نوشته شده در تاريخ شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
باران که آمد
گلی در خانه ام رویید
آفتاب که تابید
آیینه ای تمام قد به خانه ام داد
درخت توی ایوان
شانه ای به موهایم بخشید
عزیزکم
تو که آمدی
گل و آینه و شانه را بردی و شعری به من سپردی!
(شیرکو بی کس)
ترجمه از آرش سنجابی
برچسبها: شعر جهان, شعر کرد, شیرکو بی کس
