باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بينم 

هر جا که پا مي ذارم تو رو اونجا می بينم

 

يادمه چشمای تو پر درد و غصه بود          قصه ی غربت تو قد صد تا قصه بود

 

ياد تو هر جا که هستم با منه                       داره عمر من و آتيش می زنه

 

تو برام خورشيد بودی توی اين دنيا سرد

گونه های خيسمو دستای تو پاک می کرد

 

حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب        چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

 

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد        عاشق آسمونا پشت يک پنجره مرد

 

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابيده

انگار از اون بالاها گريه هامو نديده

 

ياد تو هر جا که هستم با منه              داره عمر منو آتيش می زنه 

(اردلان سرفراز)

یادش بخیر بچه گی هام

 


برچسب‌ها: کشکول, ترانه
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر