باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

من در طویله پدری‌ام علف می‌خورم

و هر روز

کتاب‌هایی را ورق می‌زنم

که بوی یونجه می‌دهد

کودک

کوله پشتی‌اش را

شب‌ها

در خواب میخ طویله آویزان می‌کند

انگار سال‌هاست

بزرگ شدن را در کوله پشتی جمع کرده

آن‌قدر علف خورده‌ام

که طویله لای دندان‌هایم

گیر کرده است

و کوله پشتی

بین کتاب‌هایم...

(نازنین رحیمی)

از مجموعه آرام باش عزیز من/ نشر بوتیمار 


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, نازنین رحیمی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر