نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
عاشق می روم تا نرسم
نه به رویایی که نیست
و نه به دریاها و آسمان
به تو
که به پیشواز من آمده ای
و بهار دل ها و چشمه های دانش
در دست توست.
شعاعی تاریکی ها را می شکافد
و من می رسم
به آن چه نمی رسم
به تو...
(پژک صفری)
برچسبها: اشعار نیمایی و سپید, پژک صفری
