باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام

و من که عمری

محتاج یک نوازش تو بودم

آرزو کردم

کاش تمام مژه های چشم هایم می ریختند

تا تو یک به یک

با پیله ی ابریشم سر انگشتت

از گونه ام بر می داشتیشان...

آن وقت

با چشمان بی مژه پلک می زدم

و تو

می خندیدی!

(یغما گلرویی)

از مجموعه باران برای تو می بارد/ انتشارات نگاه


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, یغما گلرویی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر