نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم
بی پر و بال تر از عالم و آدم هستیم
ما دوتاییم، دوتا عشق، دوتا پاییزیم
بیش از اینیم، ولی پیش شما کم هستیم
تپش ناقص قلبیم و فشار عصبی
پس طبیعی ست که ما درد مسلم هستیم
داغ عشقیم که از دور نمای دلمان
مثل دیوار فرو ریخته ی «بم» هستیم
شاخه های خم و پوسیده و آفت زده ایم
شاخه هایی که به روی خودمان خم هستیم
تیشه دادید که ما ریشه ی خود را بزنیم
صحبت عشق میان است -جهنم- هستیم
(عمران میری)
برچسبها: غزل معاصر, عمران میری
