نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
و مرد افتاد
یکی آواز داد: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد همچنان افتاده بود.
تمامی آن سرزمینیان گردآمده اشک ریزان خروش برآوردند: دلاور برخیز!
و مرد به پای خاست
نخستین کس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.
(گابریل گارسیا مارکز)
برچسبها: شعر جهان, گابریل گارسیا مارکز
