از سبزی درخت
به آبی دریا می پرم
مثل پرستویی
نوک پایم
به ابر گیر می کند
سرم به ماهی.
(اوکتای رفعت)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر ترکیه, اوکتای رفعت
باران که آمد
گلی در خانه ام رویید
آفتاب که تابید
آیینه ای تمام قد به خانه ام داد
درخت توی ایوان
شانه ای به موهایم بخشید
عزیزکم
تو که آمدی
گل و آینه و شانه را بردی و شعری به من سپردی!
(شیرکو بی کس)
ترجمه از آرش سنجابی
برچسبها: شعر جهان, شعر کرد, شیرکو بی کس
تو امیدی یا خیال؟
همیشه نام تو
ورد زبان من است.
تو ابری یا مه؟
دستم به تو نمی رسد.
(سودابه شفا)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر جمهوری آذربایجان
وقتی هنوز زنده بود
دست در دست هم بیرون می رفتیم
و درختان نارون را به تماشا می نشستیم
که بر پشته های روبه روی خانه می بالیدند
شاخه ها درهم رفته
و تاج ها آکنده از برگ های بهاری
همچون عشق ما.
او چون سرابی در بیابان محو شد.
عشق و اعتماد کافی نبود
تا چرخ های زندگی و مرگ را
بازگرداند.
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
ترجمه از عباس مخبر
برچسبها: شعر جهان, شعر ژاپن
دیشب خواب دیدم
مثل ماهی شده ام
و در آب چشم های روشن تو
شناورم
از ترسم خوابم را برایت تعریف نکردم
ترسیدم پلک هایت را ببندی
و مرا خفه کنی!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
وقتی به تو می اندیشم
آهویی
برای نوشیدن آب پایین می آید
علفزاران را
در حال قد کشیدن می بینم.
با تو مرا
تسخیر می کند هر غروب
دانه ای زیتون سبز
تکه ای دریای آبی
وقتی به تو می اندیشم
هرجا که می توانم
گل می کارم
به اسب ها آب می دهم
کوهها را بیشتر دوست می دارم.
(الحان برک- شعر ترکیه)
ترجمه از سول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر ترکیه
فریاد می کشم:
تو را دوست دارم
تمام کبوتران
سقف کلیساها را
رها می کنند
تا دوباره در لابلای گیسوان من
لانه بسازند.
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
اگر می دانستم تو این قدر کتاب را دوست داری
من لباس هایم را
از کتابفروشی ها می خریدم!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
در جهان دیگر
آیا دیگر نخواهم بود
یا به یاد خواهم آورد
آخرین دیدارمان را؟
(بانو ایزومی شیکیبو)
ترجمه از عباس مخبر
برچسبها: شعر جهان, شعر ژاپن, شعر کوتاه و هایکو
چشم به سقف اتاق دوختن
و ساعت ها
این گونه نگاه کردن
نام دیگر عشق است.
(راسیم قاراجا)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر جمهوری آذربایجان
صبحگاهی
بدرقه خواهیم شد
و قایقی
با بادبانی از کفن
ما را خواهد برد
ما رفتنی هستیم.
(رفیق زکا- جمهوری آذربایجان)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر جمهوری آذربایجان
می خواهم به دریا برگردم
و تصویر قد کشیده ی خود را
در آینه ی نیلی آب ها ببینم
می خواهم به دریا برگردم
کشتی ها
به سوی افق های روشن می روند
بی آنکه اندوهی
بادبان سپید برافراشته شان را برآشوبد
یک روز
عمر من در کشتی ها تمام خواهد شد
می خواهم
مثل نوری که در آب ها فرو می رود
در آب ها خاموش شوم.
می خواهم به دریا برگردم
می خواهم به دریا برگردم
(ناظم حکمت)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر ترکیه, ناظم حکمت
در خیابان های شب
دیگر جایی برای قدم هایم نمانده است
زیرا که چشمانت
گستره ی شب را ربوده است.
(نزار قبانی)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
در باغ بهار
در سایه ی شکوفه های رنگین هلو
دختری
بر راهی سپید ایستاده است
(اوتو مو نو یاکاموچی)
ترجمه از عباس مخبر
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در پاییزان کوه
برگ های رنگارنگ
راه ها را پوشانده اند
سرگردان راه هایی که نمی شناسم
چگونه می توانم معشوقم را پیدا کنم؟
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
ترجمه از عباس مخبر
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
از من می پرسند
آسمان چه رنگی است؟
آبی
سرخ
کبود؟
من از آنها می خواهم
سوالشان را از تو بپرسند
برای اینکه آسمان من تویی!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
یک شب از خدا خواستم
تا مرا از دست عشق آزاد کند
خدا دعایم را مستجاب کرد
و من به سنگ تبدیل شدم!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
انگشتانت مثل شمع های کلیسا
روی میز می سوزند
و من
می خواهم که نماز
بگذارم
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
وقتی که با تو به رقص برمی خیزم
پاهایم سنبله های گندم می شوند
و گیسوانم
طولانی ترین رودخانه ی جهان!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
به قبیله اجازه نمی دهم
که در کار من و تو دخالت کند
چرا که قبیله ی من، تویی!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
دموکراسی این نیست
که مرد نظرش را درباره ی سیاست
بگوید
و کسی هم به او اعتراض نکند
دموکراسی این است که
زن نظرش را درباره ی عشق بگوید
و کسی هم او را نکشد!
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
شب و روز می نویسم
دل شاعر همیشه پر است
شعرهایم
انگار نامه هایی هستند
از خودم برای خودم.
(بختیار وهاب زاده)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر جمهوری آذربایجان
یک شب به خانه ام بیا!
بی خبر و بی سر و صدا
طوری بیا
که قیژقیژ پله ها بلند نشود
آنقدر خسته ام که نپرس!
خودت خواهی فهمید!
بیا
تا سپیده دمان بنشینیم و
حرف بزنیم
بی آنکه کسی صدایمان را بشنود.
بگذار
آسمانی آبی داشته باشیم
و پرواز کنیم
بال در بال هم
از آدم ها سرد شده ام
سرد مثل یخ
حالا فقط تو را دارم
آنقدر خسته ام که نپرس!
خودت خواهی فهمید!
(جاهد کوله بی)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر ترکیه
یادت هست
بالای کوه
توپ بازی می کردیم؟!
وای...
این نیز یادت نیست.
(قشم نجف زاده)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر جمهوری آذربایجان
وقتی که شب
باران می بارد
بارانی دل انگیز
که بوی گل می دهد.
انگار هزار لب
دعا می خواند
انگار هزار عاشق نجوا می کند.
(محمد صالح- شاعر ازبکستان)
ترجمه از رسول یونان
برچسبها: شعر جهان
همه ی شهرهای دنیا
در نقشه ی جغرافیا
به نظرم نقطه های خیالی اند
مگر یک شهر
شهری که در آن عاشق ات شدم
شهری که بعد از تو وطنم شد...
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
اگر خود را
از قله ی جهان
پرت کنم
تا از افیون عشق تو رهایی یابم
باز هم مردم مرا
افتاده بر دست های تو
خواهند دید
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!
