نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
خیاباهای این شهر
مردی را میشناسند
که دیگر یاری نمیکند
حافظه شناسنامهاش
خاطره میخواند
زنش را
و نیمه شبها
خودش را
به عقد رویا
در میآورد...
(سمانه سوادی)
از مجموعه عشق دو قاشق مرباخوری/ انتشارات بوتیمار
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
