باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

پیاده‌روها تنهایند

تاکسی‌ها می‌روند ته دنیا

در هیچ سقوط می‌کنند

کسی از این که درخت‌ها

بیهوده روی یک پا ایستاده‌اند

نه خنده‌اش می‌گیرد

نه تعجب می‌کند

کافه‌ها روزنامه قدیمی بالا می‌آورند

رهگذران ناشناس سرگیجه دارند

آسمان برای زمین

زمین برای آسمان شانه بالا می‌اندازد

کسی رفتنت را به عهده نمی‌گیرد

مواظب خودت باش

این هم بین خودمان باشد

سری را که درد می‌کند

دستمال نمی‌بندند

(سارا محمدی اردهالی)

از مجموعه روباه سفیدی که عاشق موسیقی بود


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, سارا محمدی اردهالی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر