نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
نمی توانم
فراموشت کنم
حتی اگر با باران
بر ساحلی دور بباری
با هر شکوفه ای
با هر گلی که باز می شود
نوری می شوی
در چشم و
ترانه ای در دل
(ابراهیم گورچایلی)
از مجموعه روزهای چوبی/ ترجمه رسول یونان
برچسبها: شعر جهان, شعر آذربایجان
