باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

 

 

در قلب تو من خیمه ی ماتم شده بودم

انگار برای تو محرّم شده بودم

محراب تو من را به رکوع ابدی خواند

از بار غم عشق تو من خم شده بودم

هر روز، سر کو چه، نگاهم نگران بود

در یافتن مرگ، مصمّم شده بودم

وقتی که بهشت تو گل فاصله آورد

جانسوز تر از، وهم جهنم شده بودم

چون ساعتِ خوش کار، دلم یکسره می زد

من، بانفس عشق، منظم شده بودم

با ویژگی سنگ، در آمیخت درختم

در پیش تبر های تو محکم شده بودم

بعد از تو نشد هیچ کسی همنفس من

من عاشق دل سوخته ی غم شده بودم

(عليرضا شيدا)

 


برچسب‌ها: غزل معاصر, علیرضا شیدا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر