باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دیروقت است

فرشته ای در کار نیست

از دنیا چیزی نمی دانم

اسب رم می کند

گاری بر می گردد

از گذشته چیزی نزدیک تر می شود

دیر وقت است

بهانه ای در کار نیست

شعر می آید و

به جای تو زنده گی را می گیرد

همیشه در همان جاده می ایستی

جاده ای کم گذر

تا من به تو بگویم دیروقت است، دیروقت

و تو سر به زیر در تاریکی

به خانه برگردی

و جای چیزی را همیشه خالی ببینی

و بنویسی:

- برای زنده گی یک شعر

زنده گی ای کم داری.

(زنده یاد شهرام شیدایی)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, شهرام شیدایی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر