باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد

وقتش رسیده بود نگاهی به راه کرد

دستی به سمت و سوی خیابان خود کشید

پس کوچه‌های خاطره را روبه‌راه کرد

از خط‌کشی معرکه عابر نمی‌گذشت

یعنی کجای فاصله را اشتباه کرد؟

خواب از هجوم شعر فلج بود و دربه‌در

بادی وزید و ثانیه‌ها را تباه کرد

او در کجای این شب نامرد مانده بود

میدان شهر ساعت خود را نگاه کرد

(زری کاربخش راوری)

از مجموعه اگر انار شوم/ نشر نون

 


برچسب‌ها: غزل معاصر, زری کاربخش راوری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر