باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

من و این شعر غریبانه تر از هم هستیم

بی پر و بال تر از عالم و آدم هستیم

ما دوتاییم، دوتا عشق، دوتا پاییزیم

بیش از اینیم، ولی پیش شما کم هستیم

تپش ناقص قلبیم و فشار عصبی

پس طبیعی ست که ما درد مسلم هستیم

داغ عشقیم که از دور نمای دلمان

مثل دیوار فرو ریخته ی «بم» هستیم

شاخه های خم و پوسیده و آفت زده ایم

شاخه هایی که به روی خودمان خم هستیم

تیشه دادید که ما ریشه ی خود را بزنیم

صحبت عشق میان است -جهنم- هستیم

(عمران میری) 


برچسب‌ها: غزل معاصر, عمران میری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر