باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ توسط حسرت باران |
 

دو جاده ی بی حوصله

کنارم می رسند می گذرند

کهکشانی از غبار

اتوبوس ها

بی حرکت

ادامه ی جریانی که

خطوط مایل درها را در آینه می تکاند

بی آنکه چیزی بجنبد

بی نجوایی غریب

یا ناله ی کشدار گربه

در فاصله ی پنجره و صندلی راحتی

دو جاده

پهن و گشوده

از دو سو می گذرند

و ابری سیال و کند

پرسه می زند

حوالی پیاده روی خیس.

(روشنک بی گناه)


برچسب‌ها: اشعار نیمایی و سپید, روشنک بی گناه
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر