نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
می مانم می مانم
در همین هواها
با پرهایی از هوا می مانم
فضاهایم را سفر از بال هایم می گیرد
با ثقلی از غبار
که از بال می تکانم
از تکان هوا از پر.
حالا که فضا جز هوا چیزی نیست
حال که هوا چیزی از پر جز نیست
تا تو باز آید
تا تو در چاک هوا پرهایش را بتکاند از ثقل غبار، من
در همین هواها
با پرهایی از هوا می مانم
وقتی که در هوای تو پرهام
بی هوا می مانند.
(یدالله رویایی)
از مجموعه در جستجوی آن لغت تنها/ انشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, یدالله رویایی
