باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

و مرد افتاد

یکی آواز داد: دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

دو تن آواز دادند: دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

ده ها تن و صدها تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز!

و مرد همچنان افتاده بود.

تمامی آن سرزمینیان گردآمده اشک ریزان خروش برآوردند: دلاور برخیز!

و مرد به پای خاست

نخستین کس را بوسه ای داد

و گام در راه نهاد.

(گابریل گارسیا مارکز)


برچسب‌ها: شعر جهان, گابریل گارسیا مارکز
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر