جاذبه ی تو را
با سیب ها چه کار؟
من دچار شده ام
به جزر و مدی بی پایان
با روی ماه تو!
(فریبا عبدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, فریبا عبدی
مرا که می شناسی!
برای همه ی باران ها و همه ی بیابان ها
حرفی دارم
برای همه ی دانه ها، همه ی ریشه ها
که سر در می آورند و
از حرفم سر در نمی آورند
مرا که می شناسی!
رشته رشته می کنم آفتاب را
برای همه ی خانه ها
برای همه ی خاطره ها
دراز بکش
پشتت بر زمین باشد و
نگاه کن به نقطه ای نامعلوم
همه ی پرنده ها
همین گونه متولد می شوند
همه ی شعرها
همین گونه شکل می گیرند
(محمدرضا عبدالملکیان)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمدرضا عبدالملکیان
درون من هیچ چیزی سخن نمی گوید
تا تو آن را بشنوی
درون من
تنها رویش سنگی است
که زندگی در آن
از شب تاریک تر است.
درون من
کاش چیزی رویت می شد
تا تو
با چشم هایت
در آن پا می گذاشتی
و با دست هایت
آن را می شنیدی...
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
یادم باشد
از سمت نگاه تو
به رویای ما شلیک می شود
این پاره های عاشقی را
کسی هرگز نمی بیند!
فکر می کنم
پشت این واژ ه ها/ هنوز/ تو زیبایی!
(محمود معتقدی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
بگو قطار بایستد
بگو در ماه ترین ایستگاه زمین بماند
بماند سوت بکشد، بماند دیر برود
بماند سوت بکشد، برود دور شود!
بگو قطار بایستد!
دارم آرزو می کنم:
می خواهم از همین بین راه
از همین جای هیچ کس نیست
کمی از کناره ی دنیا بروم
از جاده های تنها
که مردان بسیاری را گم کرد
مردانی که در محرم ترین ساعات عشق گریستند
و صدایشان در هیچ قلبی نپیچید.
می خواهم سوت بزنم، بمانم
زود بروم، سوت بزنم، دور شوم
کمی از این همه صندلی های پر دود
کمی از این همه چشم و عینک های سیاه
می خواهم کمی دورتر از شما سوت بزنم.
می خواهم در ماه ترین ایستگاه زمین
در محرم ترین ساعات ماه
گریه کنم
می خواهم کمی دورتر از شما
کمی نزدیک تر به ماه
بمیرم.
(هیوا مسیح)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, هیوا مسیح
آمده بودم
تا گلی بنشانم
یا درختی بکارم
ولی فصل بهار و خزان
گذشت
و دست های من از نوشتن نام
درخت و گل
فرسوده است
(بیژن جلالی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, بیژن جلالی
دلتنگی از جاده ها می بارد
از کافه های بین راه
زنی چای می نوشد
تنهایی اش را دود می کند
پرنده ای در امتداد شاخه ها گم می شود
ردی از دلتنگی بر آسمان می ماند.
(ساره دستاران)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, ساره دستاران
در تاریکی می نویسم
به تو دست زدم
میان دره ها که باران بود
سیاوش پنهان دره ها
(هوشنگ چالنگی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, هوشنگ چالنگی
در روح من شکافی ست
در این شکاف
راهی
و در این راه
خانه ای
و در این خانه
گنجی
و در این گنج
قفلی
و در این قفل
یک کلید
در روح من کلیدی ست
که اگر بچرخانی اش
به شکاف دیگری باز می شود
در روح من
شکاف
شکاف
شکاف
(لیلا فرجامی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, لیلا فرجامی
گره در کار من افتاده گره در گره ها
چیست این فلسفه، این فلسفه ی خاطره ها
تازه فهمیده ام این بغض گلو مانده ی عشق
چه بلا ها که نیاورده سر خر خره ها
همه ی شهر به دور سر من می چرخد
چه کشیدند از این در به دری فرفره ها
بال و پر داری و بی بال و پری می کشدم
آسمان سهم تو و سهم من این پنجره ها
گرچه غمگینم از آغاز جدایی اما...
شادم از این که جدا شد سره از ناسره ها
(عمران میری)
برچسبها: غزل معاصر, عمران میری
همه چیز را فراموش کردم
جز چشم هایت را
که نگاهم در آن ریخته بود
و دست هایم را
که دست هایت در آن
جا مانده است
(کاظم واعظ زاده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کاظم واعظ زاده
موج ها
دریا را با خودشان می آورند
رها می کنند در ساحل
موج ها بر می گردند
بدون دریا
(کاظم واعظ زاده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کاظم واعظ زاده
من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم
بی پر و بال تر از عالم و آدم هستیم
ما دوتاییم، دوتا عشق، دوتا پاییزیم
بیش از اینیم، ولی پیش شما کم هستیم
تپش ناقص قلبیم و فشار عصبی
پس طبیعی ست که ما درد مسلم هستیم
داغ عشقیم که از دور نمای دلمان
مثل دیوار فرو ریخته ی «بم» هستیم
شاخه های خم و پوسیده و آفت زده ایم
شاخه هایی که به روی خودمان خم هستیم
تیشه دادید که ما ریشه ی خود را بزنیم
صحبت عشق میان است -جهنم- هستیم
(عمران میری)
برچسبها: غزل معاصر, عمران میری
با تو قدم زدن را
دوست دارم...
به جای خانه
برایت
جاده خواهم ساخت...
(احسان پرسا)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, احسان پرسا
وقتی دیدمت
دوباره به دنیا آمدم
وقتی بوییدمت
پر از شکوفه شدم
وقتی شناختمت
مرگ آخرین چیزی بود
که از قلبم سر می رفت
(پونه ندایی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, پونه ندایی
چه کودکانه بود
نشاندن گل
به گیسوهامان
ما که از راز شقایق
هیچ
نمی دانستیم
(شیدا نوذری)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, شیدا نوذری
کاش
خواب خیس گل سرخی بودی کنار پنجره ام
یا ستاره ای در آسمان
یا لطافت باران
یا ملکه ی باغ های انگور
یا سایه ی آن رویاهای بسیار دور
اما افسوس
تو کلمات عاشقانه و زیبا شدی در کتاب ها
و من تبعیدی تا ابد در کتابخانه ها
(پوران کاوه)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, پوران کاوه
امشب به حال زار خودم گریه می کنم
با ناله ی سه تار خودم گریه می کنم
مانند گرد باد پریشان وبی قرار
همواره در مدار خودم گریه می کنم
هرشب کنار آینه ها ضجه می زنم
ازبخت و روز گار خودم گریه می کنم
مانند مادری که به داغی نشسته است
چون شمع بر مزار خودم گریه می کنم
در لابه لای خش خش پاییز ، بی صدا
بر فصل بی بهار خودم گریه می کنم
(دانیال رحمانیان)
برچسبها: غزل معاصر, دانیال رحمانیان
۱)
سیاهی های دور از نور بودیم
شبیه زنده ای در گور بودیم
در و دیوار خانه سایه بود و...
سگ ولگردِ بوفِ کور بودیم
۲)
دیالوگ های هق هق را گرفتی؟
نمای بسته ی دق را گرفتی؟
فضای داخلی: -یک تیغ و رگ ها-
سکانس مرگ عاشق را گرفتی؟
(مهدی شیخیانی)
برچسبها: رباعی و دو بیتی
چشمانت سبز و روشن
و گیسوانت
رودی از آفتاب
بال هایت را نمی توانم ببینم
اما تو
آخرین بازمانده ی فرشته هایی
درین سیاره تاریک
و حتما
دریا، اسم کوچک توست
وقتی به تو می اندیشم
پاک می شوم
(رسول یونان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رسول یونان
در هوای خانه
چشم انتظار توام
تا بیایی
ضربه ای بر در بنوازی
پنجره ها را بگشایی
و مرا از شوق بگذرانی
و دست هایم را
مهمان دست هایت
در هوای خانه...
(مهدی اخوان لنگرودی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, مهدی اخوان لنگرودی
پس لرزه های زلزله های هنوز
می گوید: «ای که زلزله ای انگار...!»
پس من چرا نمی لرزم
اگر هنوز کاملا نرفته ای؟!
حالا که می روی اما
پس لرزه های زلزله را با خودت ببر!
(محمد محمدی- آشور)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمد محمدی
ابرها با من بودند
ابرها آن شب هم
که کنارت بودم
با من بودند
ابرها بارانی دارند
ابرها آن شب هم
که کنارت بودم
بارانی بودند
ابرها ماهی پنهان دارند
ابر و
آن شب که کنارم بودی
ماهم بودی...
(شایان حامدی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, شایان حامدی
تا عشق راهی نیست
تو حرف می زنی
من گوش می دهم
بیرون کلاغ ها بیداد می کنند
پاییز را به یاد تو خواهم بود.
دیروز
آن آبگیر را دیدم
و خم شدم
تا عکس خویش را
کنار درختی خشک بنگرم
امروز
من حرف می زنم و می دانم
تا عشق راهی نیست
تو گوش می کنی و می گویی
بیرون پاییز بیداد می کند
این جا صدای آفتاب هم
غم را بیدار می کند
من گریه می کنم کنار درخت خشک
و خم می شوم
تنها با گیسوان سیاهم در آب
تا کلاغ ها را بشمارم
یک. دو ...... هزار......
(مینا دستغیب)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, مینا دستغیب
در ته کوچه ی تاریک
چراغی ست تنها
با کلاهی شکسته
آویخته از سر در خانه ای
که بر آستانش علف هرز روییده ست
و سقفش سال هاست
فرو ریخته بر در و پنجره های ویران
مرا بگو که از کجا
به دیدار عشق آمده ام.
(رضا چایچی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا چایچی
هر روز کودک تر می شوم
تا دوباره به هم برسیم
دنبال یک توپ
ته یک بن بست
مثل فواره ای در چشمانم بخندی
مثل گنجشکی در نگاهت پر بشویم
باد را بغل کنیم
در پیراهنمان آرام بگیرد
هر روز عقب تر می روم
تا شماره ی روزهای بی تو را گم کنم
باز مثل ساقه ی گندمی
سر راهم سبز شوی
بی خیال بهشت
قرارمان ته همان کوچه
روی دیوار آجری دو نام شویم
باران بشویدمان
بپیوندیم
چون دو باریکه ی زلال
به هم.
(ساغر شفیعی)
از مجموعه من هم از شاعران دهه ی چهل هستم/ انتشارات آئینه جنوب/ ۱۳۸۸
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, ساغر شفیعی
در مرگهای بسیارم
ندیدهام به اینگونه خود را
که در قرائت یک اسم
تنها مزارم را به خاطر بسپارم
و سکوتی
که در ابرها شکل میگیرد.
(هرمز علیپور)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, هرمز علی پور
در قلب تو من خیمه ی ماتم شده بودم
انگار برای تو محرّم شده بودم
محراب تو من را به رکوع ابدی خواند
از بار غم عشق تو من خم شده بودم
هر روز، سر کو چه، نگاهم نگران بود
در یافتن مرگ، مصمّم شده بودم
وقتی که بهشت تو گل فاصله آورد
جانسوز تر از، وهم جهنم شده بودم
چون ساعتِ خوش کار، دلم یکسره می زد
من، بانفس عشق، منظم شده بودم
با ویژگی سنگ، در آمیخت درختم
در پیش تبر های تو محکم شده بودم
بعد از تو نشد هیچ کسی همنفس من
من عاشق دل سوخته ی غم شده بودم
(عليرضا شيدا)
برچسبها: غزل معاصر, علیرضا شیدا
پنجره را باز می کنم
شمعی روشن می کنم
با دسته گلی کوهی
گلدانی را می آرایم
و در حاشیه ی بالشم
زلال ترین شعرم را
مثل شبنم می پراکنم
دیروقت است و
می دانم زنی زیبا به خوابم می آید
(عبدالله پشیو)
ترجمه از فریاد شیری
برچسبها: شعر جهان, شعر کرد, عبدالله پشیو
شبي كه نبودي
قورباغهها
آوازشان را زير آب ميخواندند
و رودخانه
ميلي به دريا نداشت
(داود ملك زاده)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, داود ملک زاده
دلتنگ توام
تا شادمانه مرا ببينند
شاخه ها
به شكل نام تو سبز مي شوند
پرنده ي كوچكي كه نمي دانم نامش چيست
حروف نام تو را
بر كتابم مي ريزد
آفتاب
به شكل پروانه اي از مس
گرد صدايم
بال مي زند
و مي دانم سكوت
فقط به خاطر من سكوت است
اما من
دلتنگ توام
شعر مي نويسم
و واژه هايم را كنار مي زنم
كه تو را ببينم.
(محمد شمس لنگرودی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
۱)
حق دهید مست کند
چشم که باز کرد
بالای دار بود
دانه ی انگور
۲)
میان دفترم می نویسم «تفنگ»
و تمام واژه ها را گروگان می گیرم
تا تو نیایی...
هیچ شعری حق انتشار ندارد
۳)
خوش خط و خال من
ببخش که هنوز...
پونه مانده ام
۴)
خدا از سر تقصیر موهایت نگذرد!
اگر بسته بود
من چنین آشفته نبودم
۵)
حرف هایت دانه بود که پاشیدی
روی احساسی که شخم زده بودی
لامذهب، مترسکی جای خود می گذاشتی
کلاغ ها تمام حرف هايت را بردند
(رضا محبی راد)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا محبی راد
دانلود آهنگ خسته. شعر از سید مهدی موسوی. خواننده امیر عظیمی
خواستم داد شوم گرچه لبم دوخته ست
خودم و جَدم و جدِ پدرم سوخته ست
خواستم جیغ شوم، گریه ی بی شرط شوم
خواستم از همه ی مرحله ها پرت شوم
کسی از گوشیِ مشغول به من می خندید
آخرِ مرحله شد غول، به من می خندید
یک نفر از وسط کوچه صدا کرد مرا
بازیِ مسخره ای بود، رها کرد مرا
با خودم با همه با ترسِ تو مخلوط شدم
شوت بودم که به بازیِ بدی شوت شدم
آنچه می رفت و نمی رفت فرو من بودم
حافظِ این همه اسرارِ مگو من بودم
از تحمل که گذشتم به تحمل خوردم
دردم این بود که از یارِ خودی گل خوردم
حرفی از عقلِ بد اندیش به یک مست زدند
باختیم آخرِ بازی همگی دست زدند
از تو آغاز شدم تا که به پایان برسم
رفتم از کوچه که شاید به خیابان برسم
بوی زن دادم و زن داد به موی فَشِنم
راه رفتم که به بیراهه ی خود مطمئنم
خسته از بودنِ تو، خسته تر از رفتنِ تو
خسته از مولوی و شوش به راه آهنِ تو
خسته از آنچه که بود و به خدا هیچ نبود
خسته از منظره ی خسته ی تهران در دود
مُرده بودی و کسی در نفَسِ من جان داشت
مُرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت
کشته، ماتم زده در ورطه ی خون رقصیدم
پشتِ هر میکروفون از فرطِ جنون رقصیدم
از گذشتِ شبِ تو تا به هنوزم آمد
مست کردم که نفهمم چه به روزم آمد
به خودم زنگ زدم توی شبِ پاییزی
دودِ سیگار شدم تا که نبینم چیزی
(سید مهدی موسوی)
این موسیقی زیبا تقدیم به دوستان خوبم که هدیه ی پاییزی وبلاگ است به
مناسبت یکساله شدنش
دوستدار همیشگی شما حسرت باران
برچسبها: سید مهدی موسوی
بوی خزه ی اقیانوس می دهد
چشمم، مویم، دهنم
و فوج فوج مرغ دریایی از فراز سرم
این شعر
تلخ شنا می کند در من
(نرگس باقری)
از مجموعه از هزاره ی ترنج
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, نرگس باقری
جز این درخت
چیزی نمی گویم و
جز این پرنده
چیزی نمی خواهم
راحتم بگذارید
بی کتاب و کلمه
به کوهستان بر می گردم
به همان آغاز
که فقط گندم بود و
آدم بود
(محمدرضا عبدالملکیان)
از مجموعه دنیا به کبوترانش پشت کرده است
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمدرضا عبدالملکیان
باز می گردی و
از تصویر کودکی هایت
خانه را روشن می کنی
بال های شادی و عشق
پر پروازت می شوند
بدان که در آخرین ایستگاه این آسمان
زنی مدام
از خواب های تو
بیدار می شود
(محمود معتقدی)
از مجموعه یک مهتابی دیگر با تو فاصله دارم
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, محمود معتقدی
بعد از تو
همه ي رنگ ها را باد برد
و آن كبوتر حنايي ميان كلاغ ها گم شد!
(سریا داودی حموله)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سریا داودی حموله
