نوشته شده در تاريخ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
۱)
حق دهید مست کند
چشم که باز کرد
بالای دار بود
دانه ی انگور
۲)
میان دفترم می نویسم «تفنگ»
و تمام واژه ها را گروگان می گیرم
تا تو نیایی...
هیچ شعری حق انتشار ندارد
۳)
خوش خط و خال من
ببخش که هنوز...
پونه مانده ام
۴)
خدا از سر تقصیر موهایت نگذرد!
اگر بسته بود
من چنین آشفته نبودم
۵)
حرف هایت دانه بود که پاشیدی
روی احساسی که شخم زده بودی
لامذهب، مترسکی جای خود می گذاشتی
کلاغ ها تمام حرف هايت را بردند
(رضا محبی راد)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, رضا محبی راد
