نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
نامم را فراموش کرده ام
کبریت بزن
دستم را از یاد برده ام.
به زندانی شبیه ام
که راه فرارش لو رفته باشد
آنقدر شلوغم
که می خواهم
همه را بر خودم بشورانم.
به خودم که فکر می کنم
چون چاقویی به مرگ نزدیکم.
(غلامرضا بروسان)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, غلامرضا بروسان
