باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |

خیابا‌های این شهر

مردی را می‌شناسند

که دیگر یاری نمی‌کند

حافظه شناسنامه‌اش

خاطره می‌خواند

زنش را

و نیمه شب‌ها

خودش را

به عقد رویا

در می‌آورد...

(سمانه سوادی)

از مجموعه عشق دو قاشق مرباخوری/ انتشارات بوتیمار 


برچسب‌ها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر