نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
روی گورش سنگ تمام گذاشتند
سنگ سکوت
سنگ صبور
سنگ...هرگز!
به این سادگی هرگز
فریب مرگ را نخورده بود هرگز
نه! نمیدانستند
نمیدانستند در پایان هر گریهای
لبخندی تازه آغاز میشود
روی گورم سنگ تمام گذاشتند
روی سنگم
گلهایی که نچیده بودم هرگز
هرگز! به این سادگی هرگز
فریب زندگی را نخورده بودم هرگز!
(فریاد شیری)
از مجموعه و تن فروشی نیست/ انتشارات نگاه
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, فریاد شیری
