نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
از من مپرس که چرا دوستت دارم من
تو همچون شعری
که هر چه دروغ می گویی، زیباتر می شوی.
از من مپرس از چه تو را می پرستم
بتی از سنگی تو
سرد چون بلور
بطالت روزی تابستانی بر دریا.
از من مپرس از تو چرا ناگزیرم
ای خون!
دقایق آخر!
مریم بی شوی!
عیسای نازاده صلیب شده را
در آغوشت گیر.
(محمد شمس لنگرودی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, محمد شمس لنگرودی
