عباسلو)
از مجموعه از لب برکه ها/ نشر چکه و شهر قلم
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مژگان عباسلو
(۱)
اسلحهات را غلاف کن!
و پرچمت را
بر فراز دهلیزهای قلبم
فرو کن،
تو پیش از آغاز این جنگ،
مرا فتح کردهای...
(۲)
نمیدانم اگر یک کودک آفریقایی بودم
باز هم
عاشق تو میشدم،
یا فقط به سهم غذای تو فکر میکردم...؟
(۳)
از چراغهای قرمز این شهر
که نمیگذارند رد شوم
دلگیرم...
اینجا تمام کودکان فقیر جهان
هر روز
به من گل میفروشند...
(کامران رسول زاده)
از مجموعه فکر کنم باران دیشب مرا شسته امروز «تو»ام/ انتشارات مروارید
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کامران رسول زاده
روی گورش سنگ تمام گذاشتند
سنگ سکوت
سنگ صبور
سنگ...هرگز!
به این سادگی هرگز
فریب مرگ را نخورده بود هرگز
نه! نمیدانستند
نمیدانستند در پایان هر گریهای
لبخندی تازه آغاز میشود
روی گورم سنگ تمام گذاشتند
روی سنگم
گلهایی که نچیده بودم هرگز
هرگز! به این سادگی هرگز
فریب زندگی را نخورده بودم هرگز!
(فریاد شیری)
از مجموعه و تن فروشی نیست/ انتشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, فریاد شیری
دیشب ستارهای به دستم چسبید
با صابون شستم نرفت
با لیف سابیدم نرفت
دستم را تا صبح در آب گذاشتم
تا خیس بخورد
بلکه کنده شود
وقتی از خواب بیدار شدم
ستاره بر دستم
دریچهای بود
برای دیدار با کهکشانها
(پونه ندایی)
از مجموعه پس از بیداری، تاریکی را گم کردیم/ نشر امرود
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, پونه ندایی
بیتابام
و خواب ندارم
اگر غیر این است که نیست
به خوابم بیا و ببین
چندین چراغ
از شب من حرف میزنند
و چندین کتاب باز
از گفتوگوی من و دیوار
پرده بر میدارند
با این همه وقتی با عکس تو دیدار میکنم
همه را بیدار میکنم
حتی بیتابی را
که در سرم تاب میخورد
(قاسم طوسی)
از مجموعه پرسیدن در تاریکی/ انتشارات بوتیمار
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, قاسم طوسی
میروی و بر میگردی
بیهراس چراغی که نمیسوزد
تنها کلماتند که از صف یکشنبههای تو
میتازند
قطارهای شمالی میروند و
پنجرهای به یاد تو میماند
گفتم:
شبیه برگ میشوی و
پرچم خاورانی از جنس شهریور و پاییزت!
چیزی بگو
دریا در ارتفاع تو ایستاده است
یک مهتابی دیگر با تو فاصله دارم
دریایی کودکانه/ در تو واژگون میشود
(محمود معتقدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمود معتقدی
قلبت که میزند... سر من درد میکند
این روزها سراسر من درد میکند
قلبت که... نیمه چپ من تیر میکشد
تب کرده نیمه دیگر من درد میکند
تحریک میکند عصب چشمهام را
چشمی که در برابر من درد میکند
شاید تو وصله تن من نیستی، چقدر
جای تو روی پیکر من درد میکند!
هی سعی میکنم که تو را کیمیا کنم
هی دستهای مسگر من درد میکند
...دیر است... پس چرا متولد نمیشوی؟!
شعر تو روی دفتر من درد میکند
(نجمه زارع)
برچسبها: غزل معاصر, نجمه زارع
یخچال تازه خریدهام برایش
مراقب میوههای مانده باشد
محافظی...
تقویمی...
از روزهای نیامده نگهداری کند
هوای خانه را دارم
در طول روز فکر میکنم به او
هر شب سر میزنم به آن
(آزاده زارعیان)
از مجموعه تن ها به اتفاق هم/ انتشارات بوتیمار
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, آزاده زارعیان
(۱)
بغضی که
گلوگیر لحظههای گاه و بیگاهم میشود
نم
نم
راه میافتد و
در غبار خاطرات پوسیده خیابان
غرق میشود!
(۲)
دیگر به سایه پشت سرم نیاز ندارم
دارم
ماه را
فراموش میکنم
کم،
کم
(مهدی حبی حصار)
از مجموعه چار میخ/ موسسه هنر و رسانه اردیبهشت
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی حبی حصار
تقدیر خویشتن را گویی
بیخبر است که اینچنین
پنجه بر پنجره میساید
به امید
از منش گریزی نیست
از منش رهایی نیست
بینواست مرگ
(احسان عباسلو)
از مجموعه در غروبی سرد از پاییز/ نشر افراز
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, احسان عباسلو
دوست دارم جایی بروم
دوستانم را ملاقات کنم
اما هر بار بهانه ای برای نرفتن و
ماندن در خانه پیدا می کنم
دوست دارم به خیلی ها بگویم
دوستت دارم
اما به چشم هاشان که نگاه می کنم
ناخواسته سکوت می کنم
دوست دارم ساعت ها با خدا سکوت کنم
اما مدام در گوشش پچپچ می کنم و
با گلایه هایم
حوصله اش را سر می برم
خسته اش می کنم
دلم برای تماشای یک بازی فوتبال
که داورش را چیزخور کرده باشند
لک زده است…
(واهه آرمن)
از مجموعه دوست دارم گاهی شاعر نباشم/ انتشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, واهه آرمن
خیاباهای این شهر
مردی را میشناسند
که دیگر یاری نمیکند
حافظه شناسنامهاش
خاطره میخواند
زنش را
و نیمه شبها
خودش را
به عقد رویا
در میآورد...
(سمانه سوادی)
از مجموعه عشق دو قاشق مرباخوری/ انتشارات بوتیمار
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
به من مدال بدهید
از آن مدالهای بدون گردنبند
مدالهایی که آن قدر به خورشید نگاه میکنند
تا بیفتند
میخواهم نامزد جایزهی افسردگی بشوم
جایزهی بزرگِ دهان به دهان،
و شعرهایم را تا بزنم برای بعد از کلماتِ مبهم.
میخواهم همه چیز کنار تو باشد؛
دوازده اتاق و دوازده در با روبانهای بزرگ
تا وقتی صدایم بزنی
دوازده بار طولت را ببوسم.
(سپیده جدیری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سپیده جدیری
رنگهایم را میکشم تا دیوار
تا سیاه تو که پر از مرد است
بیربط و بیشرط
بیآسمان که رویم زرد میشود
بی زمین پهلویم زیرم حرف
بی لکه
بی سقوط
بی بچهای که سرد میشود
(سپیده جدیری)
از مجموعه دختر خوبی که شاعر است/ نشر نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سپیده جدیری
سکوتم بوی آرامش ندارد
جنونم با کسی سازش ندارد
به غیر از چشم های عاشق تو
جهانم چیز با ارزش ندارد
(بهناز جعفری)
برچسبها: رباعی و دو بیتی, بهناز جعفری
(۱)
من این نقشه ی جغرافیا را قبول ندارم
هرجا که تو رفته ای
دورترین نقطه ی دنیاست.
(۲)
بیا و این زمستان را
در خانه بمان!
مردم دیگر به تقویم اعتماد ندارند
می گویند:
دیروز
در خیابانی که تو از آن رد شدی
بهار شده!
(۳)
باید
شال گردنم را
تمام کرده باشی
که اینگونه
برف شروع شده.
(محسن حسینخانی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن حسینخانی
خانه میان ما نشسته و
ما چشم در چشم هم فلج شدهایم
پنجره دست میبرد به روی من
و ما بیپرده پیر میشویم
درها دستهایشان را بستهاند
و هرگوشه اتاق اسطورهایست که دو دستی گریه میکند
دست میبرم
نمیرسد
پا میشوم
نمیرود
کلید را که میزنم
پخش میشود تعدادی جسد از توی لامپ
گلدانهای توی اتاق جیغ میکشند با شکوفههایی سیاه
و جنازه یک کلاغ از توی دهان دیوار پرتاب میشود
سمت پنجره
خیره میشود آینه قدی
و تمام یک حشره را در پشت یک میز
با انگشت لمس میکند
ما را
(حسین فاضلی)
از مجموعه زندگی خصوصی/ نشر بوتیمار
حسین فاضلی متولد 1354 در مشهد، فارغالتحصیل مقطع کارشناسی رشته زمینشناسی است. وی فعالیتش را در عرصه شعر از سال 1374 آغاز کرده است. «روزها در پرانتز» (1383) و «کافههای شبانه ونسان ونگوگ» (1384) عنوان دو دفتر شعر پیشین فاضلی هستند.
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, حسین فاضلی
حالا
چه فرق میکند
در کدام شهر زندگی کنی
وقتی
طول زندگیات را
آسانسورها
با شتاب طی میکنند
و عرض آنرا
متروهای سراسیمه
ظهر خودش را
به زحمت بالا میکشد آفتاب
از پشت آسمانخراشها
و با عجله
پایین میکشد آنرا
آسمانخراش دیگری
طلوع و غروب را باید
چگونه کشف میکردم؟
روز را به شب
شب را به روز
میرسانم
در آرزوی خواندن کتابی که هنوز
به خط بریل
در نیامده است
(مهدی مظفری ساوجی)
از مجموعه شب به شیشه می زند/ نشر مروارید
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مهدی مظفری ساوجی









