باران یعنی تو بر می گردی...
وبلاگ تخصصی شعر معاصر ایران و جهان (بهترین شعرها و...)
نوشته شده در تاريخ سه شنبه سوم بهمن ۱۳۹۱ توسط حسرت باران |
 

نگردد قطع هرگز جاده ی عشق از دویدن ها

که می بالد به خود این راه، چون تاک، از بریدن ها

(غنیمت پنجابی)

دل در هوای موی میان تو آنقدر

فکر محال کرد که نازک خیال شد

(فاتح جرفادقانی)

نیفشانم به روی بستر او گل، از آن ترسم

که سازد گردش رنگ گلی از خواب بیدارش

(فایض اصفهانی)

با دم من بوی او آمیخت زان رو زنده ام

ورنه خود پیدا بود با باد نتوان زیستن

(فیضی دکنی)

نه اشک است این که گاه دیدنت از دیده می ریزم

نگه در دیده ام از شرم رویت آب می گردد

(قاسم خان)

دلگرمی من ز دیدن توست

این آینه رو بر آفتاب است

(قدسی مشهدی)

از خرابی کس نمی گردد به گرد خانه ام

پاسبانی نیست مشفق تر ز ویرانی مرا

(کلیم کاشانی)

از لرز بی قراری عکس افتد از کنارش

آئینه گر به رویت روزی مقابل افتد

(کلیم کاشانی)

اگر بر هم خورد عالم همان بر جای خود باشم

نخواهد بردنش گر سایه در آب روان افتد

(کلیم کاشانی)

ای باغبان زبستن در پس نمی رود

غارتگر خزان چو به این گلستان رسد

(کلیم کاشانی)

با ستمکاران گیتی بد نمی گردد سپهر

عید قربان است دایم خانه ی قصاب را

(کلیم کاشانی)

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.

اسلایدر