نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
فریاد
در باد
سایه ی سروی به جای می گذارد
[بگذارید در این کشتزار
گریه کنم]
در این جهان همه چیزی درهم شکسته
به جز خاموشی هیچ باقی نمانده است.
[بگذارید در این کشتزار
گریه کنم]
افق بی روشنایی را
جرقه ها به دندان گزیده است.
[به شما گفتم بگذارید
در این کشتزار گریه کنم.]
(فدریکو گارسیا لورکا)
برچسبها: شعر جهان, شعر اسپانیا, فدریکو گارسیا لورکا
