نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

پشت این پنجره ها دل می گیره
غم و غصه ی دل و تو می دونی
وقتی از بخت خودم حرف می زنم
چشام اشک بارون میشه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
می خوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه های دلم و تو می دونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاه ست
چرا بخت من سیاه ست تو می دونی
پنجره بسته می شه شب می رسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بگذره فردا می شه
مگه فردا چی می شه تو می دونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو می دونی
هرچی بهش می گم تو آزادی دیگه
می گه من دوست دارم تو می دونی
(به یاد فریدون فروغی عزیز)
برچسبها: کشکول
