
نقاشی از ریحانه حسینی
اندازه: 100x150سانتیمتر
سال خلق اثر: 1392
تکنیک: اکریلیک روی بوم
برچسبها: کلک خیال انگیز
نه گلی به نامت هست
نه خیابان
و نه حتا شش دانگ خانه ای سبز
با بهارخوابی كه در آن
نوزادت را
به آغوش بگیری و
من چشم بر ندارم از این همه زیبایی ات
سطری
شعری
به نام كوچك تو
هرگز نسرودم، اما
تمام این كلمات
برای شاعری است
كه ضربان قلبش
از پلك زدن های تو
«الهام» میگیرد
(سینا علی محمدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سینا علی محمدی
هر نتی که از عشق بگوید...
زیباست
حالا
سمفونی پنجم بتهوون باشد
یا زنگ تلفنی که...
در انتظار صدای توست...
(گروس عبدالملکیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, گروس عبدالملکیان
جهان پر شده از نمره های بیست
دانش آموزان زرنگتر
بمب های بزرگتری خواهندساخت
اگر قلب های کوچکتری داشته باشند
و هیچ کس
نمره مهربانی دست های تو را
وقتی به گربه های گرسنه غذا می دهی
در کارنامه ات نخواهد نوشت
دامن چین دارت را بپوش و بچرخ
جهان به ساز تو می رقصد
من برای معلمت نامه ای خواهم نوشت
و به او خواهم گفت
از مشق های زیاد که انگشت های کوچکت را خسته می کند
بیزارم
(راضیه بهرامی خشنود)
از مجموعه یادش بخیرهای لعنتی/ انتشارات آهنگ
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, راضیه بهرامی خشنود
بگذار کودکم را شیر بدهم
نگران برگشت چکهای تو باشم
شبها که دیر به خانه میآیی
بهانههایت را باور کنم
و تو را ببخشم.
بگذار زن باشم
من هابیلم را نمیکشم
یوسفم را در چاه نمیاندازم
هاجرم را در بیابان رها نمیکنم
و اسماعیلم را به سلاخ خانه نمیبرم.
بگذار زن باشم
و تاریخ را تو رقم بزن
(راضیه بهرامی خشنود)
از مجموعه عاشقی با زبان دیپلماتیک/ نشر نصیرا
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, راضیه بهرامی خشنود
من در طویله پدریام علف میخورم
و هر روز
کتابهایی را ورق میزنم
که بوی یونجه میدهد
کودک
کوله پشتیاش را
شبها
در خواب میخ طویله آویزان میکند
انگار سالهاست
بزرگ شدن را در کوله پشتی جمع کرده
آنقدر علف خوردهام
که طویله لای دندانهایم
گیر کرده است
و کوله پشتی
بین کتابهایم...
(نازنین رحیمی)
از مجموعه آرام باش عزیز من/ نشر بوتیمار
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, نازنین رحیمی

نقاشي از ريحانه حسيني
Size: 100x150 cm cm
Year of Creation: 2013
Technic: Acrilic on Canvas
برچسبها: کلک خیال انگیز
چنان برقآسا اتفاق میافتیم
که بیرویت شما نخواهم بود
یک صندلی کم است
و میزی که پشت آن میایستم، کنار پنجره کشتی است
روایت داستان در دریا است
(زنده یاد نازنین نظام شهیدی)
از مجموعه میان دو فنجان سرد می شویم/ نشر مروارید
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, نازنین نظام شهیدی
آدرس خانهات را گم کردهام
و از رانندهی نابینایی سراغ تو را میگیرم
تو خودت را به آن راه میزنی
یعنی که نمیدانی
من سر کدام چهار راه
سرگردان تو ایستادهام
یعنی که نمیدانی
وقتی چراغها همه قرمزند
راه خانهات گمتر میشود
حالا مه را از جلوی خانهات کنار بزن
که ببینم توی راه چراغ میکاری
و چشمهای رانندهی کور را به او پس میدهی
(فریبا صدیقیم)
از مجموعه این قلب معمولی نمی زند/ انتشارات مروارید
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, فریبا صدیقیم

(۱)
سر بهبود ندارد این زخم
قصد آرام ندارد این داغ
دستهای تو مگر...
(۲)
برگریز است دلم
باد میآید و
احوال خیابان مرا میپرسد
(۳)
و عشق و مرگ
از ابتدای خلقت
کاری بهغیر خاطرهسازی نداشتند.
(سید علی میرافضلی)
از مجموعه آهسته خوانی/ نشر نون
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سید علی میر افضلی
سر میروم
از گوشههای روسریم!
دیگر
تنهاییام را
قسمت نمیکنم
از آیینه
میگذرم
از خرتپرتهای موازی!
سر میکشم لحاف را
تاریکی را
و در گودی به نام خود
فرو میروم!
(سولماز صادقزاده نصرآبادی)
از مجموعه نان فقط یک واژه نیست/ نشر آموت
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سولماز صادقزاده
در سرآغاز سفر ایستادم
پایینتر دریاچه
آنسوتر جنگل تاریک
و بالای سرم، آسمان شب که غرید.
فضایی را بین دو ستاره انتخاب کردم
و با دستان باز رو به آسمان بال گشودم
سفرم نیم دقیقه هم به درازا نکشید
به انعکاس ماه در دریاچه نگاه کن
مرا در آن خواهی دید
(راجر مگاف)
از مجموعه فقط محض جر و بحث/ ترجمه یگانه وصالی و وحید روزبهانی/ انتشارات مروارید
برچسبها: شعر جهان, شعر انگلیسی, راجر مگاف
میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد
وقتش رسیده بود نگاهی به راه کرد
دستی به سمت و سوی خیابان خود کشید
پس کوچههای خاطره را روبهراه کرد
از خطکشی معرکه عابر نمیگذشت
یعنی کجای فاصله را اشتباه کرد؟
خواب از هجوم شعر فلج بود و دربهدر
بادی وزید و ثانیهها را تباه کرد
او در کجای این شب نامرد مانده بود
میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد
(زری کاربخش راوری)
از مجموعه اگر انار شوم/ نشر نون
برچسبها: غزل معاصر, زری کاربخش راوری
تمام اعضا غیرقابل استفاده شده است،
قلبت را درمیآورند،
روی میز دست به دست میشوی،
به سینهات برچسب زدهاند،
این جسد خونش سفید است
(محمد کریم مبشری نیا)
از مجموعه والانس مرگ/ نشر داستان
محمدکریم مبشرینیا متولد 1343 دارای مدرک لیسانس ادبیات است. نویسنده تاکنون سه مجموعه داستان کوتاه رئالیستی به نامهای «دهن کجی»، «یک شب در گور» و «همسایه» از سوی انتشارت پرسمان بهچاپ رساندهاست. وی علاوه بر مجموعه داستانهای کوتاهش، کتابهای شعر به نامهای «بامداد همیشه»، «شب با تو بیگانه است»، «من از بیراهههای شعر به دنیا آمدهام»، «آذرخش» و «پاپریک» را سروده و منتشر کرده است.
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد کریم مبشری نیا
خوشبختی سیلابی بر کویر تشنه است
کلبه ی چوبی یک پیرزن است
جیغ نوزادی در خانه ی یک بیفرزند
راه باریکی در سراشیبی کوه
تکه نانی در دست فقیر
نمره بیست شاگرد کلاس اول
یک پلاک شوق سر در خانه ی دل
حس سبز سرنوشت
همرهی با زندگیست
(مهری هادی)
از مجموعه یاس در باران/ انتشارات نگیما
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهری هادی
خورشید را بهانه کردم تا با تو باشم
رویای تو اما
آفتابگردانی بود
که به ابرها سلام میداد
(فرشاد حجتی)
از مجموعه آواز سیرن ها/ انتشارات نگیما
حجتی، متولد بهمن 1358 و ساکن شهرستان درود استان لرستان است. از وی تا کنون مجموعه داستانی بهنام «عروسکهایی به رنگ صورتی» از سوی نشر افراز منتشر شده است.
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, فرشاد حجتی
آب دستت هست بگذار
من قایقم شکسته
تنهایی غرقم میکند
(ثریا کهریزی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ثریا کهریزی
کم نیستند
کسانی که میتوانند
ساعتها از دریا حرف بزنند
بی آنکه دریا را دیده باشند
جملههای عاشقانه بگویند
بی آنکه عشقی در کار باشد
اتفاقهای نیفتاده را
چنان بازگو کنند
تا باور کنی
زندگیات چقدر بیهوده میگذرد
اما تو
میتوانی دریا را ببینی
و عاشق شوی
بگذار آنها حرفشان را بزنند
(مرتضی پاشاپور)
از مجموعه کم کم سرزمینشان را از دست می دهند/ انتشارات نصیرا
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مرتضی پاشاپور
زیبایی چهار فصل را
در چشمهایت کوچک کردهای
دریاچه نمکی که از گونههایت
سرازیر میشود
سنگ را مجروح میکند
عجیبتر از این اتفاقها
این ترانه است
ناممان با یک حرف مشترک شروع میشود
چقدر باران در گردباد
گم شده است
زمانی که حروف الفبا کم میآورم
نمیتوان علامتی
یا نت موسیقیای اختراع کنم
تا تاریخ دوری تو را
که به شکل سرطان به گلویم چسبیده است
بنویسم
چارهای نیست
باید زمان را به حرکت در بیاورم
چند میکل آنژ از این شهر بیرون بکشم
چند معدن الماس و فیروزه کشف کنم
برای هماهنگی بیشتر مجسمهسازها
چند بتهوون موسیقی را بسازم
تا مجبور باشند
بی وقفه صد سال چهره تو را بتراشند
(مجید تیموری)
از مجموعه خودکشی دسته جمعی نهنگ ها/ انتشارات مروارید
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مجید تیموری
یادم باشد فردا صبح اول وقت
زنگ بزنم به اداره هواشناسی
و به خاطر این هوا از آنها تشکر کنم.
چون آزادانه و بی هیچ دردسری
میتوان پنجره اتاق را تمام قد باز کرد و
نفس عمیق کشید و
مرد!
(علیرضا مرندی)
از مجموعه صدای پای نیامدن
برچسبها: اشعار کوتاه و هایکو, علیرضا مرندی
شیشههایم را به نشنیدن میزنم
باران بعد از تو
فقط جادهها را لغزنده میکند
احتمال تصادف را بالا میبرد
به هم برخورد میکنیم
آینههای روبهروی هم
پشت سر آدم را نشان میدهند
جادههای ابریشم از پیله بیرون میآیند
به هم برخورد میکنیم
باد
بعد از ما
باران
بعد از ما
شیشهها را فراموش میکنند
(فرناز فرامرزی)
از مجموعه دور از چشم چراغ
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, فرناز فرامرزی
اندوه من
سالهاست که
مثل پردهای قدیمی
از این سوی دنیا
به سوی دیگرش
کشیده میشود.
(بیتا رضوی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیتا رضوی
کیفت را برمیداری
ترس برت میدارد
عطر تاریخ گذشته
عشق تاریخ گذشته
ترس تاریخ گذشته
فکر میکنی
تاریخ مصرفت کم کم
دارد تمام میشود...
(بیتا رضوی)
از مجموعه زخم هایم را لاک بزن
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, بیتا رضوی
پیادهروها تنهایند
تاکسیها میروند ته دنیا
در هیچ سقوط میکنند
کسی از این که درختها
بیهوده روی یک پا ایستادهاند
نه خندهاش میگیرد
نه تعجب میکند
کافهها روزنامه قدیمی بالا میآورند
رهگذران ناشناس سرگیجه دارند
آسمان برای زمین
زمین برای آسمان شانه بالا میاندازد
کسی رفتنت را به عهده نمیگیرد
مواظب خودت باش
این هم بین خودمان باشد
سری را که درد میکند
دستمال نمیبندند
(سارا محمدی اردهالی)
از مجموعه روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سارا محمدی اردهالی
باید به فکر تنهایی خودم باشم
دست خودم را می گیرم و
از خانه بیرون می زنیم.
در پارک
به جز درخت
هیچ کس نیست
روی تمام نیمکت های خالی می نشینیم
تا پارک
از تنهایی رنج نبرد
دلم گرفته
یاد تنهایی اتاق خودمان می افتم
و از خودم خواهش می کنم
به خانه باز گردد.
(محمد علی بهمنی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد علی بهمنی
از پله های ابر
پایین
می آید
بی ذوقی نکن
چتر سیاه!
