نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
مژه ای افتاده را برداشتی از گونه ام
و من که عمری
محتاج یک نوازش تو بودم
آرزو کردم
کاش تمام مژه های چشم هایم می ریختند
تا تو یک به یک
با پیله ی ابریشم سر انگشتت
از گونه ام بر می داشتیشان...
آن وقت
با چشمان بی مژه پلک می زدم
و تو
می خندیدی!
(یغما گلرویی)
از مجموعه باران برای تو می بارد/ انتشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, یغما گلرویی
