نوشته شده در تاريخ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
فواره عجب رقص قشنگی دارد
با نغمه ی تار
یک نغمه در استکان من می افتد
با رایحه ی عشق سفر می کردم
در باغ بهشت
یاد تو به من سیب تعارف می کرد
در سبزی خویش غوطه ور می شد باغ
روی تنه ی درخت ها نام تو بود
(عمران صلاحی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, عمران صلاحی
