نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
مرا که می شناسی!
برای همه ی باران ها و همه ی بیابان ها
حرفی دارم
برای همه ی دانه ها، همه ی ریشه ها
که سر در می آورند و
از حرفم سر در نمی آورند
مرا که می شناسی!
رشته رشته می کنم آفتاب را
برای همه ی خانه ها
برای همه ی خاطره ها
دراز بکش
پشتت بر زمین باشد و
نگاه کن به نقطه ای نامعلوم
همه ی پرنده ها
همین گونه متولد می شوند
همه ی شعرها
همین گونه شکل می گیرند
(محمدرضا عبدالملکیان)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمدرضا عبدالملکیان