(محمد علی بهمنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد علی بهمنی
نه که دست از باران بشویم
نه!
هزاردستان هم که باشم
به لمسش
هزاران دست کم دارم
باران می داندم
که یا نمی بارد
یا گاه
نمی به دستم می نشاند.
(محمد علی بهمنی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد علی بهمنی
نامم را فراموش کرده ام
کبریت بزن
دستم را از یاد برده ام.
به زندانی شبیه ام
که راه فرارش لو رفته باشد
آنقدر شلوغم
که می خواهم
همه را بر خودم بشورانم.
به خودم که فکر می کنم
چون چاقویی به مرگ نزدیکم.
(غلامرضا بروسان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, غلامرضا بروسان
چشم هاي تو و
خواب هاي گل نرگس
خنده هاي تو
هنوز و چگونه
سرشارم مي كنند
دستم را بگير و
كمي به گوشه هاي جهان
سفر كن
گم شدن در آوازهاي تو را
پس چگونه دوست مي دارم
(محمود معتقدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
خودت می دانی
من اهل
خیابان و
پارک و
کافه نیستم
قرارمان
توی همان کوچه ی قدیمی
تو نذری بیاور
من در را باز کنم
تو لبخند بزن
من
من
م
مم
بشقاب را شکستم!
(محسن حسینخانی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن حسینخانی
دیوارها هم عاشق شدند
وقتی
سایه مان هنگام بوسیدن
روی آن ها افتاد
(محسن حسینخانی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن حسینخانی
تازه فهمیدم
چیز عجیبی نیست
در آمدن خرگوش یا کبوتر
از کلاه یک شعبده باز
وقتی تو می توانی
از لای موهایت
بهار را بیرون بیاوری!
(محسن حسینخانی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن حسینخانی
باید تو را
در سفره گذاشت
کنار نان و نمک
تو
برکت خانه ای
(محسن حسینخانی)
از مجموعه این عاشقانه های کوچک یک روز بزرگ می شوند
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محسن حسینخانی
دریا، ببین که جزر تو را مد کشیده ام
در بین اشک و آه دلم سد کشیده ام
چشمم در امتداد افق غافلم از این
در پیش پای خود خط ممتد کشیده ام
لوح کبود، رنگ کبودی گرفته است
تاریک یا زلال، مردد کشیده ام
در انتظار سر زدن کشف تازه ای
سیبی برای آن که بیفتد کشیده ام
سر تا به پای هر غزلم رنگ و بوی توست
باید ببخشی ام که تو را بد کشیده ام!
(سید حامد حسینی)
برچسبها: غزل معاصر, سید حامد حسینی
یک بوسه برای بدرقه
دو گام فاصله تا بغض
سیگارم را تو روشن کردی!
دریغا
کودکی با دو چشم درشت
در پی باد
و نان فروشی خسته
در سایه سار پسین پیاده رو.
داس ها در مزرعه می میرند
پدرانمان
در کارخانه های نان.
(سید علی صالحی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سید علی صالحی
از من مپرس که چرا دوستت دارم من
تو همچون شعری
که هر چه دروغ می گویی، زیباتر می شوی.
از من مپرس از چه تو را می پرستم
بتی از سنگی تو
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا.
از من مپرس از تو چرا ناگزیرم
ای خون!
دقایق آخر!
مریم بی شوی!
عیسای نازاده صلیب شده را
در آغوشت گیر.
