باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

تنها بودم

اما بودا نبودم

و نیلوفری ارغوانی

در سینه ی بلورینم نمی تپید.

در هر زندان دنیا

زندانی ی فراموش شده ای

و در هر گورستان جهان

عزیزِ به خاک سپرده ای داشتم

و تنها بودم

مثل ماه

که کوتاه تر از تنهایی من

دیواری نیافته بود.

(عباس صفاری)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, عباس صفاری
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر