نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
از خودم خط کشیده ام تا تو
قطره، من. رود، راه. دریا، تو
دست هایم دو جاده از خاک اند
از زمین با دعا به بالا، تو
از تو دورم که اندکم، اما
با تو بسیار می شوم، با تو
من؛ کلافی همیشه سر در گم
پاسخ این همه معما؛ تو
رو به هر سو که می کنم هستی
بین هر ازدحام، تنها تو
هر چه بی راهه رفته، برگشتم
از «همیشه خودم»، به «حالا تو»
نام تو بر دل و لبم جاری
ذکر من «لا اله الا» تو
(فریبا یوسفی)
برچسبها: غزل معاصر, فریبا یوسفی