(محمد شمس لنگرودی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
ای که بی تو خودمو تک و تنها می بينم
هر جا که پا مي ذارم تو رو اونجا می بينم
يادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه ی غربت تو قد صد تا قصه بود
ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر من و آتيش می زنه
تو برام خورشيد بودی توی اين دنيا سرد
گونه های خيسمو دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد عاشق آسمونا پشت يک پنجره مرد
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالاها گريه هامو نديده
ياد تو هر جا که هستم با منه داره عمر منو آتيش می زنه
(اردلان سرفراز)
یادش بخیر بچه گی هام
برچسبها: کشکول, ترانه
خانه را رها كردم
خيابان و
جاده ها را
به جست و جوي جايي كه جايي نيست
شما را رها كردم
اما مرا رها نمي كند خيال شما
كه در خانه هاي خود خواب مي بينيد
كه از جاده هاي دراز
بازگشته ام
به خانه هاي شما
(شهاب مقربین)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, شهاب مقربین
چيزهايی بدتر از تنهايی وجود داره
اما گاهی، دههها زمان میبره
تا اونو درک کنی
و اغلب پس از اونكه درک كردی
ديگه خيلی دير شده
و هيچ چی بدتر از خيلی ديرشدن نيست
(چارلز بوکوفسکی)
برچسبها: چارلز بوکوفسکی, شعر انگليسي
گفته بودی
از درختی که دوست قدیمی تو بود
سرک کشیدم از پس دیوار
اتوبوسی آمد
و نبود
درختی که دوست قدیمی تو بود
(محمدرضا عبدالملکیان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمدرضا عبدالملکیان
زمستان را فقط
به خاطر تو دوست دارم
به خاطر لباس هاي گرم زمستاني ات
كه هر چه سردتر مي شود
زيباترت مي كنند
به خاطر پالتوي كمر تنگي كه قدت را
بلندتر نشان مي دهد
به خاطر آن پلي ور سفيد يقه اسكي
كه محشر مي كند
و هر بار كه مي پوشي اش
مثل گلي كه باز شود در برف
چهره ات مي شكوفد از يقه ي تنگش
به خاطر آن شال گردن كشمير
كه جان مي دهد براي يك ميز آفتابگير و
قهوه ي تلخ با شير
سال از پي سال از حضور تو
حظ مي كنم هر روز
در لباس هايي كه فصل را كوتاه
و بي همتا مي كند پسند تو را
لباس هايي كه وسط تابستان هم
دلم براي ديدنشان
تنگ مي شود
دستكش هاي نرمي
كه از «های» من نیز گرم ترند
و بوی صحرایی چرمشان تا بهار
عطرملایم دست های توست
و آن چکمه های ورنی ساق بلند
که کفرت را گاهی در می آورند
وقتی کنار یک فنجان چای تازه دم
یک دنده وا می روی در گرمای مبل
و گوش نمی دهی به پیشنهاد من
که بارها گفته ام با کمال میل حاظرم
ماموریت بی خطر باز کردن بندشان را
به عهده بگیرم
زمستان را
به خاطر چتری دوست دارم
که سرپناهش را در باران
قسمت می کنی با من
و هر قدر هم که گرم بپوشی
یقین دارم باز
در صف خلوت سینما خودت را
دلبرانه می چسبانی به من
هنوز باورم نمی شود
که سال به سال
چشم به راه زمستانی می نشینم
که سال ها
چشم دیدنش را نداشته ام.
(عباس صفاری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
با شعر و سیگار
به جنگ نابرابری ها می روم
من دون کیشوتی مضحکم
که به جای سرنیزه و
کلاه خود
مدادی در دست و
قابلمه ای به سر دارد
عکسی به یادگار از من بگیرید!
من انسان قرن بیست و یکم هستم.
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
ماه
پشت پرده های ابر
می گرید.
آه...
چه تنهاست
ماه!
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
اگر تو نمانی
درخت کوچک گیلاس این خانه
که تو آن را کاشته ای
شکوفه نخواهد داد
این لحظه های تلخ
فقط با عسل چشم های تو شیرین می شود
می خواهم
بر دست هایت
مروارید چشم هایت را ببوسم
بمان!
تا درخت کوچک گیلاس «خانه»
بشکفد.
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
با یک دست
ساعت را کوک می کنم
با دست دیگرم
عقربه هایش را لمس...
آیا زمان
دست های ما را
به یاد خواهد داشت؟
(کاظم واعظ زاده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کاظم واعظ زاده
خواستم از زيبايي ات بنويسم
ديدم نيستي
نوشتم درخت
تا هر وقت از كنارش رد شدي
شاخه ها برايت برقصند
هميشه راهت را كج كرده اي
درخت را بر مي دارم
مي نويسم رودخانه
نرسيده لباس هايت را مي كني
ماهي كوچكي مي شوي در آب هاي دور
كه ماهيگيري پير
آن را از آب مي گيرد
مي ايستم ميدان ماهي فروشان
كنار پيرمرد
لباس هايت را كه در دستم مي بيني
جان مي گيري
بلند مي شوي
و من بلافاصله مي نويسم:
اتاق
و چراغ را خاموش مي كنم.
(علیرضا نوری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا نوری
باغ پاییز، چه تنهاست
کسی نیست
باغ پاییز، گرفتست
- کجا رفت نسیمی که در این باغ، بهاری داشت-
باغ پاییز!
- ز بس پیچک نیلوفر و این سینه،
بسی نیست
که گویند: «بیا...
آه... که دیگر نفسی نیست.
یادگاری که از او خواهد ماند
راستی را
جز از این بوته ی نیلوفر آبی
چه از او مانده ست
جز از این بوته ی نیلوفر آبی
که شب و روز شکفته ست
در این چهره که مهتابی ست
شب و روز
صبح
کز خانه به کوچه ست رهم
- تا فکنم تنهایی را در آب
عصر...
کز کوچه...
که آن سایه ی تنهایی صبح
باز همراه منست
در همین خانه ی تاریک پر از شاخه ی نیلوفر
با همان پرتو تنها گل سرخش
که شبان ماه من است
که جز از آن قبسی نیست...
باغ پاییز، چه تنهاست
کسی نیست
باغ پاییز!
ز بس پیچک نیلوفر و این سینه
بسی نیست
که گویند: - «بیا!
آه... که دیگر نفسی نیست.
(محمد حقوقی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد حقوقی
دیروقت است
فرشته ای در کار نیست
از دنیا چیزی نمی دانم
اسب رم می کند
گاری بر می گردد
از گذشته چیزی نزدیک تر می شود
دیر وقت است
بهانه ای در کار نیست
شعر می آید و
به جای تو زنده گی را می گیرد
همیشه در همان جاده می ایستی
جاده ای کم گذر
تا من به تو بگویم دیروقت است، دیروقت
و تو سر به زیر در تاریکی
به خانه برگردی
و جای چیزی را همیشه خالی ببینی
و بنویسی:
- برای زنده گی یک شعر
زنده گی ای کم داری.
(زنده یاد شهرام شیدایی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, شهرام شیدایی
چه می شد اگر
آن یک نفری که تاکسی ها منتظرش هستند
تا راه بیفتند
تو بودی؟
چه می شد اگر
تو آن یک نفری نبودی
که در عکس ها نیست؟
(ساره دستاران)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
کاش دست کم می شد
گوشی تلفن را بردارم و بگویم
چقدر دلتنگت هستم
از خودت
یک شماره ی تماس هم نگذاشتی و رفتی
مادربزرگ
(ساره دستاران)
تقدیم به همه مادربزرگ های مهربون
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
صدا کن مرا
صدای تو مجموعه ای از صداهاست
صدای تو معجونی از جویبار است و گنجشک و گیلاس
صدای تو زیتون و لیمو است
صدا کن مرا ای صدای صداها
صدای تو خوشبو است
و من دور بودم
میان لفافی که از حکمت عصر ما قبل تاریخ
در قرب سرداب یک غار پیچیده بود
و از معبر تنگی از روزن سنگ ها
نور می خورد
و اوهام مرطوب یک جلگه از جلبک سبز
روی سرش بود
صدای تو پیچیده در کوه
صدا کن مرا ای نهایات تاریخ
صدای تو منشور آزادی قرن ها انجماد است
صدای تو حلال
صدای تو مسکوت
صدای تو محزون و مرطوب
صدای تو مکتوبی از لاله و دشت و باد است
صدای تو باز است
صدا کن مرا
(سیروس شمیسا)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سیروس شمیسا
دو چشمت را
شعر می کنم
چشمک می زنی
قافیه به هم می ریزد
(احسان پرسا)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, احسان پرسا
من
روحم را
در شعرهایم می دمم
پروانه می شوند
تو
برای دفتر خاطراتت
پروانه
خشک می کنی!
(احسان پرسا)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, احسان پرسا
باغ اینجاست
تکیده و پوک
حرف نمی زند
دل نمی کنی
می نشینی
در سایه ی سنگی
سر بر سنگی
(مینا دست غیب)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مینا دستغیب
اول دی ماه است
شال به گردنت میپیچی
که او از راه میرسد
و سرزده آفتابش را
از کیف بیرون میآورد.
(رويا پويا)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رویا پویا

