نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
ای کاش حواست نباشد
از خانه بیرون بزنی
من به کوچه بیایم و
به باران فکر کنم
و تو روزنامه ات را
روی سرت بگیری
من تمام کوچه را بدوم
و کمی چتر
تعارفت کنم
حتما مسیرمان یکی ست
حالا که مقصد تویی!
(سمانه سوادی)
برچسبها: شعر کوتاه و هایکو, سمانه سوادی
