نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم فروردین ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
برای تو و خویش
چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان
ببیند
گوشی
که صداها و شناسه ها را
در بیهوشی مان بشنود
برای تو و خویش، روحی
که این همه را
در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی
که در صداقت خود
ما را از خاموشی خویش
بیرون کشد
و بگذارد
از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم.
(مارگوت بیکل)
برچسبها: شعر جهان, شعر آلمانی, مارگوت بیکل
