باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تنها چند روز مقرر باقی است

دیگر چیزی به وحشتم نمی اندازد.

اما چگونه فراموش کنم

صدای تاپ تاپ قلب تو را؟

درون آن می یابم با آرامش

آتشی را که نمی میرد.

بگذار همدیگر را ببینیم

اما چشم در چشم هم ندوزیم.

(آنا آخماتووا)

از مجموعه سایه ای در میان شما/ ترجمه احمد پوری/ انتشارات نگاه


برچسب‌ها: شعر جهان, شعر روسیه, آنا آخماتووا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر