نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
از موج هاي عاصي آورده كف به لب
وز تكمه هاي خردِ صدف بر كناره ها
پيداست:
دريا دريده پيرهنش را
انبوه موج ها
پيوسته مي خروشد و مي آيد
گويي ميان سينة دريا
خشم هزار سالة تاريخ است
از سيم خاردار چه خيزد؟
از پرده و حصار چه خيزد؟
(رضا افضلی)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, رضا افضلی
