باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دیدی آن مرد آمد

آن مرد در باران آمد

و مرا با خود برد؟

شنیدی دو دست، شاخه بود و صدا می‌زد:

مشیانه!.....مشیانه!؟

دیدی چطور از آبادی گذشتیم و

در مغاک، خاک شدیم

و از تکاپوی گیاه افتادیم

و ساقه ریواس در گلویمان پژمرد؟

هنوز چراغ شکسته‌ام را می‌گیرانم

و در مسیر بادها می‌ایستم

کسی مرا به نام بخواند

کسی مرا به نام بخواند.

(نرگس باقری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, نرگس باقری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر