نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
(۱)
اسلحهات را غلاف کن!
و پرچمت را
بر فراز دهلیزهای قلبم
فرو کن،
تو پیش از آغاز این جنگ،
مرا فتح کردهای...
(۲)
نمیدانم اگر یک کودک آفریقایی بودم
باز هم
عاشق تو میشدم،
یا فقط به سهم غذای تو فکر میکردم...؟
(۳)
از چراغهای قرمز این شهر
که نمیگذارند رد شوم
دلگیرم...
اینجا تمام کودکان فقیر جهان
هر روز
به من گل میفروشند...
(کامران رسول زاده)
از مجموعه فکر کنم باران دیشب مرا شسته امروز «تو»ام/ انتشارات مروارید
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, کامران رسول زاده
