نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
صدا کن مرا
صدای تو مجموعه ای از صداهاست
صدای تو معجونی از جویبار است و گنجشک و گیلاس
صدای تو زیتون و لیمو است
صدا کن مرا ای صدای صداها
صدای تو خوشبو است
و من دور بودم
میان لفافی که از حکمت عصر ما قبل تاریخ
در قرب سرداب یک غار پیچیده بود
و از معبر تنگی از روزن سنگ ها
نور می خورد
و اوهام مرطوب یک جلگه از جلبک سبز
روی سرش بود
صدای تو پیچیده در کوه
صدا کن مرا ای نهایات تاریخ
صدای تو منشور آزادی قرن ها انجماد است
صدای تو حلال
صدای تو مسکوت
صدای تو محزون و مرطوب
صدای تو مکتوبی از لاله و دشت و باد است
صدای تو باز است
صدا کن مرا
(سیروس شمیسا)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, سیروس شمیسا
