نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
تو نیستی
پنجره ی اتاق
درختان حیاط
حتی گل های قالی گواهی می دهند
جای تو اینجا خالی ست
تو با آن چشم های کشیده
باید خواهر دریا باشی
که آب ها طغیان کرده اند
تا زانویت بالا بیایند
بالا می آیند
و تو می فهمی
اینجای دنیا کسی هست
که برای آمدنت
روزها را یکی در میان می شمارد
(علیرضا نوری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, علیرضا نوری