(برتولت برشت)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, برتولت برشت
بیا و سراغی از من بگیر
می دانم باید جایی در این نزدیکی ها باشی
بیا که تنهای تنهایم
در حسرت صدای بال کبوتر پیام
(آنا آخماتووا)
برچسبها: شعر جهان, شعر روسیه, آنا آخماتووا
عاقبت
همهي ما
زير اين خاک
آرام خواهيم گرفت
ما
که روي آن
دمي به همديگر
مجال آرامش نداديم
(آنا آخماتووا)
برچسبها: شعر جهان, شعر روسیه, آنا آخماتووا
در زندگاني من
نه جمله ي معترضه باش
و نه فاصله ي ميان دو جمله
تو تمامي زندگي مني
نقطه ي آخر خط
و تنها کلمه در آغاز خط:
دوستت مي دارم
(غاده السمان)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, غادة السمان
چون عشق
شرمندگياي درجه سه است
و زن
شهروندي درجه سه است
و مجموعههاي شعر
کتاب هاي درجه سهاند
به همين دليل ما را
مردم جهان سوم مينامند
(سعاده الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
افروخته یک به یک سه چوبه ی کبریت در دل شب
نخستین برای دیدن تمامی رخسارت
دومین برای دیدن چشمانت
آخرین برای دیدن دهانت
و تاریکی کامل تا آن همه را یک جا به یاد آرم
در آن حال که به آغوشت می فشارم.
(ژاک پره ور)
ترجمه از احمد شاملو
برچسبها: شعر جهان, شعر فرانسه, ژاک پره ور
۱)
راستي كه در دوره تيره و تاري زندگي مي كنم:
امروزه فقط حرف هاي احمقانه بي خطرند
گره بر ابرو نداشتن، از بي احساسي خبر مي دهد،
و آنكه مي خندد، هنوز خبر هولناك را نشنيده است.
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, برتولت برشت
ادامه مطلب...
تنها زمانی کوتاه در کنار یکدیگر بودیم
و پنداشتیم که عشق
هزاران سال می پاید.
(یاکاموکی)
ترجمه از احمد شاملو
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
شب هنگام باز می آیم
تا به رویا دیدارت کنم.
کسم نخواهد دید و بازم نخواهد پرسید
خاطر آسوده دار و در را باز بگذار!
(شعر ژاپن-ناشناس)
ترجمه از احمد شاملو
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
همهی دینها
از طریق ارث به ما میرسند
مگر عشق
زیرا عشق
تنها دینیست
که پیامبرانش را خود
میآفریند
(سعاد الصباح)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, سعاد الصباح
فریاد
در باد
سایه ی سروی به جای می گذارد
[بگذارید در این کشتزار
گریه کنم]
در این جهان همه چیزی درهم شکسته
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.
[بگذارید در این کشتزار
گریه کنم]
افق بی روشنایی را
جرقه ها به دندان گزیده است.
[به شما گفتم بگذارید
در این کشتزار گریه کنم.]
(فدریکو گارسیا لورکا)
برچسبها: شعر جهان, شعر اسپانیا, فدریکو گارسیا لورکا
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی
به اشکی نریخته می ماند.
سکوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده.
در این سکوت
حقیقت ما نهفته است
حقیقت تو
و من.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
از بختیاری ماست
شاید
که آنچه می خواهیم
یا به دست نمی آید
یا از دست می گریزد.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
و مرد افتاد
یکی آواز داد: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
تمامی آن سرزمینیان گردآمده اشک ریزان خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد به پای خاست
نخستین کس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.
(گابریل گارسیا مارکز)
برچسبها: شعر جهان, گابریل گارسیا مارکز
پُر
از ميوههايى كه در دهن آب مىشود
آراسته
به هزار گُل ِ گوناگون
غَرّه
در آغوش آفتاب
خوشبخت
از پرندهيى خودى
شاد
از يكى قطره باران
بسى زيباتر
از آسمان صبحگاهى.
وفادار.
از باغى سخن مىگويم
خواب مىبينم
اما به حقيقت، دوست دارم.
(پل الوآر)
برچسبها: شعر جهان, شعر فرانسه, پل الوآر
ما دو، دستادست
همهجا خود را در خانهى خويش مىانگاريم
زير درخت مهربان زير آسمان سياه
زير تمامى ِ بامها كنار آتش
در كوچهى تهى در زلّ آفتاب
در چشمان ِ مبهم جمعيت
كنار فرزانهگان و ديوانهگان
ميان كودكان و كلانسالان.
عشق را نكتهى پوشيده اى نيست
ما آشكارى ِ مطلقيم
عاشقان، خود را در خانهى ما مىانگارند.
(پل الوآر)
برچسبها: شعر جهان, شعر فرانسه, پل الوآر
گل ها چرخان پراکنده می شوند
در باد
هم چون برف
آنچه در اطراف می ریزد
خود منم
(کینت سونه)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
آن شب بهاری
که در آغوشت گذراندم
هرگز اتفاق نیفتاد
مگر در رویا.
کاش
این را نمی گفتم
(بانو سو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان
ببیند
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
پنجه درافکنده ایم
با دست هایمان
به جای رها شدن.
سنگین سنگین بر دوش می کشیم
بار دیگران را
به جای همراهی کردن شان.
عشق ما
نیازمند رهایی است
نه تصاحب.
در راه خویش
ایثار باید
نه انجام وظیفه.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
عشق ما رنگین کمان است
که به خورشید می گوید:
بسیار درخشان مباش
که من خواهم رفت!
و به تمامی پنهان مشو
که من خواهم رفت!
پس من آن عشق بزرگم
که وصال بزرگ و فراق بزرگ
مرا خواهد کشت!
(غادة السمان)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, غادة السمان
جهان پیشینم را انکار می کنم
جهان تازه ام را دوست نمی دارم
پس گریزگاه کجاست؟
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟
(غادة السمان)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, غادة السمان
پیش از آن که معشوق من شوی
برای گاه شماری چندین تقویم وجود داشت:
هندیان، تقویم خود را داشتند
چینیان تقویم خود را داشتند
پارسیان، تقویم خود را داشتند
و مصریان نیز تقویم خود را داشتند...
پس از آن که معشوق من شدی
مردم چنین می گویند:
هزار سال پیش از چشمانش
قرن دهم پس از چشمانش...
(نزار قبانی)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
گیسویت
حق بزرگی بر من دارد
همچون حق ابرها...
زیرا از او آموختم علم کلام را
و از او فرا گرفتم شیوه ی نگارش را...
(نزار قبانی)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
بارش بی وقفه ی برف
هیچ کس تکان نمی خورد
در امتداد این راه اشکبار
و ردی هم برجای نمی ماند از اندوهی.
(اوشی کوچی نو میتسونه)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در دهکده ی کوهستانی
برگ ها در باد خش خش می کنند
در دل شب
غزالی
در آن سوی حاشیه ی رویاها فریاد می کشد.
(میناموتو نو موروتادا)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
بس کوتاه بود
با هم بودن مان
باور داشتیم اما
که عشق مان
هزار سال دوام خواهد داشت.
(اوتو مونو یاکاموچی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در افق شرق
سپیده بر دشت ها می دمد
و چون به پشت سر خویش می نگرم
ماه در مغرب غروب می کند.
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
بسیار وقت ها
با یکدیگر از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیزی رازی نیست
گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
سکوت ملال ها
از راز ما
سخن تواند گفت.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
گاه
آنچه ما را به حقیقت می رساند
خود از آن عاری ست
زیرا
تنها حقیقت است
که رهایی می بخشد.
(مارگوت بیگل- شاعر آلمانی)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
همه می گویند
موهایم بیش از حد بلندند
رهایش می کنم
آن گونه که تو آن را دیده ای
پریشان از دست تو.
(بانو سونو نو اومی ایکوها- شاعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
آیا همیشه مرا دوست خواهد داشت؟
نمی توانم راز این دل را بخوانم.
امروز صبح افکارم
چون موهای سیاهم پریشانند.
(بانو هوریکاوا- شاعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
وعده های شیرینت
شبنم زندگی بود
برگیاهی سوخته
حالا پاییز سال بعد
دارد آرام آرام از برابرم می گذرد.
(فوجیوارا نو موتو توشی- شاعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در دهکده ی کوهستانی ام
تنهایی بزرگ می شود
وقتی گل ها و چشم آدم ها
هر دو رفته اند.
(میناموتو نو مونه یوکی- شاعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در آغاز شب
برف زمزمه گر بارید
و حالا ستارگان فرو می بارند
بر موهای پریشان گرد صورت من
(یوسانو آکیکو- شاعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
فاخته ای فریاد می کشد؟
در را باز می کنم
به درون باغ می نگرم
ماه را می بینم
تنها در شب.
(شعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
فرمان ایست می دهدم
پیرمردی سپید موی و غریب
و از اعماق آینه
به من نظر می دوزد.
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
به انتظار معشوق نشستم
تا نیمه های شب
و صدای پاروهای قایقی را شنیدم
که از رود آسمان می گذشت.
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
تنها می خوابم
بر بالش اشک آلودم
چون قایقی رها شده بر دریا
سرگردان
(شعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
زن پنجره را گشود.
باد
با هجومی، موهایش را، چون دو پرنده،
بر شانه اش نشاند.
پنجره را بست.
دو پرنده بر روی میز بودند،
خیره در او.
سرش را پائین آورد
در میانشان جا داد و آرام گریست.
(یانیس ریتسوس)
برچسبها: شعر جهان, شعر یونان, یانیس ریتسوس
وقتی اولین ماه نو را می بینم
که سپیده دمان رنگ می بازد
به ابروهای زرد دختری می اندیشم
که فقط یک بار دیدمش.
(اوتومو نو یاکاموچی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در کوه های خالی
برگ های نی در باد خش خش می کنند
به دختری فکر می کنم
که این جا نیست.
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
در کوه های پاییزی
برگ های رنگین فرو می ریزند
آه اگر می شد آنها را باز گردانم
می توانستم او را ببینم هنوز.
(کاکینو موتو نو هیتومارو)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
دست های من
پرده از وجودت کنار می زنند
تو را در برهنگی بیشتری می پوشانند
تن هایی را در بدنت کشف می کنند
دست های من
تنی دیگر برای بدنت ابداع می کنند.
(اكتاويو پاز)
برچسبها: شعر جهان, اکتاویو پاز
باد اسب است:
گوش کن چگونه می تازد
از میان دریا، میان آسمان.
می خواهد مرا با خود ببرد: گوش کن
چگونه دنیا را به زیر سم دارد
برای بردن من.
مرا در میان بازوانت پنهان کن
تنها یک امشب،
آنگاه که باران
دهان های بیشمارش را
بر سینه ی دریا و زمین می شکند
گوش کن چگونه باد
چهار نعل می تازد
برای بردن من.
با پیشانی ات بر پیشانی ام
دهانت بر دهانم
تن مان گره خورده
به عشقی که ما را سر می کشد
بگذار باد بگذرد
و مرا با خود نبرد.
بگذار باد بگذرد
با تاجی از کف دریا،
بگذار مرا بخواند و مرا بجوید
زمانی که آرام آرام فرو می روم
در چشمان درشت تو،
و تنها یک امشب
در آن ها آرام می گیرم عشق من.
(پابلو نرودا)
برچسبها: شعر جهان, پابلو نرودا
...اما اگر سراسر كوچه ام را سر راست
و سراسر سرزمينم را همچون كوچه يي بي انتها بسرايم
ديگر باورم نمي داريد.
سر به بيابان مي گذاريد!
(پل الوآر)
برچسبها: شعر جهان, شعر فرانسه, پل الوآر
سرم به ستارگان می خورد
پاهایم روی تپه هاست
سرانگشتانم در دره ها و ساحل ها و حیات جهان
به زیر کف اشیاء ازلی دست بر سنگریزه های سرنوشت می زنم
و با آنها بازی می کنم
چندین بار جهنم را دیده و باز گشته ام
بهشت را می شناسم چون با خدا سخن گفته ام
پا در خون و کثافت گذاشته ام
و احساس نور و زیبایی را نیک می شناسم
و می شناسم عصیان زیبای انسان را
در برابر هر آنچه بر آن نوشته اند:
«نزدیک نشوید»
نام من حقیقت است و من گریزپاترین زندانی جهانم.
(کارل سندبرگ)
برچسبها: شعر جهان, شعر انگلیسی, کارل سندبرگ
ساعت از نه گذشته، بايد به بستر رفته باشي
راه شيري در جوي نقره روان است در طول شب
شتابيم نيست، با رعد تلگراف
سببي نيست كه بيدار يا كه دلنگرانت كنم
همان طور كه آنان ميگويند، پرونده بسته شد.
زورق عشق به ملال روزمره در هم شكست،
اكنون من و تو خموشانيم، ديگر غم
سود و زيان اندوه و درد وجراحت چرا؟
نگاه كن چه سكوني بر جهان فرو مينشيند،
شب آسمان را فرو ميپوشاند به پاس ستارگان
در ساعاتي اينچنين، آدمي برميخيزد تا خطاب كند
اعصار و تاريخ و تمامي خلقت را.
(ولادیمیر مایاکوفسکی شاعر انقلابی روس – ترجمه از یوسف اباذری)
این شعر را پس از خودکشی مایاکوفسکی در جیب او یافتند؛ ظاهراً آخرین شعر اوست.
برچسبها: شعر جهان, شعر روسیه
تو گفتی که پرنده ها را دوست داری
اما آن ها را داخل قفس نگه داشتی
تو گفتی که ماهی ها را دوست داری
اما تو آن ها را سرخ کردی
تو گفتی که گل ها را دوست داری
و تو آن ها را چیدی
پس هنگامی که گفتی مرا دوست داری
من شروع کردم به ترسیدن.
(ژاک پره ور)
برچسبها: شعر جهان, شعر فرانسه, ژاک پره ور
یکدیگر را می آزاریم
بی آنکه بخواهیم
شاید بهتر آن باشد
که دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی.
دستی که گشاده است
می برد
می آورد
رهنمونت می شود
به خانه ای که
نور دلچسبش گرمی بخش است.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
پرواز اعتماد را
با یکدیگر تجربه کنیم
وگرنه می شکنیم
بال های دوستی مان را.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
یخ آب می شود
در روح من
در اندیشه هایم
بهار
حضور توست
بودن توست...
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
در بندر آبی چشمانت
باران رنگ های آهنگین مي وزد
خورشید و بادبان های خیره کننده
سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند.
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
ادامه مطلب...
بيست سال در سفر عشق
اما جاده هنوز ناشناخته.
گاه پيروز شدم
اغلب از پا افتادم.
بيست سال سر در كتاب عشق
و هنوز در نخستين برگ.
(نزار قباني- شاعر سوري)
برچسبها: شعر جهان, شعر عرب, نزار قباني
حالا دیدار در رویاها
جست و جویی تلخ
که از خواب آغاز می شود
و به هم رسیدن در تاریکی
با دستانی که چیزی را لمس نمی کنند.
(اتو مونو یاکاموچی- شاعر ژاپنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شعر جهان, شعر ژاپن
تو می توانی به سادگی از من
با برف پذیرایی کنی
زیرا هربار که با درخت توت
شانه به شانه از خلال تابستان گذشتم
واپسین برگش فریاد می کشید.
(پاول سلان- شاعر آلمانی)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی
در اثنایی که ایستاده ام، سایه ام سقوط می کند.
بدین گونه خورشید صبحگاهی
نخستین طرحش را می کشد.
شکفتن، تجربه ی مرگباری است.
من این حقیقت را پذیرفته ام
و باز زنده ام.
(هلموت هایسن بوتل- شاعر آلمانی)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی
