نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
قلبت که میزند... سر من درد میکند
این روزها سراسر من درد میکند
قلبت که... نیمه چپ من تیر میکشد
تب کرده نیمه دیگر من درد میکند
تحریک میکند عصب چشمهام را
چشمی که در برابر من درد میکند
شاید تو وصله تن من نیستی، چقدر
جای تو روی پیکر من درد میکند!
هی سعی میکنم که تو را کیمیا کنم
هی دستهای مسگر من درد میکند
...دیر است... پس چرا متولد نمیشوی؟!
شعر تو روی دفتر من درد میکند
(نجمه زارع)
برچسبها: غزل معاصر, نجمه زارع
